هدیه قرآنی
 

 

شناسنامه قرآن


 

 

سرگذشت انسان


هُوَ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن طِينٍ ثُمَّ قَضَىٰ أَجَلًا وَأَجَلٌ مُّسَمًّى عِندَهُ ثُمَّ أَنتُمْ تَمْتَرُونَ
انعام ۲
او کسی است که شما را از گل آفرید؛ سپس مدتی مقرّر داشت (تا انسان تکامل یابد)؛ و اجل حتمی نزد اوست (و فقط او از آن آگاه است). با این همه، شما (مشرکان در توحید و یگانگی و قدرت او،) تردید می‌کنید!
توضیح:
می‌فرماید خلقت انسان از خاک و آب در کره زمین منشأ گرفته است و براساس نظریه علمی تکامل عمر کره زمین ۴/۵ میلیارد سال است و بعد از فعل و انفعالات اولیه از حدود سه میلیارد سال قبل حیات بشکل ابتدائی و تک سلولی در کف دریاها شکل گرفته ( خلقکم من طین) که بتدریج بصورت پلانکتون‌ها ظاهر میشود ، سپس از ۵۵۰ میلیون سال قبل اولین ماهیها و مهره‌داران در اقیانوسها شکل گرفته‌اند. بتدریج بشر هوشمند از چند میلیون سال پیش بجلو آمده و بشکل کنونی رسیده است. این بشر مانند همه احزاء عالم اجلی دارد ( قضی اجلًا) تمام خورشیدها از جمله خورشید منظومه ما و کره زمین عمر مشخصی دارند و اکنون انسان همه روزه پایان زندگی بسیاری از کرات را در کهکشان توسط تلسکوپهای قوی می‌بیند. و این بصورت اجل مسمی یعنی مشخص و اسم‌گذاری شده که برای هر موجودی در قانون خداوند است ( اجل مسمی عنده) پس انسان از این مرحله هم مانند مراحل قبل باید بگذرد و در مسیر خود جلو برود. بعد می‌فرماید شما در این حقایق عالم شک می‌کنید ( انتم تمترون). اگر ایمان و اعتقاد به خالق جهان باشد جای شک و تردید نمیماند و با اجرای برنامه‌های خداوند بشر به خوشبختی واقعی خواهد رسید.
حافظ:
در ازل پرتوِ حُسنت ز تجلی دَم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
جلوه‌ای کرد رُخَت دید مَلَک عشق نداشت
عینِ آتش شد از این غیرت و بر آدم زد
عقل می‌خواست کز آن شعله چراغ افروزد
برق غیرت بدرخشید و جهان برهم زد
مدعی خواست که آید به تماشاگَهِ راز
دست غیب آمد و بر سینهٔ نامحرم زد
دیگران قرعهٔ قسمت همه بر عیش زدند
دل غمدیدهٔ ما بود که هم بر غم زد
جانِ عِلْوی هوسِ چاهِ زنخدان تو داشت
دست در حلقهٔ آن زلفِ خَم اندر خَم زد
حافظ آن روز طربنامهٔ عشق تو نوشت
که قلم بر سرِ اسبابِ دلِ خُرَّم زد


ترازوی اعمال


وَالْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ فَمَن ثَقُلَتْ مَوَازِينُهُ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ


اعراف ۸
وزن کردن (اعمال، و سنجش ارزش آنها) در آن روز، حقّ است! کسانی که میزانهای (عمل) آنها سنگین است، همان رستگارانند!
توضیح:
می‌فرماید روز قیامت ملاک اعمال برپایه حق است یعنی همه چیز را با حق می‌سنجند و سنگ ترازو حق است ( والوزن یومئذ الحق) ، این حق امروز هم هست ولی انسان با اختیاری که دارد می‌تواند آنرا نادیده بگیرد و به بیراهه برود اما در جهان دیگر چاره‌ای جز پذیرش آن نیست و این اختیار از انسان گرفته می‌شود. انسان در عرصه وجود در مسیر رشد است پس باید اعمالش منطبق با حقیقت باشد تا به کمال برسد و کفه ترازوی او سنگین شود( ثقلت موازینه) و موازین جمع میزان به معنی ترازو است. این رشد و کمال همان شکفتن و گل دادن است ( هم المفلحون). دستورات خداوند در قران بهترین ملاک حق است و چه بهتر که براساس آن عمل کنیم تا در قیامت نیز سرافکنده نگردیم.
سعدی:
تن آدمی شریف است به جان آدمیت
نه همین لباس زیباست نشان آدمیت
اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی
چه میان نقش دیوار و میان آدمیت
خور و خواب و خشم و شهوت شغب است و جهل و ظلمت
حیوان خبر ندارد ز جهان آدمیت
به حقیقت آدمی باش وگر نه مرغ باشد
که همین سخن بگوید به زبان آدمیت
مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی
که فرشته ره ندارد به مکان آدمیت
اگر این درنده‌خویی ز طبیعتت بمیرد
همه عمر زنده باشی به روان آدمیت
رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند
بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت
طیران مرغ دیدی تو ز پایبند شهوت
به در آی تا ببینی طیران آدمیت
نه بیان فضل کردم که نصیحت تو گفتم
هم از آدمی شنیدیم بیان آدمیت


 فریفتگی و تکبر


يَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ
انفطار ۶
ای انسان! چه چیز تو را در برابر پروردگار کریمت مغرور ساخته است؟!
توضیح:
می‌فرماید ای انسان در برابر چنین خدای بخشنده‌ای چرا مغرور گشته‌ای( ما غرّک) و غرک از غرور به معنی فریفته‌شدن و تکبر و نخوت است که از صفات نکوهیده بوده و از فرامین شیطان است. انسان اگر فکر کند چه قدر ضعیف است و از سه میلیارد سال قبل با اراده و تدبیر آفریدگار جهان چگونه در کف دریاها و از موجودات تک‌سلولی تکامل یافته و به خشکی آمده و با گرفتن اختیار به اشرف مخلوقات مبدل گشته است به کوچکی خود و عظمت آفرینش پی می‌برد. ولی همین انسانِ مقتدر در اوج قدرت و امکانات گاهی از هجوم ویروسی در عذاب است و یا مختصر تکانهای لایه‌های زیرین زمین او را به وحشت می‌اندازد. می‌فرماید در مقابل خدای بسیار بخشنده و سخاوتمند خود چرا غره می‌شوی و در اینجا خالق جهان خود را رب می‌خواند که معنی مدیر و همراهِ همیشگی انسان است و سپس صفت کرامت و بخشندگی را گوشزد می‌کند که چنین خالق قدرتمندی چگونه بفکر تو انسان مغرور است و پیوسته به تو می‌بخشد و تو را می‌پروراند( ربک الکریم) و در مقابل فقط انتظار رشد و تعالی تو را در این مسافرت رودگذر دارد چون تو را دوست دارد.
حافظ:
سرِ ارادتِ ما و آستانِ حضرت دوست
که هر چه بر سرِ ما می‌رود ارادتِ اوست
نظیرِ دوست ندیدم اگر چه از مَه و مِهر
نهادم آینه‌ها در مقابلِ رخِ دوست
صبا ز حالِ دلِ تنگِ ما چه شرح دهد؟
که چون شِکَنجِ ورق‌هایِ غنچه تو بر توست
نه من سَبوکش این دیرِ رندسوزم و بس
بسا سَرا که در این کارخانه سنگ و سبوست
مگر تو شانه زدی زلفِ عنبرافشان را؟
که باد غالیه‌سا گشت و خاک عنبربوست
نثارِ رویِ تو هر برگِ گل که در چمن است
فدای قَدِّ تو هر سروبُن که بر لبِ جوست
زبانِ ناطقه در وصفِ شوق نالان است
چه جای کِلکِ بریده زبانِ بیهُده گوست؟
رخِ تو در دلم آمد مراد خواهم یافت
چرا که حالِ نکو در قَفایِ فالِ نکوست
نه این زمان دلِ حافظ در آتشِ هوس است
که داغدار ازل همچو لالهٔ خودروست


صفات فروتنان


الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَالصَّابِرِينَ عَلَىٰ مَا أَصَابَهُمْ وَالْمُقِيمِي الصَّلَاةِ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ
حج ۳۵
همانها که چون نام خدا برده می‌شود، دلهایشان پر از خوف (پروردگار) می‌گردد؛ و شکیبایان در برابر مصیبتهایی که به آنان می‌رسد؛ و آنها که نماز را برپا می‌دارند، و از آنچه به آنان روزی داده‌ایم انفاق می‌کنند.
توضیح:
می‌فرماید انسانهای متواضع و فروتن و مؤمن واقعی چند صفت عمده دارند ، اول اینکه هر وقت نام الله را میبرند یا میشنوند به یاد خدا میفتند و دلهایشان از شدت عشق و شناخت به وجد میاید و احساس قطره در مقابل اقیانوس به آنان دست میدهد و بزرگی او و کوچکی خودشان را احساس میکنند( وجلت قلوبهم) . دوم اینکه در مقابل حوادث و مصیبتها صبور هستند و این صبر فعال است یعنی مقاومت و کوشش در جهت رفع مشکلات و خسته نشدن و شکیبائی داشتن است ( الصابرین علی ما اصابهم) . سوم اینکه پیوسته در حال اتصال و ارتباط با خداوند هستند و یاد خدا همیشه در دل آنهاست پس مراقب اعمال خود هستند و پیوسته رویکردشان خدائیست( والمقیمی الصلاة) و البته نمازهای پنچگانه در روز هم مصداق واضح آنست. چهارم اینکه از آنچه از طرف خداوند به آنها داده شده و در حقیقت خود مالک حقیقی آن نیستند به مستمندان کمک و انفاق میکنند و حفره‌های اجتماع را پر میسازند( مما رزقناهم ینفقون). قران اینگونه افراد را مؤمنانِ فروتن و متواضع معرفی می‌کند و همه را تشویق به چنین بودنی می‌نماید.
حافظ:
ای بی‌خبر بکوش که صاحب خبر شوی
تا راهرو نباشی کی راهبر شوی
در مکتب حقایق پیش ادیب عشق
هان ای پسر بکوش که روزی پدر شوی
دست از مس وجود چو مردان ره بشوی
تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی
خواب و خورت ز مرتبه خویش دور کرد
آن گه رسی به خویش که بی خواب و خور شوی
گر نور عشق حق به دل و جانت اوفتد
بالله کز آفتاب فلک خوبتر شوی
یک دم غریق بحر خدا شو گمان مبر
کز آب هفت بحر به یک موی تر شوی
از پای تا سرت همه نور خدا شود
در راه ذوالجلال چو بی پا و سر شوی
وجه خدا اگر شودت منظر نظر
زین پس شکی نماند که صاحب نظر شوی
بنیاد هستی تو چو زیر و زبر شود
در دل مدار هیچ که زیر و زبر شوی
گر در سرت هوای وصال است حافظا
باید که خاک درگه اهل هنر شوی


 دعوت دلسوزانه


وَلْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
آل‌عمران ۱۰۴
باید از میان شما، جمعی دعوت به نیکی، و امر به معروف و نهی از منکر کنند! و آنها همان رستگارانند.
توضیح:
می‌فرماید فقط بفکر خود نباشید و در جهت خوشبختی اجتماع خود هم بیندیشید. زندگی اجتماعی مانند مسافران یک کشتی است که باید در سلامت آن کوشش کنند. البته این تلاش فقط خواندن و دعوت دلسوزانه است(یدعون) و مخاطب آن اجتماع و اطرافیان و حتی دولتمردان در جهت اصلاح امور و بهبود زندگی است( یدعون الی الخیر) و لذا این وظیفه‌ای است که آنان که صلاحیت و دانش آنرا دارند برعهده میگیرند ( ولتکن منکم) این مصلحین روش زندگی‌ کردن صحیح را به اجتماع اطراف خود گوشزد می‌کنند( یأمرون بالمعروف) و معروف آنست که در عرف اجتماع خوشایند و نیک است و همچنین از کارهای زشت و انکارشده در اجتماع نهی می‌کنند و آگاهی می‌دهند ( ینهون عن المنکر). مسلمًا این دعوت با زبان خوش و رفتار دلسوزانه و محبت‌آمیز تأثیر خواهد داشت و شکفتگی و رشد و کمال را به همراه دارد( اولئک هم المفلحون).
حافظ:
صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
که سر به کوه و بیابان تو داده‌ای ما را
شکرفروش که عمرش دراز باد چرا
تَفَقُّدی نکند طوطی شکرخا را
غرور حُسنت اجازت مگر نداد ای گل؟
که پرسشی نکنی عَندَلیب شیدا را
به خُلق و لطف توان کرد صید اهل نظر
به بند و دام نگیرند مرغ دانا را
ندانم از چه سبب رنگ آشنایی نیست
سَهی‌ قدانِ سیَه‌ چشمِ ماه‌ سیما را
چو با حبیب نشینی و باده پیمایی
به یاد دار مُحِبّان بادپیما را
جز این قَدَر نتوان گفت در جمال تو عیب
که وضع مِهر و وفا نیست روی زیبا را
در آسمان نه عجب گر به گفتهٔ حافظ
سرود زُهره به رقص آورد مسیحا را


 
ثروت و فرزندان


إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَن تُغْنِيَ عَنْهُمْ أَمْوَالُهُمْ وَلَا أَوْلَادُهُم مِّنَ اللَّهِ شَيْئًا وَأُولَٰئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ
آل‌عمران ۱۱۶
کسانی که کافر شدند، هرگز نمی‌توانند در پناه اموال و فرزندانشان، از مجازات خدا در امان بمانند! آنها اصحاب دوزخند؛ و جاودانه در آن خواهند ماند.
توضیح:
می‌فرماید در لحظه گذر از این زندگیِ موقت و در جهان دیگر ، سرمایه دنیائی و فرزندان توانائی کمک به کافران را ندارند( لن تغنی عنهم اموالهم و لا اولادهم) یعنی در قانون الهی حتی به اندازه ذره‌ای سودمند نخواهند بود( من الله شیئًا). انسان این واقعیت را پیوسته به چشم می‌بیند و می‌شنود که قدرتمندترین اشخاص با دست خالی به جهان دیگر کوچ می‌کنند و در کلام بزرگان نیز داریم که پس از مرگ ، مال و ثروت تا آستانه منزل و فرزندان تا آستانه گور همراه آدمی‌اند و فقط اعمال انسان است که با او دفن میشود و در جهان دیگر به کمک او می‌آید. سپس می‌فرماید اگر کارنامه خراب باشد چاره‌ای جز همنشینی با آتش نخواهد بود ( اصحاب النار) و این ملازمت و همنشینی جاودانه می‌ماند( هم فیها خالدون) یعنی واکنش اعمال ناشایست یکی پس از دیگری بصورت شعلهِ درون نمایان میشود و ادامه می‌یابد.
ناصرخسرو:
نکوهش مکن چرخ نیلوفری را
برون کن ز سر باد و خیره‌سری را
بری دان از افعال چرخ برین را
نشاید ز دانا نکوهش بری را
همی تا کند پیشه، عادت همی کن
جهان مر جفا را، تو مر صابری را
هم امروز از پشت بارت بیفگن
میفگن به فردا مر این داوری را
چو تو خود کنی اختر خویش را بد
مدار از فلک چشم نیک اختری را
به چهره شدن چون پری کی توانی؟
به افعال ماننده شو مر پری را
بسوزند چوب درختان بی‌بر
سزا خود همین است مر بی‌بری را
تو با هوش و رای از نکو محضران چون
همی برنگیری نکو محضری را؟


 بهاران


وَمِنْ آيَاتِهِ أَنَّكَ تَرَى الْأَرْضَ خَاشِعَةً فَإِذَا أَنزَلْنَا عَلَيْهَا الْمَاءَ اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ إِنَّ الَّذِي أَحْيَاهَا لَمُحْيِي الْمَوْتَىٰ إِنَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
فصلت ۳۹
و از آیات او این است که زمین را خشک (و بی‌جان) می‌بینی، امّا هنگامی که آب (باران) بر آن می‌فرستیم به جنبش درمی‌آید و نموّ می‌کند؛ همان کسی که آن را زنده کرد، مردگان را نیز زنده می‌کند؛ او بر هر چیز تواناست!
توضیح:
می‌فرماید از نشانه‌های خالق جهان دگرگونی زمین در پایان زمستان و شروع بهاران است وقتی که زمین را خشک می‌بینی( تری الارض خاشعة) و با فرودآمدن باران( انزلنا علیها الماء) این زمین مرده جان می‌گیرد( اهتزت) و رشد می‌کند(ربت) و بهاری زیبا در مقابل شما شکل می‌گیرد. مثال همین حالت و بیدار شدن مردم را در قیامت و برای مردگان می‌آورد که همین پروردگار آنها را زنده می‌سازد و مانند زمینِ مرده جان می‌بخشد ( لمحی الموتی) و دلیل آنرا قدرت خدای متعال در اندازه زدن و دقت در تمام امور برای ما می‌گوید( انه علی کل شئ‌ء قدیر) یعنی نظام عالم هوشمند است و برای هر پدیده‌ای قانون مشخصی دارد و این بعلت قدیر بودن خالق جهان است و لذا به او قدرت می‌دهد. پس هر بهار درسی برای اشخاص مؤمن به نظام آفرینش است.
حافظ:
نفسِ بادِ صبا مُشک فشان خواهد شد
عالَمِ پیر دگرباره جوان خواهد شد
ارغوان جامِ عقیقی به سمن خواهد داد
چشمِ نرگس به شقایق نگران خواهد شد
این تَطاول که کشید از غمِ هجران بلبل
تا سراپردهٔ گل نعره زنان خواهد شد
گر ز مسجد به خرابات شدم خرده مگیر
مجلس وعظ دراز است و زمان خواهد شد
ای دل ار عشرتِ امروز به فردا فکنی
مایهٔ نقدِ بقا را که ضِمان خواهد شد؟
ماه شعبان مَنِه از دست قدح، کاین خورشید
از نظر تا شبِ عیدِ رمضان خواهد شد
گل عزیز است غنیمت شِمُریدَش صحبت
که به باغ آمد از این راه و از آن خواهد شد
مطربا مجلسِ انس است غزل خوان و سرود
چند گویی که چنین رفت و چنان خواهد شد؟
حافظ از بهر تو آمد سویِ اقلیمِ وجود
قدمی نِه به وداعش که روان خواهد شد


طبقات جو


وَلَقَدْ زَيَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْيَا بِمَصَابِيحَ وَجَعَلْنَاهَا رُجُومًا لِّلشَّيَاطِينِ وَأَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابَ السَّعِيرِ
ملک ۵
ما آسمان پایین (نزدیک) را با چراغهای فروزانی زینت بخشیدیم، و آنها را تیرهایی برای شیاطین قرار دادیم، و برای آنان عذاب آتش فروزان فراهم ساختیم!
توضیح:
می‌فرماید آسمانِ نزدیک به شما را به زیبائی ستارگان زینت دادیم. آسمانی که بالای سر ماست بر طبق شواهد علمی دارای طبقات جو یا آتمسفر است که هر طبقه وظیفه مهمی در سلامت و زیست ما دارد و یکی از فوائد این مجموعه ، رنگ زیبای ستارگان در شبها و رنگ آبی آسمان در روز است. فضانوردانی که به فضا رفته‌اند میگویند در بالای جو آسمان سیاه یکدست است و ستارگان بصورت نقاط سفیدی روی ان دیده میشود مانند مقداری پودر گچ روی تخته سیاه که وقتی همین آسمان را از روی زمین نگاه میکنیم دلپذیر و زیباست و خداوند این زینت‌بخشی و ایجاد نظام آفرینش را به ما گوشزد میکند( زینا السماء الدنیا بمصابیح) و مصابیح جمع مصباح به معنی چراغ است. و از فوائد دیگر این طبقات جو جلوگیری از پرتوهای گاما و ایکس و ماوراء‌بنفش و سنگهای سرگردان و سایر تشعشات مرگبار کیهانی است( رجوما‌ً للشیاطین)و رجوم جمع رجم به معنی سنگسار و شیاطین جمع شیطان به موجودی گفته میشود که از مدار خود خارج میشود و این تشعشعات مرگبار نیز در برخورد با جو زمین یا برمیگردند و یا میسوزند و خنثی میشوند. البته برداشت دیگر از شیاطین، سنگهای سرگردان فضائی است که در برخورد با جو زمین از بین میروند و خطری برای ساکنین زمین ندارند( اعتدنا لهم عذاب السعیر) و سعیر به معنی آتش سوزان است. یکی دیگر از این طبقات لایه اوزن است که اهمیت آن در جلوگیری از نفوذ اشعه ماوراء‌بنفش بر کسی پوشیده نیست. این نظام الهی در دنیا و جهان آخرت هم برپاست و کسانی که از مدار تعیین شده خود خارج شوند گرفتار سعیر میگردند.
طبقات جو در ۳۰۰ سال اخیر با فرستادن بالونها و هواپیماها کشف شده‌اند و مسلمأ بشر در ۱۴ قرن قبل از آن بی‌اطلاع بوده است و دریافت چنین اخباری جز از طریق وحی الهی غیر ممکن بوده است.
حافظ:
دوش وقتِ سَحَر از غُصه نجاتم دادند
واندر آن ظلمتِ شب آبِ حیاتم دادند
بیخود از شَعْشَعِهٔ پرتوِ ذاتم کردند
باده از جامِ تَجَلّیِ صفاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
آن شبِ قدر که این تازه براتم دادند
بعد از این رویِ من و آینهٔ وصفِ جمال
که در آن جا خبر از جلوهٔ ذاتم دادند
من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب؟
مستحق بودم و این‌ها به زکاتم دادند
هاتف آن روز به من مژدهٔ این دولت داد
که بِدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند
این همه شهد و شکر کز سخنم می‌ریزد
اجرِ صبریست کز آن شاخِ نباتم دادند
همّتِ حافظ و انفاسِ سحرخیزان بود
که ز بندِ غمِ ایّام نجاتم دادند


خدای آگاه


وَلَا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غَافِلًا عَمَّا يَعْمَلُ الظَّالِمُونَ إِنَّمَا يُؤَخِّرُهُمْ لِيَوْمٍ تَشْخَصُ فِيهِ الْأَبْصَارُ
ابراهیم ۴۲
گمان مبر که خدا، از آنچه ظالمان انجام می‌دهند، غافل است! (نه، بلکه پاسخ) آنها را برای روزی تأخیر انداخته است که چشمها در آن از حرکت بازمی‌ایستد.
توضیح:
می‌فرماید خالق جهان از آنچه انسان انجام می‌دهد آگاه است و از کارهای ستمگران غافل نیست( غافلاً عما یعمل الظالمون) پس انسان خطاکار به خود و دیگران ظلم و ستم می‌کند. بعد می‌فرماید خدای مهربان پایان زندگی انسان را تا مدتی مهلت داده‌ و به تأخیر انداخته است ( یؤخرهم) ، زیرا امکان بازگشت و اصلاح تا زمان مرگ وجود دارد و اینهم از لطف و کرامت پروردگار جهان است که در این دنیا اعمال ناپسند پاسخ فوری ندارد و مهلتی به انسان داده‌اند تا رشد و کمال یابد و به راه خدا باز…


روشنگری


هَٰذَا بَيَانٌ لِّلنَّاسِ وَهُدًى وَمَوْعِظَةٌ لِّلْمُتَّقِينَ
آل‌عمران ۱۳۸
این، بیانی است برای عموم مردم؛ و هدایت و اندرزی است برای پرهیزگاران!
توضیح:
می‌فرماید این قران برای تمام مردم مطلب دارد(بیان للناس) و بیان به معنی وسیله آشکارسازی و روشنگری و نشان‌دادن است پس همه می‌توانند از دانش و اخلاقِ قران بهره گیرند و زندگی خود را بهتر سازند و در تاریخ هم می‌خوانیم که بعضی اندیشمندان جهان بر سودمندی مطالب قران اعتراف داشته‌اند. سپس می‌افزاید که این قران برای متقین هدایت و پند است( هدًی و موعظةً للمتقین) و متقی مسلمان عمیقتری است که در زندگی خود ترمز دارد و هر کاری را که نفس او بخواهد انجام نمیدهد لذا از قران هدایت و روشنائی بیشتر و پند و اندرز واقعی را دریافت می‌کند و پیوسته انسانیت خود را رشد و تکامل می‌بخشد.
حافظ:
سال‌ها دل طلبِ جامِ جم ا…
هدیه قرانی(آفرینش مرگ و زندگی)
الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَهُوَ الْعَزِيزُ الْغَفُورُ
ملک ۲
آن کس که مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید که کدام یک از شما بهتر عمل می‌کنید، و او شکست‌ناپذیر و بخشنده است.
توضیح:
می‌فرماید مرگ و زندگی دو مرحله مهم در این جهان هستند که توسط خداوند بوجود آمده‌اند پس مرگ، نیستی و تباهی و تمام شدن نیست بلکه مرحله تازه‌ای در خلقت بشر است و جالب است که خلقت مرگ را قبل از حیات می‌فرماید( خلق الموت و الحیاة) یعنی گذر از این مرحله حتمی و جزء نظام عالم است و مرگ مرحله قبل از حیات است و تا مرگی نباشد حیاتی نیست . مانند خلقت مولکولهای بدن از میلیاردها سال قبل و یا شکل گیری اجزاء یک نطفه قبل از زندگی جنینی و تولد در این دنیا و یا مانند مراحل مختلف زندگی کرم ابریشم که بعد از طی آن پ…


دانای اسرار


وَأَسِرُّوا قَوْلَكُمْ أَوِ اجْهَرُوا بِهِ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ
ملک ۱۳
گفتار خود را پنهان کنید یا آشکار (تفاوتی نمی‌کند)، او به آنچه در سینه‌هاست آگاه است!
توضیح:
می‌فرماید خداوند سخن ما را در هر حالت میشنود، چه آهسته بگوئیم و چه فریاد برآوریم ( أسروا قولکم أوجهروا) زیرا او همیشه و در همه جا هست و از خود ما به ما نزدیکتر است و از محتوای افکار و امیال و اغراض ما مطلع است( علیم بذات الصدور). پس حتی قبل از اینکه خود بدانیم چه فکری داریم یا چه سخنی می‌خواهیم بگوئیم خدا آنرا میداند. با شناخت واقعی چنین توحیدی بسیاری از افکار و سخنان و اعمال انسان تغییر می‌یابد چون همیشه یک ناظر دقیق و حاضر را به همراه خود حس میکند و لذا خطا نمی‌کند و حتی مواظب فکر و ذهن خود نیز هست.
فردوسی:
به نام خداوند جان و خرد
کز این برتر اندیشه بر نگذرد
خداوند نام و خداوند جای
خداوند روزی ده رهنمای
خداوند کیوان و گَردان سپهر
فروزندهٔ ماه و ناهید و مهر
ز نام و نشان و گمان برتر است
نگارندهٔ بر شده پیکر است
به بینندگان آفریننده را
نبینی مرنجان دو بیننده را
نیابد بدو نیز اندیشه راه
که او برتر از نام و از جایگاه
سخن هر چه زین گوهران بگذرد
نیابد بدو راه جان و خرد
خرد گر سخن برگزیند همی
همان را گزیند، که بیند همی
ستودن نداند کس، او را چو هست
میان بندگی را ببایدت بست
خرد را و جان را همی سنجد اوی
در اندیشهٔ سخته کی گنجد اوی
بدین آلت رای و جان و زبان
ستود آفریننده را کی توان
به هستیش باید که خستو شوی
ز گفتار بی‌کار یک‌سو شوی
پرستنده باشی و جوینده راه
به ژرفی به فرمانش کردن نگاه
توانا بود هر که دانا بود
ز دانش دل پیر برنا بود
از این پرده برتر سخن‌گاه نیست
ز هستی مر اندیشه را راه نیست


 
حرکت پرندگان


أَوَلَمْ يَرَوْا إِلَى الطَّيْرِ فَوْقَهُمْ صَافَّاتٍ وَيَقْبِضْنَ مَا يُمْسِكُهُنَّ إِلَّا الرَّحْمَٰنُ إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ بَصِيرٌ
ملک ۱۹
آیا به پرندگانی که بالای سرشان است، و گاه بالهای خود را گسترده و گاه جمع می‌کنند، نگاه نکردند؟! جز خداوند رحمان کسی آنها را بر فراز آسمان نگه نمی‌دارد، چرا که او به هر چیز بیناست!
می‌فرماید به پرواز پرندگان دقیق شوید( اولم یروا الی الطیر) پس صحبت از فیزیولوژی حرکت پرندگان در آسمان است و این مسئله مهم را خداوند در ۱۴ قرن پیش به ما یادآور میشود. الان میدانیم که آناتومي استخوان جناغ ، عضلات قوي در سينه پرندگان ،استخوانهاي هوادار ، كيسه هاي هوائي در ششها و وزن نسبتأ كوچك آنها و تغيير شكل پرنده در زمان پرواز از عوامل اين پرواز و عدم سقوط پرنده است که بشر در اختراع هواپیما از آن استفاده کرده است. گاهی بالها را باز ( صافات) و گاهی جمع می‌کند( یقبضن) ، یک مؤمنِ به خدا دلیل این خلقت دقیق را خالقی قدرتمند میداند( ما یمسکهن الا الرحمن) و با خواندن این آیات بر ایمانش افزوده می‌گردد. انسان مؤمن می‌داند که خالق چهان بر تمام ذرات عالم و قانونِ جهان آگاه و آشناست( بصیر).
حافظ:
آن پیکِ ناموَر که رسید از دیارِ دوست
آورد حِرزِ جان ز خطِ مُشکبارِ دوست
خوش می‌دهد نشانِ جلال و جمالِ یار
خوش می‌کند حکایتِ عِزّ و وقارِ دوست
دل دادمش به مژده و خِجلَت همی‌برم
زین نقدِ قلبِ خویش که کردم نثارِ دوست
شکرِ خدا که از مددِ بختِ کارساز
بر حسبِ آرزوست همه کار و بارِ دوست
سیرِ سپهر و دورِ قمر را چه اختیار؟
در گردشند بر حَسَبِ اختیار دوست
گر بادِ فتنه هر دو جهان را به هم زند
ما و چراغِ چَشم و رهِ انتظارِ دوست
کُحلُ الجَواهری به من آر ای نسیمِ صبح
زان خاکِ نیکبخت که شد رهگذارِ دوست
ماییم و آستانهٔ عشق و سرِ نیاز
تا خوابِ خوش که را بَرَد اندر کنارِ دوست
دشمن به قصدِ حافظ اگر دم زند چه باک؟
مِنَّت خدای را که نیَم شرمسارِ دوست


فرازهای دعا


رَّبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِيًا يُنَادِي لِلْإِيمَانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا رَبَّنَا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَكَفِّرْ عَنَّا سَيِّئَاتِنَا وَتَوَفَّنَا مَعَ الْأَبْرَارِ
آل‌عمران ۱۹۲
پروردگارا! ما صدای منادی (تو) را شنیدیم که به ایمان دعوت می‌کرد که: «به پروردگار خود، ایمان بیاورید!» و ما ایمان آوردیم؛ پروردگارا! گناهان ما را ببخش! و بدیهای ما را بپوشان! و ما را با نیکان (و در مسیر آنها) بمیران!
توضیح:
می‌فرماید جملات دعا را چنین بگوئید ، ای رب یعنی ای پروردگار همیشه و در همه جا حاضر و ای قانونگذار و ای مجری قانون در کل جهان (توحید) ، ما ندای ایمان را از زبان منادیان شنیدیم یعنی سلسله پیامبران را قبول داریم و ایمان آوردیم (نبوت) و می‌دانیم که باید روزی به اعمالمان پاسخگو باشیم ( معاد) پس با این اعترافِ زبانی و قلبی رفتار خود را بسوی تو تغییر می‌دهیم و انتظار آمرزش و پاک شدن عوارض گناه( فاغفر لنا ذنوبنا) و پوشاندن لغزشهائی که مرتکب شده‌ایم ( کفر عنا سیئاتنا) را داریم. خدایا ما را در زمره نیکان از دنیا ببر( توفنا مع الابرار) پس انسان با خواندن این دعا نقش خود را هم می‌یابد و ابرار را پیدا می‌کند و تا وقت دارد خودش را مشابه آنان می‌سازد.
حافظ:
آن پیکِ ناموَر که رسید از دیارِ دوست
آورد حِرزِ جان ز خطِ مُشکبارِ دوست
خوش می‌دهد نشانِ جلال و جمالِ یار
خوش می‌کند حکایتِ عِزّ و وقارِ دوست
دل دادمش به مژده و خِجلَت همی‌برم
زین نقدِ قلبِ خویش که کردم نثارِ دوست
شکرِ خدا که از مددِ بختِ کارساز
بر حسبِ آرزوست همه کار و بارِ دوست
سیرِ سپهر و دورِ قمر را چه اختیار؟
در گردشند بر حَسَبِ اختیار دوست
گر بادِ فتنه هر دو جهان را به هم زند
ما و چراغِ چَشم و رهِ انتظارِ دوست
کُحلُ الجَواهری به من آر ای نسیمِ صبح
زان خاکِ نیکبخت که شد رهگذارِ دوست
ماییم و آستانهٔ عشق و سرِ نیاز
تا خوابِ خوش که را بَرَد اندر کنارِ دوست
دشمن به قصدِ حافظ اگر دم زند چه باک؟
مِنَّت خدای را که نیَم شرمسارِ دوست

 

تکیه بر خدا


فَسَتَذْكُرُونَ مَا أَقُولُ لَكُمْ وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ
غافر ۴۴
و بزودی آنچه را به شما می‌گویم به خاطر خواهید آورد! من کار خود را به خدا واگذارم که خداوند نسبت به بندگانش بیناست!»
توضیح:
نصایح زیبای یک فرد مؤمن در زمان حضرت موسی (ع) به مردم است. می‌فرماید بزودی حقیقت هستی بر انسان آشکار میشود و این میتواند زمان مرگ و رفتن از این جهان باشد که در آن موقع همه چیز روشن و آشکار میگردد یا روز قیامت است که بسرعت خواهد رسید ( فستذکرون ما اقول) و چه خوشبخت انسانهائی که قبل از مرگ به این تذکر و یادآوری و بیداری رسیده باشند. سپس می‌فرماید تکیه بر خدا داشته باشید و پس از تلاش و کوشش هر لحظه زندگی و سرانجام کار خود را در دستان خداوند و طبق نظام و سیستم او بدانید و به او واگذار کنید( افوض امری الی الله) زیرا خدا بسیار بینا به بندگان است و مواظب آنهاست لذا یک اطمینان کاملی به انسان میدهد زیرا خدا را بصیر به خود و همراه خود میبیند و ترس و اضطراب از او دور میشود ( ان الله بصیر بالعباد).
حافظ:
چراغ روی تو را شمع گشت پروانه
مرا ز حال تو با حال خویش پروا نه
خرد که قید مجانین عشق می‌فرمود
به بوی سنبل زلف تو گشت دیوانه
به بوی زلف تو گر جان به باد رفت چه شد
هزار جان گرامی فدای جانانه
من رمیده ز غیرت ز پا فتادم دوش
نگار خویش چو دیدم به دست بیگانه
چه نقشها که برانگیختیم و سود نداشت
فسون ما بر او گشته است افسانه
بر آتش رخ زیبای او به جای سپند
به غیر خال سیاهش که دید به دانه
به مژده جان به صبا داد شمع در نفسی
ز شمع روی تواش چون رسید پروانه
مرا به دور لب دوست هست پیمانی
که بر زبان نبرم جز حدیث پیمانه
حدیث مدرسه و خانقه مگوی که باز
فتاد در سر حافظ هوای میخانه

 

دانشمندان و قران


وَيَرَى الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ الَّذِي أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ هُوَ الْحَقَّ وَيَهْدِي إِلَىٰ صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ
سباء ۶
کسانی که به ایشان علم داده شده، آنچه را از سوی پروردگارت بر تو نازل شده حق می دانند و به راه خداوند عزیز و حمید هدایت می‌کند.
توضیح:
می‌فرماید دانشمندان ( اتوا العلم) خواهند دید که قران حق و درست است ( هو الحق) و هدایتگر راه محکم و بدون لغزش میباشد( صراط العزیز الحمید). این دانشمندان میتوانند در علوم فیزیک و ریاضی و طبیعی باشند و یا در علوم فلسفی و کلامی و عرفانی و تاریخی و دینشناسی، مثلأ در علم نجوم و فضاشناسی از دویست سال قبل توسط گالیله و سایرین ثابت شد که تمام کرات آسمانی و زمین و خورشید در مدارهائی در گردشند و قران ۱۴ قرن پیش میگوید ( و کل فی فلک یسبحون) سوره یس آیه ۴۰ ، یعنی همه اجرام سماوی در مدارهائی شناورند. و از این دست آیات در علوم مختلف بسیارند، هرچند قران کتاب علمی نیست و هدفش انسان‌سازی است اما همین مثالهائی که زده است ما را متوجه الهی بودن آن میکند. یا اینکه حوادث تاریخی را که در آینده اتفاق می‌افتاده‌اند نام برده و بعدأ آن واقعه بوقوع پیوسته است و دانشمندان تاریخ متوجه آن میشوند (مانند پیش بینی غلبه روم بر ایران در عرض چند سال که در سوره روم است). پس بهتر است انسان قران را بخواند و عمل کند تا خوشبخت واقعی گرددد و به مسیر با عزت و قدرت و پسندیده راه یابد( یهدی الی صراط العزیز الحمید).
حافظ:
صوفی بیا که آینه صافیست جام را
تا بنگری صفای می لعل‌فام را
راز درون پرده ز رندان مست پرس
کاین حال نیست زاهد عالی‌مقام را
عَنقا شکار کَس نشود دام بازچین
کآنجا همیشه باد به دست است، دام را
در بزم دور، یک‌دو قدح درکش و برو
یعنی طمع مدار وصال دوام را
ای دل شباب رفت و نچیدی گلی ز عیش
پیرانه‌سر مکن هنری ننگ و نام را
در عیش نقد کوش که چون آبخور نماند
آدمْ بهشتْ، روضهٔ دارُالسَلام را
ما را بر آستان تو بس حق خدمت است
ای خواجه بازبین به تَرَحُّم غلام را
حافظ مرید جام می است ای صبا برو
وز بنده بندگی برسان شیخ جام را

 

مسیر خدا


إِنَّ هَٰذِهِ تَذْكِرَةٌ فَمَن شَاءَ اتَّخَذَ إِلَىٰ رَبِّهِ سَبِيلًا
انسان ۲۹
این یک تذکر و یادآوری است، و هر کس بخواهد (با استفاده از آن) راهی به سوی پروردگارش برمی‌گزیند!
توضیح:
می‌فرماید قران یادآور مسیر موفقیت است(تذکره). و یادآوری به کسی می‌دهند که قبًلا به او گفته باشند لذا به انسان با فطرت الهی و وجود عقل حقایق عالم را در ابتدا گفته‌اند ، پس اگر گرفتار وسوسه شیطان نشود خوب و بد را می‌تواند تشخیص دهد بخصوص که پیامبران الهی پی‌در پی او را یادآور شده‌اند. انسان چه بخواهد و چه نخواهد در مسیر الهی و بسوی او در حرکت است و قران دستورالعمل بهتر بودن و بهتر رفتن را به او میاموزد البته گزینش این راه اختیاریست و میتواند راههای موقت دیگری را هم انتخاب کند ولی هدفِ پایانی یکیست و همه بسوی خدا باز می‌گردند ( الی ربه سبیلا). بنابراین بهترین مسیر تعیین شده را باید شناخت و در آن گام زد تا رفتن به راههای دیگر انسان را خسته و درمانده نسازد.
حافظ:
راهیست راهِ عشق که هیچش کناره نیست
آنجا جز آن که جان بسپارند، چاره نیست
هر گَه که دل به عشق دهی خوش دمی بود
در کارِ خیر حاجتِ هیچ استخاره نیست
ما را ز منعِ عقل مترسان و می بیار
کان شِحنه در ولایتِ ما هیچ کاره نیست
از چشم خود بپرس که ما را که می‌کُشد؟
جانا گناهِ طالع و جرمِ ستاره نیست
او را به چشمِ پاک توان دید چون هلال
هر دیده جایِ جلوهٔ آن ماه پاره نیست
فرصت شُمُر طریقهٔ رندی که این نشان
چون راهِ گنج بر همه کس آشکاره نیست
نگرفت در تو گریهٔ حافظ به هیچ رو
حیران آن دلم که کم از سنگِ خاره نیست

 

دیداری دوباره


عَلِمَتْ نَفْسٌ مَّا أَحْضَرَتْ
تکویر ۱۴
(آری در آن هنگام) هر کس می‌داند چه چیزی را آماده کرده است!
توضیح:
می‌فرماید در جهان دیگر هرکس فیلم زندگی خود را دقیقأ میبیند و از تمام اعمال خود آگاه میشود( ما احضرت) یعنی از هر چه حاضر کرده است آگاه میشود. پس تمام کارهای انسان در جائی ذخیره میگردد و زمانی به او نشان خواهند داد. الان ما برنامه‌های ده‌سال قبل خود را بیاد نداریم حتی یکسال یا یکماه قبل هم فراموش میشود ولی از خواص قیامت است زمانیکه انسانها بیدار میشوند و همه جمع میگردند کلیه اعمال و کردار و افکار آنها هم جمع می‌گردد و آشکار میشود. شبیه فیلم ویدئو که دهها سال قبل را به نمایش میگذارد و ما بسیاری از جزئیات آن را فراموش کرده‌ایم. حتی افکار ما هم که در این جهان دیدنی نیست در آخرت معلوم است. این آیه اوج اعتقاد به غیب است و اگر انسان به آن معتقد باشد بسیاری کارها را انجام نمیدهد و تا وقت باقیست بسیاری دیگر را انجام میدهد.
سعدی:
خدایا به ذلت مران از درم
که صورت نبندد دری دیگرم
ور از جهل غایب شدم روز چند
کنون کامدم در به رویم مبند
چه عذر آرم از ننگ تردامنی؟
مگر عجز پیش آورم کای غنی
فقیرم به جرم و گناهم مگیر
غنی را ترحم بود بر فقیر
چرا باید از ضعف حالم گریست؟
اگر من ضعیفم پناهم قوی است
خدایا به غفلت شکستیم عهد
چه زور آورد با قضا دست جهد؟
چه برخیزد از دست تدبیر ما؟
همین نکته بس عذر تقصیر ما
همه هرچه کردم تو بر هم زدی
چه قوت کند با خدایی خودی؟
نه من سر ز حکمت بدر می‌برم
که حکمت چنین می‌رود بر سرم

 

سه پله ایمان


الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُم بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ
نمل ۳
همان کسانی که نماز را برپا می‌دارند، و زکات را ادا می‌کنند، و آنان به آخرت یقین دارند.
توضیح:
می‌فرماید مؤمنین پیوسته در نمازند( یقیمون الصلاة) و این فعل استمراریست یعنی توجه‌ انها و راه و روش زندگی آنها و رویکرد آنان همیشه بسوی خداست و یقیمون از ریشه اقامه به معنی برپای داشتن و اهمیت دادن است و مسلمًا نمازهای پنجگانه در رأس آن است. دیگر اینکه مقداری از مال خود را می‌بخشند( یؤتون الزکاة) و این نیز استمراریست و همیشه بفکر کمک بدیگران هستند و با مال خود یا فکر و دانش خود یا قدرت بازوی خود باعث خیر میشوند و زکات به معنی رشد و نمو است یعنی ابتدا خود را تعالی می‌بخشند و رشد می‌دهند سپس اجتماع اطراف خود را می‌سازند. و سوم می‌فرماید به آخرت یقین دارند( بالاخرة هم یوقنون) یعنی پیوسته در هر جا و هر لحظه بیاد قیامت هستند و می‌دانند که اعمالشان در جائی ثبت میشود و این یقین بر اعمال آنان تأثیرگذار است.
بابا طاهر :
خوشا آنانکه الله یارشان بی
بحمد و قل هو الله کارشان بی
خوشا آنانکه دایم در نمازند
بهشت جاودان بازارشان بی

 

شادی بهشتیان


إِنَّ أَصْحَابَ الْجَنَّةِ الْيَوْمَ فِي شُغُلٍ فَاكِهُونَ
یس ۵۵
بهشتیان، امروز به نعمتهای خدا مشغول و مسرورند.
توضیح:
می‌فرماید بهشتیان( اصحاب الجنة) یعنی یاران سرسبزی که سبزی در وجودشان آمیخته است و از جنس بهشت شده‌اند. اینان در روز آخرت شادمانند همانطورکه در این دنیا شاد و خوش اخلاق و خوش رفتار بوده‌اند( شغل فاکهون) یعنی در آنجا هم مشغول شادمانی هستند و از غم و اندوه فاصله دارند .البته این حالت همان خلق خوش و شادمانی و تواضع و خشوع و آرامش و رضایتی است که در دنیا دارند و از خصوصیات مؤمن بودن است در قیامت هم همین حالت ادامه دارد و در بهشتی که خود ساخته‌اند با شکر و سپاس از نعمتهای الهی استفاده میکنند.
قاسم رسا:
خوشا آنان که با عزت ز گیتی    
                                      بساط خویش برچیدند و رفتند  
ز کالاهای این آشفته بازار   
                                      محبت را پسندیدند و رفتند
خوشا آنان که در میزان وجدان
                                      حساب خویش سنجیدند و رفتند
نگردیدند هرگز گرد باطل
                                       حقیقت را پسندیدند و رفتند
خوشاآنان که بر این عرصه خاک
                                       چو خورشیدی درخشیدند و رفتند
خوشا آنان که از پیمانه دوست
                                        شراب عشق نوشیدند و رفتند
خوشا آنان که با اخلاص و ایمان
                                        حریم دوست بوسیدند و رفتند
خوشا آنان که در راه عدالت
                                         به خون خویش غلتیدند و رفتند
خوشا آنان که بذر آدمیت
                                          در این ویرانه پاشیدند و رفتند
چو نخل بارور در تنگستان
                                           ثمر دادند و بخشیدند و رفتند
خوشا آنان که پا در وادی عشق   
                                           نهادند و نلغزیدند و رفتند
خوشا آنان که بار دوستی را
                                           کشیدند و نرنجیدند و رفتند
رسا در راه خدمت باش کوشا
                                            خوشا آنان که کوشیدند و رفتند

 

پوزش


فَيَوْمَئِذٍ لَّا يَنفَعُ الَّذِينَ ظَلَمُوا مَعْذِرَتُهُمْ وَلَا هُمْ يُسْتَعْتَبُونَ
روم ۵۷
آن روز عذرخواهی ظالمان سودی به حالشان ندارد، و توبه آنان پذیرفته نمی‌شود.
توضیح:
می‌فرماید در قیامت پوزش طلبیدن و عذرخواهی وجود ندارد زیرا در آنموقع زمانِ عملکرد گذشته است و همه منتظر نتیجه عمل هستند. پس کسی‌که با داشتن کفر و ندیدن حقایق عالم در دنیا به خود و دیگران ظلم و ستم کرده است و سالها وقت طلائی را به بیهودگی گذرانده است در قیامت جائی برای پوزش خواستن ندارد( لا ینفع الذین ظلموا معذرتهم) و رضایت طلبیدن هم از مظلوم در پیشگاه پروردگار عالم سودی ندارد ( و لا هم یستعتبون) و یستعتبون از ریشه عُبْتی و به معنی درخواست رضایت و توبه کردن است. پس انسان هر چه می‌کند در همین دنیاست و جهان دیگر فقط مکان مشاهده اعمالِ گذشته و پاسخ دادن به آنها است.
حافظ:
معاشران گره از زلفِ یار باز کنید
شبی خوش است بدین قصه‌اش دراز کنید
حضورِ خلوتِ اُنس است و دوستان جمعند
وَ اِنْ یَکاد بخوانید و در فَراز کنید
رَباب و چنگ به بانگِ بلند می‌گویند
که گوشِ هوش به پیغامِ اهلِ راز کنید
به جانِ دوست که غم پرده بر شما نَدَرَد
گر اعتماد بر الطافِ کارساز کنید
میانِ عاشق و معشوق فَرق بسیار است
چو یار ناز نماید، شما نیاز کنید
نَخست موعظهٔ پیرِ صحبت این حرف است
که از مُصاحبِ ناجِنس اِحتِراز کنید
هر آن کسی که در این حلقه نیست زنده به عشق
بر او نَمُرده به فتوایِ من نماز کنید
وگر طلب کند اِنعامی از شما حافظ
حَوالَتَش به لبِ یارِ دلنواز کنید

 

گردهمائی حیوانات


وَمَا مِن دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا طَائِرٍ يَطِيرُ بِجَنَاحَيْهِ إِلَّا أُمَمٌ أَمْثَالُكُم مَّا فَرَّطْنَا فِي الْكِتَابِ مِن شَيْءٍ ثُمَّ إِلَىٰ رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ
انعام ۳۸
هیچ جنبنده‌ای در زمین، و هیچ پرنده‌ای که با دو بال خود پرواز می‌کند، نیست مگر اینکه امتهایی همانند شما هستند. ما هیچ چیز را در این کتاب، فرو گذار نکردیم؛ سپس همگی به سوی پروردگارشان محشور می‌گردند.
توضیح:
می‌فرماید تمام حیوانات( دابة) و پرندگان(طائر) مانند خود شما آفریده شده در همین نظام خلقت و لذا تحت برنامه‌ریزی و فرمان پروردگار هستند( امم امثالکم) ، پس درجاتی از درک و فهم بین آنها نیز تقسیم شده است و هر چند اعمال خود را بر اساس غریزه انجام می‌دهند اما توسط آفریدگار جهان پدید آمده‌اند و درجاتی از درک و شعور به آنها هم رسیده است و نظام خلقت روند گسترده‌ای داشته و به هر موجودی بقدر توانائش از روح آفرینش تقسیم نموده است( ما فرطنا فی الکتاب من شی‌ء) یعنی کم و کسری در کتاب آفرینش وجود ندارد و شعور خلقت بطور عادلانه در میان موجودات پخش گردیده است. البته انسان بیشترین بهره را از شعور عالم کسب کرده است و بهمین علت اختیار و انتخاب را بطور کامل به او داده‌اند و پاسخگوی همه کارهای خویش است اما می‌فرماید حیوانات و پرندگان نیز در آخرت در سطوح پائین‌تری جمع می‌گردند و چون در روند تکامل هستند هم زندگی دنیائی آنها بررسی میشود و هم گامهای تکاملی دیگری را در سطح خود برمی‌دارند( الی ربهم یحشرون).
حافظ:
روشن از پرتوِ رویت نظری نیست که نیست
مِنَّت خاکِ درت بر بصری نیست که نیست
ناظرِ روی تو صاحب نظرانند آری
سِرِّ گیسوی تو در هیچ سری نیست که نیست
اشکِ غَمّازِ من ار سرخ برآمد چه عجب؟
خجل از کردهٔ خود پرده دری نیست که نیست
تا به دامن ننشیند ز نسیمش گَردی
سیل خیز از نظرم رهگذری نیست که نیست
تا دم از شامِ سرِ زلفِ تو هر جا نزنند
با صبا گفت و شنیدم سحری نیست که نیست
من از این طالع شوریده بِرَنجَم ور نی
بهره مند از سَرِ کویت دگری نیست که نیست
از حیایِ لبِ شیرینِ تو ای چشمهٔ نوش
غرق آب و عرق اکنون شکری نیست که نیست
مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز
ور نه در مجلسِ رندان خبری نیست که نیست
شیر در بادیهٔ عشق تو روباه شود
آه از این راه که در وی خطری نیست که نیست
آب چشمم که بر او مِنَّت خاکِ درِ توست
زیرِ صد مِنَّتِ او خاکِ دری نیست که نیست
از وجودم قَدَری نام و نشان هست که هست
ور نه از ضعف در آن جا اثری نیست که نیست
غیر از این نکته که حافظ ز تو ناخشنود است
در سراپای وجودت هنری نیست که نیست

 

گواهی دست و پا


الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلَىٰ أَفْوَاهِهِمْ وَتُكَلِّمُنَا أَيْدِيهِمْ وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُم بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ
یس ۶۵
امروز بر دهانشان مُهر می‌نهیم، و دستهایشان با ما سخن می‌گویند و پاهایشان کارهایی را که انجام می‌دادند شهادت می‌دهند!
توضیح:
می‌فرماید روز قیامت همه چیز روشن و آشکار میگردد و لذا لازم نیست دهانها سخن بگویند و اعتراف کنند(نختم علی افواههم) بلکه دستها(تکلمنا ایدیهم) و پاها ( تشهد ارجلهم) نمایانگر کارهای شخص هستند. امروزه با دیدن اثر انگشت و شناسائی افراد توسط آن ، یا شناسائی از طریق مردمک چشم فهم این آیه آسانتر میشود. پس اگر انسان دستها خود را به کارهای نیک وادارد و با پای خود جاده رشد را طی کند برای او گواهی می‌دهند، چون قیامت روز آشکار شدن تمام اسرار و پنهانی‌ها است و در آنروز تمام ذرات عالم برای شهادت آماده‌اند و درک این حقیقت با ایمان به غیب میسر است.
شعر:
عمر ما همچو باد در گذر است
مصرف هر دقیقه اش هنر است
ذره‌ای کار مثبت و نیکو
بهتر از صدهزار سیم و زر است
روز آخر ز فعل ما پرسند
کار نیکت جواهر و گهر است
هر چه دارم در این سرا ماند
آن سرا با تجارت دگر است
هر عمل کرده‌ام ببینم من
فعل نیکو برای من سپر است
نه بدردم پسر خورد نی زن
نه ز مادر کمک ، نه از پدر است
آنهمه شور و شوکت دنیا
در سرای دگر چه بی ثمر است
دست و پا ، اعتراف میدارند
نه سئوالی از این زبان سر است
بایدم پر زدن بسوی کمال
علم و ایمان مثال بال و پر است
بایدم تکیه ، بر خدا باشد
آنچه آید ز سوی او خبر است
هرچه گفت این سعید با خود گفت
چونکه او شاخه‌ای بدون بر است

 

دارائی کافران


لَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَىٰ مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِّنْهُمْ وَلَا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِلْمُؤْمِنِينَ
حجر ۸۸
هرگز چشم خود را به دارائی‌هائی که به گروه‌هایی از آنها [= کفّار] دادیم، میفکن! و بخاطر آنچه آنها دارند، غمگین مباش! و بال (عطوفت) خود را برای مؤمنین فرود آر!
توضیح:
می‌فرماید چشم تعجب به دارائی کافران مینداز ( لا تمدن عینک) این سفارش خداوند به پیامبر بزرگوار و سپس به مسلمانان برای داشتن مناعت طبع و آرامش روحی است و اینکه دارائی و زرق و برق کفار موجب اضطراب و نگرانی و افسوس آنان نگردد. گاهی خداوند از جهت امتحان به بعضی اشخاص مال و مکنتی میدهد( متعنا به ازواج منهم) و متاع ، کالای اندک را گویند که اگر انسان شاکر خالق خود نباشد ، این متاع باعث خوشبختی او نیست. سپس میفرماید بر این مال و شوکت آنان غمگین مباش( لا تحزن علیهم) و این دستور نشان می‌دهد که ثروت و مکنت باعث رستگاری انسان نیست و اگر علیرغم تلاشِ سالم ، فقر و تهیدستی پیش آید نباید موجب غم و اندوه گردد چون این دنیا موقت و زودگذر است. در آخر می‌فرماید که با مؤمنین محشور و همراه باش و بال پشتیبانی و تدبیر خود را بر آنان بیفکن ( واخفض جناحک للمؤمنین) و بعنوان پیشوا و فرمانده همیشه باعث دلگرمی و آرامش امت خود باش.
حافظ:
بیا که قصرِ اَمَل سخت سست بنیادست
بیار باده که بنیادِ عمر بر بادست
غلامِ همتِ آنم که زیرِ چرخِ کبود
ز هر چه رنگِ تعلق پذیرد آزادست
چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب
سروشِ عالَمِ غیبم چه مژده‌ها دادست
که ای بلندنظر شاهبازِ سِدره نشین
نشیمن تو نه این کُنجِ محنت آبادست
تو را ز کنگرهٔ عرش می‌زنند صفیر
ندانمت که در این دامگه چه افتادست
نصیحتی کنمت یاد گیر و در عمل آر
که این حدیث، ز پیرِ طریقتم یادست
غمِ جهان مخور و پندِ من مَبَر از یاد
که این لطیفهٔ عشقم ز رهروی یادست
رضا به داده بده، وز جبین گره بگشای
که بر من و تو دَرِ اختیار نگشادست
مجو درستیِ عهد از جهانِ سست نهاد
که این عجوز، عروس هزاردامادست
نشان عهد و وفا نیست در تبسمِ گل
بنال بلبل بی دل که جای فریادست
حسد چه می‌بری ای سست نظم بر حافظ؟
قبولِ خاطر و لطفِ سخن خدادادست

 

 شب قدر


إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ
لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍتَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْرٍسَلَامٌ هِيَ حَتَّىٰ مَطْلَعِ الْفَجْرِ
قدر ۵-۱
ما آن [قرآن‌] را در شب قدر نازل کردیم،و تو چه می‌دانی شب قدر چیست ، شب قدر بهتر از هزار ماه است، فرشتگان و «روح» در آن شب به اذن پروردگارشان برای (تقدیر) هر کاری نازل می‌شوند.
شبی است سرشار از سلامت (و برکت و رحمت) تا طلوع سپیده.
توضیح:
قدر به معنای اندازه‌گرفتن و مقام و منزلت است و نام شبی بسیار گرانبها در طول شبهای سال است (لیلة القدر) که در ماه رمضان واقع است و در این شب مفاهیم قران مجید بصورت تمام بر سینه پیامبر و زمینیان نازل شده و البته در طول بیست‌و‌سه سال بتدریج و مطابق با حوادث مختلف بر پیامبر بزرگوار آشکار گشته و برای مسلمانان بازگو گردیده است ، مانند برفی که یکشبه بر قله کوه میبارد و بتدریج بر زمین جاری میشود. می‌فرماید ارزش چنین شبی از هزار ماه که عمر یک انسان است بیشتر است(خیر من الف شهر) چون قران راهنمای سعادت عمرِ بشر است و در آن شب فرشتگان ( نیروهای خلقت) و روح (وحی خداوند و فرمان و قوانین خلقت) بر زمین و آدمیان فرود می‌آیند و تفهیم میگردند و در آنشب تا سحرگاهان سلام و سلامتی می‌بارد زیرا روش صحیح زندگی را توسط قران به انسان می‌آموزند و در هر سال در چنین شبی بر این آموزش تأکید می‌کنند و انسانهای بیدار و آگاه را آگاهتر میسازند. پس مقدرات خود را از هدیه و دستاورد امشب یعنی قران بیاموزیم و بکار بریم تا قدر و منزلت یابیم.
حافظ:
دوش وقتِ سَحَر از غُصه نجاتم دادند
واندر آن ظلمتِ شب آبِ حیاتم دادند
بیخود از شَعْشَعِهٔ پرتوِ ذاتم کردند
باده از جامِ تَجَلّیِ صفاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
آن شبِ قدر که این تازه براتم دادند
بعد از این رویِ من و آینهٔ وصفِ جمال
که در آن جا خبر از جلوهٔ ذاتم دادند
من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب؟
مستحق بودم و این‌ها به زکاتم دادند
هاتف آن روز به من مژدهٔ این دولت داد
که بِدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند
این همه شهد و شکر کز سخنم می‌ریزد
اجرِ صبریست کز آن شاخِ نباتم دادند
همّتِ حافظ و انفاسِ سحرخیزان بود
که ز بندِ غمِ ایّام نجاتم دادند

 

سامانه آفریدگار


ذَٰلِكَ أَمْرُ اللَّهِ أَنزَلَهُ إِلَيْكُمْ وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئَاتِهِ وَيُعْظِمْ لَهُ أَجْرًا
طلاق ۵
این فرمان خداست که بر شما نازل کرده؛ و هر کس تقوای الهی پیشه کند، خداوند گناهانش را می‌بخشد و پاداش او را بزرگ می‌دارد!
توضیح:
می‌فرماید امر خدا یعنی نظام او که مستقر در عالم است ، همه جا و هر لحظه وجود دارد و قانونمندی محکم در این جهان است( ذالک امر الله) و بر انسان است که این سیستم را بشناسد و به آن ایمان آورد و تقوی از (وَقَیَ) به معنی حفظ کردن چیزی از آسیب است. پس هر کس آنرا اجرا کند و حدود آنرا نگاه دارد(من یتق الله) نه تنها لغزشها و گناهان قبلی وی پوشیده و بی‌اثر میشود( یکفر عنه سیئاته) بلکه پاداش عظیمی را خواهد داشت و با کسب رشد و کمال به خوشبختی واقعی دست خواهد یافت ( یعظم له اجرا).
حافظ:
هر آن که جانبِ اهلِ خدا نگه دارد
خُداش در همه حال از بلا نگه دارد
حدیثِ دوست نگویم مگر به حضرتِ دوست
که آشنا، سخنِ آشنا نگه دارد
دلا مَعاش چنان کن که گر بلغزد پای
فرشته‌ات به دو دستِ دعا نگه دارد
گَرَت هواست که معشوق نَگْسَلد پیمان
نگاه دار سرِ رشته تا نگه دارد
صبا بر آن سرِ زلف ار دلِ مرا بینی
ز رویِ لطف بگویش که جا نگه دارد
چو گفتمش که دلم را نگاه دار چه گفت؟
ز دستِ بنده چه خیزد؟ خدا نگه دارد
سر و زر و دل و جانم فدایِ آن یاری
که حقِّ صحبتِ مهر و وفا نگه دارد
غبارِ راهگذارت کجاست؟ تا حافظ
به یادگارِ نسیمِ صبا نگه دارد

 

 نعمتهای پروردگار


وَإِن تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لَا تُحْصُوهَا إِنَّ اللَّهَ لَغَفُورٌ رَّحِيمٌ
نحل ۱۸
و اگر نعمتهای خدا را بشمارید، هرگز نمی‌توانید آنها را شماره کنید؛ خداوند بخشنده و مهربان است!
توضیح:
می‌فرماید نعمتهای آفریدگار شمردنی نیست یعنی تعداد آن بی‌نهایت است( لا تحصوها) ، در باور توحیدی هر آنچه در جهان است مخلوق خداوند است و برای زندگی انسان نعمت است. بقول جناب سعدی حتی در یک نفس دو نعمت موجود است. هر چه دانش بشر بیشتر می‌گردد ، به حقایق و دقایق بدنِ آدمی و طبیعت اطراف آن و قوانین موجود در کرات آسمانی و کهکشانها بیشتر آگاه گشته و کار کرد و فایده آنها را در‌می‌یابد و با ظرافتهای عالم هستی بیشتر آشنا میشود. سپس می‌فرماید چنین خدائی که چنین قدرت و تدبیری دارد ، در عین حال بسیار آمرزندهِ گناهان و مهربان است پس خطای انسانهای ناباور را می‌بخشد و عوارض کج‌رویهای آنان را پاک می‌کند و دلها را پیوسته صفا می‌دهد آنچنانکه طبیعت را مرتبًا نو و تازه می‌گرداند و هیچگاه خسته و ناامید نمیشود و دائمًا به ارائه نعمتهای خود ادامه میدهد. ( لغفور رحیم).
سعدی:
منّت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت. هر نفسی که فرو می رود ممدّ حیات است و چون بر می آید مفرّح ذات. پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب.

ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند
تا تو نانی به کف آریّ و به غفلت نخوری
همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار
شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری

 

 خدای آگاه


وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا تُسِرُّونَ وَمَا تُعْلِنُونَ
نحل ۱۹
خداوند آنچه را پنهان می‌دارید و آنچه را آشکار می‌سازید، می‌داند.
توضیح:
می‌فرماید آفریدگار جهان از تمام اعمال و افکار انسانها مطلع است( والله یعلم). خدائی که هر لحظه و در همه جا از جمله در وجود انسان حضور دارد و مسلمًا از خود انسان به افکار و اعمال او آگاهتر است. این آگاهی خدای متعال از پنهان و آشکار اعمال انسان است( تسرون و ما تعلنون) زیرا در بینش توحیدی برای پرودگار عالم زمان و مکان وجود ندارد و به همین دلیل است که رفتار شخص مؤمن و متقی در نهان و آشکار یکسان است و همه جا و همه وقت خود را در حضور خدا می‌بیند و همیشه رفتاری شایسته دارد و از دروغ و دغل بدور است.
حافظ:
در خراباتِ مُغان نورِ خدا می‌بینم
این عجب بین که چه نوری ز کجا می‌بینم
جلوه بر من مفروش ای مَلَکُ الْحاج که تو
خانه می‌بینی و من خانه خدا می‌بینم
خواهم از زلفِ بُتان نافه گشایی کردن
فکرِ دور است همانا که خطا می‌بینم
سوزِ دل، اشکِ روان، آهِ سحر، نالهٔ شب
این همه از نظرِ لطفِ شما می‌بینم
هر دَم از رویِ تو نقشی زَنَدَم راهِ خیال
با که گویم که در این پرده چه‌ها می‌بینم
کس ندیده‌ست ز مُشکِ خُتَن و نافهٔ چین
آن چه من هر سَحَر از بادِ صبا می‌بینم
دوستان عیبِ نظربازیِ حافظ مکنید
که من او را ز مُحِبّانِ شما می‌بینم

 

حق دیگران


فَآتِ ذَا الْقُرْبَىٰ حَقَّهُ وَالْمِسْكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ ذَٰلِكَ خَيْرٌ لِّلَّذِينَ يُرِيدُونَ وَجْهَ اللَّهِ وَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
روم ۳۸
پس حقّ نزدیکان و مسکینان و در راه‌ماندگان را ادا کن! این برای آنها که رضای خدا را می‌طلبند بهتر است، و چنین کسانی رستگارانند.
توضیح:
می‌فرماید مستمندان بر گردن ما حق دارند یعنی به نوعی در مال ما شریکند و باید حق آنان را از مال خود بدهیم( حقه). البته انجام این عمل نیازمند توجه به راه و رسم خدائی( وجه الله) است. وجه در لغت به معنی صورت و در اینجا رویکرد و نگرش انسان است. این بخشش از خویشاوند محتاج شروع میشود( ذالقربی) و سپس افراد مسکین( والمسکین) یعنی کسانی که توانائی حرکت در زندگی را ندارند و سکونت گزیده‌اند بعد مسافرانی که در شهرها سرگردانند و یا در راه خدا جهاد میکنند( وابن السبیل). قران این گونه زندگی را خیر میداند( ذلک خیر) و اجتماعی سالم را نوید میدهد. سپس می‌فرماید این افراد رستگار واقعی هستند( اولئک هم المفلحون). کلمه مفلحون از ریشه فَلَح به معنی شکفتن و بیرون آمدن گیاه از خاک است و به کشاورز فلاح می‌گویند. پس دانه وجود ما هم با دادنِ مال و کمک به دیگران میشکفد و بارور میشود.
سعدی:
زر و نعمت اکنون بده کان تست
که بعد از تو بیرون ز فرمان تست
پریشان کن امروز گنجینه چست
که فردا کلیدش نه در دست تست
تو با خود ببر توشه خویشتن
که شفقت نیاید ز فرزند و زن
کسی گوی دولت ز دنیا برد
که با خود نصیبی به عقبی برد
به پوشیدن ستر درویش کوش
که ستر خدایت بود پرده پوش
مگردان غریب از درت بی نصیب
مبادا که گردی به درها غریب
بزرگی رساند به محتاج خیر
که ترسد که محتاج گردد به غیر
به حال دل خستگان در نگر
که روزی دلی خسته باشی مگر
درون فروماندگان شاد کن
ز روز فروماندگی یاد کن
نه خواهنده‌ای بر در دیگران
به شکرانه خواهنده از در مران

 

باور واقعی و کار نیک


وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَا نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا أُولَٰئِكَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ
اعراف ۴۲
و کسانی که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده‌اند -البته هیچ کس را جز به اندازه تواناییش تکلیف نمی‌کنیم- آنها اهل بهشتند؛ و جاودانه در آن خواهند ماند.
توضیح:
می‌فرماید باور واقعی به خدا و انجام کارهای نیک ( آمنوا و عملوا الصالحات) رمز خوشبختی انسانها است. برای انجام کار نیک توان و قدرت اشخاص مهم است یعنی در زمینه یک ایمان خالص کار نیک کوچکی توسط شخصی که قدرت مالی اندکی دارد به اندازه بزرگترین کمکها ثبت می‌گردد( لا نکلف نفسًا الا وسعها) . خداوند مژده بهشت یعنی زندگی راحت و با عزت به این مؤمنین داده است (اصحاب الجنة) و اصحاب به معنی همنشین و هم‌صحبت است پس بهشت در وجود آنان شکل می‌گیرد و احساس آن را از همین دنیا خواهند داشت. سپس می‌فرماید این بهشت جاودان است یعنی فکر نیک و عمل نیک اگر پیوسته باشد بهشتِ پیوسته و همیشگی را بدنبال دارد( هم فیها خالدون).
حافظ:
هر آن که جانبِ اهلِ خدا نگه دارد
خُداش در همه حال از بلا نگه دارد
حدیثِ دوست نگویم مگر به حضرتِ دوست
که آشنا، سخنِ آشنا نگه دارد
دلا مَعاش چنان کن که گر بلغزد پای
فرشته‌ات به دو دستِ دعا نگه دارد
گَرَت هواست که معشوق نَگْسَلد پیمان
نگاه دار سرِ رشته تا نگه دارد
صبا بر آن سرِ زلف ار دلِ مرا بینی
ز رویِ لطف بگویش که جا نگه دارد
چو گفتمش که دلم را نگاه دار چه گفت؟
ز دستِ بنده چه خیزد؟ خدا نگه دارد
سر و زر و دل و جانم فدایِ آن یاری
که حقِّ صحبتِ مهر و وفا نگه دارد
غبارِ راهگذارت کجاست؟ تا حافظ
به یادگارِ نسیمِ صبا نگه دارد

 

بسوی خدا


وَلِلَّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَإِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ
نور ۴۲
و از برای خداست حکومت و مالکیّت آسمانها و زمین؛ و بازگشت (تمامی موجودات) بسوی اوست!
توضیح:
می‌فرماید مالک همه چیز خداست( لله مُلْک). کلمه مُلْک یا از مالکیت و تملک میاید و یا از مَلِکیت به معنی فرمانروائی و با هر دو معنی را میدهد و لذا خداوند هم صاحب آسمانها و زمین یعنی تمام خلقت مادی و هستی عالم است و هم حاکم و مجری آنهاست و این نظام و سیستم الهی است که در همه جا حکمفرماست و قانون اوست که کار می‌کند. سپس می‌فرماید بازگشت همه مخلوقات و موجودات بسوی اوست( الی الله المصیر) و مصیر از صیرورت و به معنی گشتن و گردیدن است ، یعنی همه مخلوقات بسوی پروردگار خود جبرًا ادامه مسیر می‌دهند و در این مسیر دگرگونی و تحول می‌یابند و چه بهتر که این دگرگونی خداگونه باشد. پس اگر باور و اعتقادی به این امر مهم باشد چه حرصها که زده نمیشود و چه جنایتها و ستمها که انجام نمیشود، چه دروغها که گفته نمیشود و برعکس چه آرامشها و راحتیها که بوجود نمیاید و چه گذشتها و کمکهای خیر و درستیها و راستیها که انجام نمیگردد و در یک کلام چه مدینه فاضله‌ای که بوجود نمی‌آید ، زیرا انسان در آنصورت می‌داند چه باید بکند و بسوی کجا و چگونه بایستی برود.
منسوب به مولوی:
روزها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود
به کجا میروم آخر ننمایی وطنم
مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا
یا چه بوده است مراد وی از این ساختنم
آنچه از عالم عِلوی است من آن می گویم
رخت خود باز بر آنم که همانجا فکنم
مرغ باغ ملکوتم نِیم از عالم خاک
چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم
کیست آن گوش که او می شنود آوازم
یا کدام است سخن می کند اندر دهنم
کیست در دیده که از دیده برون می نگرد
یا چه جان است نگویی که منش پیرهنم
تا به تحقیق مرا منزل و ره ننمایی
یک دم آرام نگیرم نفسی دم نزنم
می وصلم بچشان تا در زندان ابد
به یکی عربده مستانه به هم درشکنم
من به خود نامدم اینجا که به خود باز روم
آنکه آورد مرا باز برد تا وطنم
تو مپندار که من شعر به خود می گویم
تا که هشیارم و بیدار یکی دم نزنم


بهشت


ادْخُلُوا الْجَنَّةَ أَنتُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ تُحْبَرُونَ
زخرف ۷۰
شما و همسرانتان در نهایت شادمانی وارد بهشت شوید.
توضیح:
می‌فرماید وارد بهشت شوید( ادخلوا الجنة) و جنت به معنی جای پوشیده از درختان سبز است و نشانگر حیات و زندگی می‌باشد. این حالتی است که مؤمن برای خود فراهم می‌کند و از همین دنیا می‌تواند احساس آنرا درک کند و در جهان آخرت سراپا بهشتی میشود و بهشت پیرامون او را می‌گیرد. سپس می‌فرماید این بهشتی شدن به همراه زوج‌هایتان است ( ازواجکم) و زوج به معنی همسرانِ با ایمان و یا اشخاص هم‌فکر و مؤمن است که در یک دسته قرار میگیرند(ازواج). این گرهمائی در حالت شادی و سرور است( تحبرون) و کلمه حبر به معنی شاد شدن است. پس بهشت یک زندگیِ سرسبز و حیات‌بخش همراه با شادمانی است که در نتیجه اعمال دنیا حاصل میشود.
حافظ:
ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت
کارِ چراغ خلوتیان باز درگرفت
آن شمعِ سرگرفته دگر چهره برفروخت
وین پیرِ سالخورده جوانی ز سر گرفت
آن عشوه داد عشق که مفتی ز ره برفت
وان لطف کرد دوست که دشمن حذر گرفت
زنهار از آن عبارتِ شیرینِ دلفریب
گویی که پستهٔ تو سخن در شکر گرفت
بارِ غمی که خاطرِ ما خسته کرده بود
عیسی دمی خدا بفرستاد و برگرفت
هر سروقد که بر مَه و خور حسن می‌فروخت
چون تو درآمدی پیِ کاری دگر گرفت
زین قصه هفت گنبدِ افلاک پرصداست
کوته نظر ببین که سخن مختصر گرفت
حافظ تو این سخن ز که آموختی که بخت؟
تعویذ کرد شعرِ تو را و به زر گرفت


بازگشتی نیکو


هَٰذَا ذِكْرٌ وَإِنَّ لِلْمُتَّقِينَ لَحُسْنَ مَآبٍ
ص ۴۹
این یک یادآوری است، و برای پرهیزکاران فرجام نیکویی است:
توضیح:
می‌فرماید قران ذکر و یادآوریست یعنی فطرت سالم و خفته ما را بیدار میکند و براه راست هدایت می‌کند. پس حقایق عالم از ابتدا در وجود هر انسانی نهادینه شده است و همه فطرتها پاک هستند و کتب الهی باعث بازگشت انسان به فطرت خود میشوند( هذا ذکر). سپس می‌فرماید پرهزکاران سرانجام خوبی دارند ( للمتقین حسن مآب) و متقی یعنی کسی که در زندگی ترمز دارد ، وقایه در عربی به معنی نگاه داشتن است پس شخص متقی هر کاری را انجام و هر فکری را به خود راه نمیدهد و حد و مرزی در زندگی خود دارد. مآب به معنی محل بازگشت است پس پایان خوش نصیب متقین است که از همین دنیا در آرامش و سلامت هستند و مقصد خود را تعیین می‌نمایند و در بهشت موعود جای دارند.
حافظ:
ای نسیم سحر آرامگَهِ یار کجاست؟
منزلِ آن مَهِ عاشق‌کُشِ عیار کجاست؟
شبِ تار است و رَه وادیِ اِیمن در پیش
آتش طور کجا؟ موعد دیدار کجاست؟
هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد
در خرابات بگویید که هشیار کجاست؟
آن کَس است اهل بشارت که اشارت داند
نکته‌ها هست بسی محرم اسرار کجاست؟
هر سرِ مویِ مرا با تو هزاران کار است
ما کجاییم و ملامت‌گر بی‌کار کجاست؟
باز پرسید ز گیسویِ شِکَن در شِکَنَش
کاین دل غم‌زده، سرگشته گرفتار، کجاست؟
عقل دیوانه شد آن سلسله مشکین کو؟
دل ز ما گوشه گرفت ابروی دلدار کجاست؟
ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی
عیش، بی یار مهیا نشود یار کجاست؟
حافظ از بادِ خزان، در چمنِ دهر مَرَنج
فکرِ معقول بفرما، گلِ بی خار کجاست؟


آب حیات


لِّيُدْخِلَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَيُكَفِّرَ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَكَانَ ذَٰلِكَ عِندَ اللَّهِ فَوْزًا عَظِيمًا
فتح ۵
مردان و زنان با ایمان را در باغهایی (از بهشت) وارد می‌کند که نهرها از زیر (درختانش) جاری است، در حالی که جاودانه در آن می‌مانند، و گناهانشان را می‌بخشد، و این نزد خدا رستگاری بزرگی است!
توضیح:
می‌فرماید مردان و زنان مؤمن داخل باغهائی سبز که با آب حیات‌بخش آبیاری میشوند وارد می‌گردند( جنات تجری من تحت الانهار) ، زیرا هم درخت و هم آب نشانه و عامل زندگی هستند پس انسان برای زیستن با طراوت و همیشگی خلق شده است ( خالدین فیها) و باید ارزش خود را بداند. سپس می‌فرماید گناهان او پاک می‌گردد (یکفر عنهم سیئاتهم) و کفر به معنی پوشاندن و نادیده گرفتن و سیئه به معنی بدی و خطاست. یعنی اگر انسان با ایمان به خالق هستی وصل شود و وارد فضای امنیت گردد زندگی واقعی را می‌یابد و به مقصد میرسد( فوزا عظیما) و فوز به معنی نجات و رهائی و گذشتن از مسیری سخت می‌باشد.
حافظ:
جز آستان توام در جهان پناهی نیست
سرِ مرا به جز این در، حواله گاهی نیست
عدو چو تیغ کِشد، من سپر بیندازم
که تیغِ ما به جز از ناله‌ای و آهی نیست
چرا ز کویِ خرابات روی برتابم
کز این بِهَم، به جهان هیچ رسم و راهی نیست
زمانه گر بزند آتشم به خرمنِ عمر
بگو بسوز که بر من به برگِ کاهی نیست
غلامِ نرگسِ جَمّاشِ آن سَهی سَروم
که از شرابِ غرورش به کس نگاهی نیست
مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن
که در شریعتِ ما غیر از این گناهی نیست
عِنان کشیده رو ای پادشاهِ کشورِ حُسن
که نیست بر سر راهی که دادخواهی نیست
چنین که از همه سو دامِ راه می‌بینم
بِه از حمایتِ زلفش مرا پناهی نیست
خزینهٔ دلِ حافظ به زلف و خال مده
که کارهای چنین، حَدِّ هر سیاهی نیست


آمرزش


إِنَّ اللَّهَ لَا يَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ لِمَن يَشَاءُ وَمَن يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدِ افْتَرَىٰ إِثْمًا عَظِيمًا
نساء ۴۸
خداوند شرک را نمی‌بخشد! و پایین‌تر از آن را برای هر کس (بخواهد و شایسته بداند) می‌بخشد. و آن کسی که برای خدا، شریکی قرار دهد، گناه بزرگی مرتکب شده است.
می‌فرماید فقط راه شرک به بن‌بست میرسد( لا یغفر أن یشرک) چون ارتباط با خالق و راهنما قطع شده است و شرک به معنی مؤثر دانستن نیروئی غیر از آفریدگار در امور جهان است. سپس می‌فرماید بقیه گناهان که پائین‌تر از شرک هستند قابل بخشش می‌باشند پس شرک بالاترین لغزش است( یغفر ما دون ذلک) و لذا می‌فرماید( لمن یشاء) یعنی تا مشیت الهی در مورد این انسان چگونه باشد ، مثلًا آیا در دنیا بر گناه خود اصرار می‌ورزیده است و یا اینکه سایر اعمال او چگونه بوده است. مسلمًا اگر در زمان حیات حالت توبه در انسان شکل گیرد و اعمال نیکو را جایگزین گناه خود گرداند امکان پاک شدن و نادیده گرفتن همه گناهان وجود دارد چون اصل و اساس خلقت بر رشد و تکامل است و انسان باید با اختیار خودش مراتب بسیار بالاتری را سیر نماید و اگر به خود ستم کند و دچار عذاب گردد خداوند رحمان دست او را می‌گیرد نوازش می‌کند و بالا می‌برد. پس شرک یعنی نشناختن چنین خدای دلسوزی و وارونه جلوه دادن حقیقت جهان (إفتری) و افتادن در چاهی تاریک ( إثمًا عظیما) ولی دستان پروردگار عالم همیشه بسوی کمک و نجات او باز است و منتظر توبه و بازگشت بندگان خود میباشدچون اصل بر تکامل و نجات حتی چنین انسانی است.
عطار:
ای خدای بی‌نهایت جز تو کیست
چون توئی بی‌حد و غایت جز تو چیست
گم شدم در بحر حیرت ناگهان
زین همه سرگشتگی بازم رهان
در میان بحر گردون مانده‌ام
وز درون پرده بیرون مانده‌ام
بنده را زین بحر نامحرم برآر
تو درافکندی مرا تو هم برآر
نفس من بگرفت سر تا پای من
گر نگیری دست من ای وای من
جانم آلودست از بیهودگی
من ندارم طاقت آلودگی
یا ازین آلودگی پاکم بکن
یا نه در خونم کش و خاکم بکن
خلق ترسند از تو من ترسم ز خود
کز تو نیکو دیده‌ام از خویش بد
مرده‌ای‌ام می‌روم بر روی خاک
زنده گردان جانم ای جانبخش پاک
پادشاها دل به خون آغشته‌ام
پای تا سر چون فلک سرگشته‌ام
گفته‌ای من با شماام روز و شب
یک نفس فارغ مباشید از طلب
با دلی پر درد و جانی با دریغ
ز اشتیاقت اشک می‌بارم چو میغ
نیستم نومید و هستم بی‌قرار
بوک درگیرد یکی از صد هزار


چشمی که ما را می‌بیند


لَّا تُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ وَهُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصَارَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ
انعام ۱۰۳
چشمها او را نمی‌بینند؛ ولی او همه چشمها را می‌بیند؛ و او بخشنده و آگاه (از همه) چیز است.
توضیح:
می‌فرماید خدای متعال با چشم سر دیدنی نیست ( لا تدرکه الابصار) چون محیطِ بر ماست و همه جا را فراگرفته است ولی او چشمهای ما را میبیند یعنی بر وجود ما کاملأ مسلط و چیره است و نگاه انسان و دیدگاه او و عمل او را زیر نظر دارد ( یدرک الابصار). سپس می‌فرماید او بسیار لطیف و دقیق و حساس است و از همه امور باخبر است زیرا همه جا حضور دارد و بسیار آگاه است( لطیف الخبیر) و لطیف یعنی از ریزه‌کاریهای خلقت خود باخبر است و افتادن برگی از درخت را هم می‌داند و معنی دیگرِ لطیف به نهایت نیکو و نغز است . اگر این چنین توحیدی در قلب انسان باشد همیشه خدای خود را با چشم دل احساس می‌کند و خود را در معرض دید خدا میبیند و مواظب افکار و رفتار خود خواهد بود.
هاتف اصفهانی:
چشم دل باز کن که جان بینی  
آنچه نادیدنی است آن بینی 
گر به اقلیم عشق روی آری  
همه آفاق گلستان بینی 
دل هر ذره را که بشکافی
آفتابیش در میان بینی
هرچه داری اگر به عشق دهی
کافرم گر جوی زیان بینی
با یکی عشق ورز از دل و جان
تا به عین‌الیقین عیان بینی
که یکی هست و هیچ نیست جز او
وحده لااله الاهو


سامانه جهان


وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدْقًا وَعَدْلًا لَّا مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِهِ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ
انعام ۱۱۵
و کلام پروردگار تو، با صدق و عدل، به حدّ تمام رسید؛ هیچ کس نمی‌تواند کلمات او را دگرگون سازد؛ و او شنونده داناست.
توضیخ:
می‌فرماید نظام الهی بر پایه راستی و صدق و عدل و داد استوار و کامل گشته است ( تمت کلمت ربک) و همه چیز تبیین و تکمیل گردیده است و هر نقطه‌ای در این جهان در جای خود قرار گرفته است. سپس می‌فرماید امکان هیچ تغییر و تبدیلی هم در این نظام وجود ندارد( لا مبدل لکلماته) و کسی توانائی دست بردن در این سیستم را ندارد ، یعنی قوانین مو به مو اجرا میشوند و قابل تغییر نیستند و این انسان است که باید آنانرا دریابد و بکار گیرد تا خوشبخت گردد. پس حرکت کهکشانها و ستارگان و ارتباطات انسانها و نتیجه اعمال خوب و یا بد و مدت عمر موجودات عالم همه و همه براساس نظام الهی و تدبیر خداوندی بنا شده است و هر کس خود را با این نظم هماهنگ سازد در راحت و آرامش است و بهشت را احساس می‌کند زیرا خالق این جهان بسیار شنونده و بسیار دانا و بر همه امورِ عالم و جزئیات عملکرد انسان آگاه است( هو السمیع العلیم) یعنی کوچکترین فکر یا عمل انسان در جهان ثبت میشود و بازخورد دارد.
حافظ:
راهیست راهِ عشق که هیچش کناره نیست
آنجا جز آن که جان بسپارند، چاره نیست
هر گَه که دل به عشق دهی خوش دمی بود
در کارِ خیر حاجتِ هیچ استخاره نیست
ما را ز منعِ عقل مترسان و می بیار
کان شِحنه در ولایتِ ما هیچ کاره نیست
از چشم خود بپرس که ما را که می‌کُشد؟
جانا گناهِ طالع و جرمِ ستاره نیست
او را به چشمِ پاک توان دید چون هلال
هر دیده جایِ جلوهٔ آن ماه پاره نیست
فرصت شُمُر طریقهٔ رندی که این نشان
چون راهِ گنج بر همه کس آشکاره نیست
نگرفت در تو گریهٔ حافظ به هیچ رو
حیران آن دلم که کم از سنگِ خاره نیست


رشد و نمو


وَمَا آتَيْتُم مِّن رِّبًا لِّيَرْبُوَ فِي أَمْوَالِ النَّاسِ فَلَا يَرْبُو عِندَ اللَّهِ وَمَا آتَيْتُم مِّن زَكَاةٍ تُرِيدُونَ وَجْهَ اللَّهِ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُضْعِفُونَ
روم ۳۹
آنچه بعنوان ربا می‌پردازید تا در اموال مردم فزونی یابد، نزد خدا فزونی نخواهد یافت؛ و آنچه را بعنوان زکات می‌پردازید و تنها رضای خدا را می‌طلبید (مایه برکت است؛ و) کسانی که چنین می‌کنند دارای پاداش مضاعفند.
توضیح:
می‌فرماید در کار ربا وارد نشوید زیرا در پیشگاه خداوند هیچ ارزشی ندارد هرچند ظاهرأ به میزان پول اضافه میشود و معنی ربا رشد است ولی همراه با از بین رفتن تولید است و اثرات مخرب اجتماعی و خانمان برانداز است( فلا یربوا عند الله) یعنی در دستگاه خلقت رشد و کمالی نمی‌یابد. ولی دادن زکات همان روش پروردگار در رحیمیت و بخشندگی است و باعث رشد میشود چون زکات از ریشه (زَکَوَ) به معنی رشد و نمو است ، با تفکر توحیدی در بخشش است که مال انسان رشد می‌یابد ( مضعفون) و البته باعث تزکیه و پاکی روح و روان می‌گردد و انسان متوجه خدا میشود و رشد و تکامل می‌گیرد( تریدون وجه الله) و وجه خدا همان راه و مسیر الهی و رویکرد و رفتار بشر است که خداگونه می‌گردد.
سعدی:
زر و نعمت اکنون بده کان تست
که بعد از تو بیرون ز فرمان تست
نخواهی که باشی پراگنده دل
پراگندگان را ز خاطر مهل
پریشان کن امروز گنجینه چست
که فردا کلیدش نه در دست تست
تو با خود ببر توشه خویشتن
که شفقت نیاید ز فرزند و زن
کسی گوی دولت ز دنیا برد
که با خود نصیبی به عقبی برد
به غمخوارگی چون سرانگشت من
نخارد کس اندر جهان پشت من
مکن، بر کف دست نه هرچه هست
که فردا به دندان بری پشت دست
به پوشیدن ستر درویش کوش
که ستر خدایت بود پرده پوش
مگردان غریب از درت بی نصیب
مبادا که گردی به درها غریب
بزرگی رساند به محتاج خیر
که ترسد که محتاج گردد به غیر
به حال دل خستگان در نگر
که روزی دلی خسته باشی مگر
درون فروماندگان شاد کن
ز روز فروماندگی یاد کن
نه خواهنده‌ای بر در دیگران
به شکرانه خواهنده از در مران


درس نخوانده


وَمَا كُنتَ تَتْلُو مِن قَبْلِهِ مِن كِتَابٍ وَلَا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ إِذًا لَّارْتَابَ الْمُبْطِلُونَ
عنکبوت ۴۸
تو هرگز پیش از این کتابی نمی‌خواندی، و با دست خود چیزی نمی‌نوشتی، مبادا کسانی که در صدد (تکذیب و) ابطال سخنان تو هستند، شک و تردید کنند!
توضیح:
میفرماید قبل از نزول وحی و رسالت پیامبری تو نه کتاب خوانده( ما کنت تتلو)‌ و نه خطی را با دست خود نوشته‌ بودی(و لا تخطه) و این سند مهم قرانی در مورد مکتب نرفتن پیامبر بزرگوار اسلام و اُمّی بودن ایشان است. یعنی سینه پاک و دست نخورده‌ای آماده پذیرش این مسئولیت مهم گشته است. سپس می‌فرماید اگر چنین بود بعضی با دیدن اینهمه مطالب دقیق و گهربار در مورد تاریخ و علوم مختلف و نصایح اخلاقی و سبک زیبای کلامی قران شک میکردند که گوینده آن یک انسان است و این خود دلیل اعجاز قران و الهی بودن آنست.
حافظ:
ستاره‌ای بدرخشید و ماهِ مجلس شد
دل رمیدهٔ ما را رفیق و مونس شد
نگارِ من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسئله‌آموزِ صد مُدَرِّس شد
به بویِ او دلِ بیمارِ عاشقان چو صبا
فدایِ عارضِ نسرین و چشمِ نرگس شد
به صدرِ مَصطَبه‌ام می‌نِشانَد اکنون دوست
گدایِ شهر نِگَه کُن که میرِ مجلس شد
خیالِ آبِ خِضِر بست و جامِ اسکندر
به جرعه‌نوشیِ سلطان ابوالفَوارِس شد
طرب‌سرایِ محبت کنون شود مَعمور
که طاقِ اَبرویِ یارِ مَنَش مهندس شد
لب از تَرَشُّحِ مِی پاک کن برایِ خدا
که خاطرم به هزاران گُنَه مُوَسوِس شد
کرشمهٔ تو شرابی به عاشقان پیمود
که عِلم بی‌خبر افتاد و عقل بی‌حس شد
چو زر عزیزِ وجود است نظمِ من، آری
قبولِ دولتیان کیمیایِ این مس شد
ز راهِ میکده یاران عِنان بگردانید
چرا که حافظ از این راه رفت و مفلس شد


زندگی راستین


وَمَا هَٰذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوَانُ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ
عنکبوت ۶۴
این زندگی دنیا چیزی جز سرگرمی و بازی نیست؛ و زندگی واقعی سرای آخرت است، اگر می‌دانستند!
توضیح:
می‌فرماید زندگی این دنیا بازیچه و سرگرمی است ( لعب و لهو) ، لذا نباید به آن دل‌بست و با نگاهی به تاریخ گذشتگان نیز به پوچی و موقتی بودن دنیا پی می‌بریم بعد میفرماید زندگی و حیات واقعی در سرای آخرت است( لهی الحیوان) یعنی زیستن حقیقی در سرای دیگر و آخرت است اگر انسان این را بداند و معتقد باشد در این چند سال عمرِ کوتاه ، بهترین راه را میرود و به دنیا دل نمی‌بندد زیرا باید به منزل واقعی خود نقل‌مکان کند. پس این بازی بچه‌گانه و دو روزهِ دنیا را به آخرت جاوید نمی‌فروشد. و چه خوشبخت آنانی که با این باور زندگی می‌کنند در نتیجه نه از موفقیتهای آن بی‌خود می‌گردند و نه از غمها و کاستی‌های آن سر به بیابان می‌گذارند.
شعر:
حیف و افسوس که اوقات چنین می‌گذرد
هر چه شادیم ولی زود غمین می‌گذرد
دوست می‌یابی و ایام خوشی داری تو
لیک این عمرِ نشسته به کمین می‌گذرد
زندگی گرچه که زیباست ولی می‌گذرد
تا سلامی بکنی زود همین می‌گذرد
عمر صدساله چو برهم زدن چشم رود
کمتر از زندگی زود جنین می‌گذرد
پس برو مهر و محبت به جهان عرضه بدار
عمر اگر نوح شود باز یقین می‌گذرد
آنچه باقیست خدا هست و دل عاشق ما
این جهان هرچه شود شاد و حزین می‌گذرد
شادی واقعی آنجاست، مکانی دیگر
در مقامی که فقط فعل ثمین می‌گذرد
رو سعیدا تو برو توشه خود را بردار
گردش چرخ و فلک ماه و زمین می‌گذرد


رفتار مردمی


يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِّن قَوْمٍ عَسَىٰ أَن يَكُونُوا خَيْرًا مِّنْهُمْ وَلَا نِسَاءٌ مِّن نِّسَاءٍ عَسَىٰ أَن يَكُنَّ خَيْرًا مِّنْهُنَّ وَلَا تَلْمِزُوا أَنفُسَكُمْ وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمَانِ وَمَن لَّمْ يَتُبْ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ
حجرات ۱۱
ای کسانی که ایمان آورده‌اید! نباید گروهی از مردان شما گروه دیگر را مسخره کنند، شاید آنها از اینها بهتر باشند؛ و نه زنانی زنان دیگر را، شاید آنان بهتر از اینان باشند؛ و یکدیگر را مورد طعن و عیبجویی قرار ندهید و با القاب زشت و ناپسند یکدیگر را یاد نکنید، بسیار بد است که بر کسی پس از ایمان نام کفرآمیز بگذارید؛ و آنها که توبه نکنند، ظالم و ستمگرند!
توضیح:
می‌فرماید تمسخر دیگران و هزل‌گوئی در اسلام ممنوع است ( لا یسخر قوم من قوم) زیرا هیچ دستاوردی ندارد و موجب کدورت خاطر بقیه میگردد و در اجتماع ناامنی و عدم اطمینان ایجاد میکند. از نظر قران همه انسانها چه مردان و چه زنان قدر و منزلت دارند و شایسته نیست مورد تمسخر قرار گیرند و سبک شمرده شوند . سپس می‌فرماید از دیگران عیبجوئی نکنید ( لا تلمزوا انفسکم) و انفسکم یعنی در حقیقت از خود عیبجوئی می‌کنید و عواقب آن به خودتان بر‌می‌گردد و لقبهای ناپسند به اشخاص ندهید ( لا تنابزوا بالالقاب) و اینکه گفتن این گونه سخنان نمودار ستم و ظلم در اجتماع است که با آمدن ایمان باید از قلبها خارج شود( بئس الاسم الفسوق بعد الایمان) و جای آن صلح و دوستی و محبت بنشیند. در آخر می‌فرماید اگر انسان از گفتن چنین سخنانی دست نکشد به خود و اجتماع خود ستم نموده است پس ستم کردن فقط تهاجم فیزیکی نیست بلکه با کلام نیز می‌توان بقیه را آزار داد و ظلم و ستم نمود ( فأولائک هم الظالمون) . این از دستورات بسیار مهم اجتماعی اسلام است که اگر اجرا شود ، محبت و دوستی و احترام بجای دشمنی و کدورت و بی‌ادبی در بین مردم جاری میشود.
سعدی:
تن آدمی شریف است به جان آدمیت
نه همین لباس زیباست نشان آدمیت
اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی
چه میان نقش دیوار و میان آدمیت
خور و خواب و خشم و شهوت شغب است و جهل و ظلمت
حیوان خبر ندارد ز جهان آدمیت
به حقیقت آدمی باش وگر نه مرغ باشد
که همین سخن بگوید به زبان آدمیت
مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی
که فرشته ره ندارد به مکان آدمیت
اگر این درنده‌خویی ز طبیعتت بمیرد
همه عمر زنده باشی به روان آدمیت
رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند
بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت
طیران مرغ دیدی تو ز پایبند شهوت
به در آی تا ببینی طیران آدمیت
نه بیان فضل کردم که نصیحت تو گفتم
هم از آدمی شنیدیم بیان آدمیت


دارائی و فرزندان


يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُلْهِكُمْ أَمْوَالُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُمْ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَمَن يَفْعَلْ ذَٰلِكَ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ
منافقون ۹
ای کسانی که ایمان آورده‌اید! اموال و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل نکند! و کسانی که چنین کنند، زیانکارانند!
توضیح:
می‌فرماید در دنیا اولاد و اموال که مهمترین دلبستگیهای انسان است نباید یاد و راه خدا را از دل او بیرون کند ( لا تلهکم اموالکم و لا اولادکم) و تلهکم از ریشه لهو و بیهودگی می‌آید. یعنی انسان بایستی همیشه متوجه رسالت مهمتری که در دنیا دارد باشد و آن رشد و تکامل و شناخت مسیر الهی است. بعد می‌فرماید اگر تمام فکر و ذکر آدمی این مقولات دنیائی بشوند خسران و زیان بر زندگی حاکم می‌گردد. پس مهم شناختن هدفی است که انسان بسوی او میرود لذا بخاطر بدست‌آوردن مال دنیا دروغ نگوید و ظلم و ستم روا ندارد و یا دوستی فرزند ایمان او را خدشه‌دار نکند و حاضر به هر کار خلافی بخاطر او نباشد. البته در مراتب بالا می‌بینیم که حضرت ابراهیم (ع) بدستور خداوند حتی حاضر به ذبح فرزندش در راه خدا شد که نهایت ایمان و خداشناسی است. پس مال و فرزند را نعمت خدا بدانیم و ضمن تشکر از خدای متعال بخاطر این نعمتها با برخورداری صحیح از آنان همواره بیاد خدا و زندگی ابدی خود در آینده هم باشیم.
حافظ:
راهیست راهِ عشق که هیچش کناره نیست
آنجا جز آن که جان بسپارند، چاره نیست
هر گَه که دل به عشق دهی خوش دمی بود
در کارِ خیر حاجتِ هیچ استخاره نیست
ما را ز منعِ عقل مترسان و می بیار
کان شِحنه در ولایتِ ما هیچ کاره نیست
از چشم خود بپرس که ما را که می‌کُشد؟
جانا گناهِ طالع و جرمِ ستاره نیست
او را به چشمِ پاک توان دید چون هلال
هر دیده جایِ جلوهٔ آن ماه پاره نیست
فرصت شُمُر طریقهٔ رندی که این نشان
چون راهِ گنج بر همه کس آشکاره نیست
نگرفت در تو گریهٔ حافظ به هیچ رو
حیران آن دلم که کم از سنگِ خاره نیست


درمانگر


وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ
(شعراء ۸۰)
و هنگامی که بیمار شوم مرا شفا می‌دهد،
توضیح:
می‌فرماید شفا دهنده بیماریها خداوند است. این مطلب از زبان حضرت ابراهیم (ع) پس از شناخت آفریدگار جهان در زمان تبیین مشخصات توحیدی خود می‌باشد. پس اگر انسان نظام الهی را بشناسد و بکار بندد تمام این اختراعات و اکتشافات پزشکی رقم میخورد و بر اساس نظام جهان بیماریها درمان میشوند یعنی این خداست که درمان می‌کند هر چند ظاهرأ بشر انجام داده است. انسان تا کنون بر عفونتها و میکروبها پیروز شده و با جراحیهای مختلف بسیاری را درمان نموده است و الان صحبت از درمان کامل سرطانها و یا پیوندهای مختلف اعضاء است که سلامتی را به ارمغان می‌آورد ، پس بشر مقداری از قوانین حاکم بر خلقت را شناخته است و پیشرفتهای عظیمی را در پزشکی دارد و این بر ایمان مؤمن میافزاید زیرا عامل اصلی آنرا خالق هستی می‌داند ولی باعث غرور نابجای کافران میشود. مسلمًا خواست و توجه مستقیم خداوند هم در شفای بیماران میسر است و قدرت ایمان و دعا برای شفا هم جایگاه مهمی دارد و می‌توان بطور مستقیم از آن منبع فیض بهره جست.
حافظ:
هر آن که جانبِ اهلِ خدا نگه دارد
خُداش در همه حال از بلا نگه دارد
حدیثِ دوست نگویم مگر به حضرتِ دوست
که آشنا، سخنِ آشنا نگه دارد
دلا مَعاش چنان کن که گر بلغزد پای
فرشته‌ات به دو دستِ دعا نگه دارد
گَرَت هواست که معشوق نَگْسَلد پیمان
نگاه دار سرِ رشته تا نگه دارد
صبا بر آن سرِ زلف ار دلِ مرا بینی
ز رویِ لطف بگویش که جا نگه دارد
چو گفتمش که دلم را نگاه دار چه گفت؟
ز دستِ بنده چه خیزد؟ خدا نگه دارد
سر و زر و دل و جانم فدایِ آن یاری
که حقِّ صحبتِ مهر و وفا نگه دارد
غبارِ راهگذارت کجاست؟ تا حافظ
به یادگارِ نسیمِ صبا نگه دارد


چگونه خوردن


وَكُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ حَلَالًا طَيِّبًا وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي أَنتُم بِهِ مُؤْمِنُونَ
مائده ۸۸
و از نعمتهای حلال و پاکیزه‌ای که خداوند به شما روزی داده است، بخورید! و از (مخالفت) خداوندی که به او ایمان دارید، بپرهیزید!
توضیح:
می‌فرماید اولًا خوردنیهای جهان را رزق و روزی خداوند بدانید و سپاسگزار او باشید و ثانیًا غذاهای حلال و پاک بخورید( حلالًا طیبًا)، حلال یعنی قابل حل شدن و جذب شدن و فایده رساندن در انسان و چیزی که مضر و خراب نباشد و طیب یعنی پاک و اینکه از راه سالم و درست بدست آمده باشد و حاصل دزدی و دروغ و غصب نباشد. سپس می‌فرماید خوردن همین غذای پاک و سالم هم اندازه دارد( و اتقوا الله) و تقوا در غذاخوردن یعنی انسان نگاه کند که چه می‌خورد و چقدر نیاز دارد یعنی از حد و اندازه نگذرد و زیاد نخورد. این راهنمائی تغذیه‌ای که اکنون در قرن ۲۱ بشر تا حدی به آن رسیده است در چهارده قرن پیش و در یک جامعه ابتدائی و بی‌سواد مطرح شده که دلیلی بر الهی بودن قران است.
سعدی:
در سیرت اردشیر بابکان آمده است که حکیم عرب را پرسید که روزی چه مایه طعام باید خوردن گفت صد درم سنگ کفایت است گفت این قدر چه قوّت دهد گفت
هذا المِقدارُ یَحمِلُکَ و ما زادَ عَلی ذلک فَانتَ حامِلُه یعنی این قدر ترا بر پای همی‌دارد و هر چه برین زیادت کنی تو حمال آنی
خوردن براى زيستن و ذکر کردن است
تو معتقد که زیستن از بهر خوردن است


کتاب خدا


إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَذِكْرَىٰ لِمَن كَانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَهُوَ شَهِيدٌ
ق ۳۷
در این تذکّری است برای آن کس که عقل دارد، یا گوش دل فرادهد در حالی که حاضر باشد!
توضیح:
می‌فرماید قران یادآوری است ( لذکری) پس راه و رسم نیکو در فطرت انسان نهفته است و انبیاء این فطرت را بیدار و متوجه میکنند . سپس می‌فرماید شرط بیاد افتادن و استفاده از قران داشتن (قلب)یعنی فهم و درک و بینش صحیح و سپس (سمع)یعنی گوش دل فرادادن و شنیدن آیات الهی و در آخر (شهید )بودن است یعنی حاضر بودن در صحنه و کلاس درس است پس فقط حضور فیزیکی کافی نیست بلکه باید در دستگاه خلقت شاهد بود و دل سپرد و با دل شنید و بکار برد.
حافظ:
راهیست راهِ عشق که هیچش کناره نیست
آنجا جز آن که جان بسپارند، چاره نیست
هر گَه که دل به عشق دهی خوش دمی بود
در کارِ خیر حاجتِ هیچ استخاره نیست
ما را ز منعِ عقل مترسان و می بیار
کان شِحنه در ولایتِ ما هیچ کاره نیست
از چشم خود بپرس که ما را که می‌کُشد؟
جانا گناهِ طالع و جرمِ ستاره نیست
او را به چشمِ پاک توان دید چون هلال
هر دیده جایِ جلوهٔ آن ماه پاره نیست
فرصت شُمُر طریقهٔ رندی که این نشان
چون راهِ گنج بر همه کس آشکاره نیست
نگرفت در تو گریهٔ حافظ به هیچ رو
حیران آن دلم که کم از سنگِ خاره نیست


پدر و مادر


وَوَصَّيْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَيْهِ حُسْنًا وَإِن جَاهَدَاكَ لِتُشْرِكَ بِي مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ فَأُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ
(عنکبوت ۸)
ما به انسان توصیه کردیم که به پدر و مادرش نیکی کند، و اگر آن دو تلاش کنند که برای من همتایی قائل شوی که به آن علم نداری، از آنها پیروی مکن! بازگشت شما به سوی من است، و شما را از آنچه انجام می‌دادید با خبر خواهم ساخت!
توضیح:
می‌فرماید به والدین نیکی کنید ( حُسنا) و حُسن به کارهای زیبا و رفتار شایسته گفته میشود.پدر و مادری که باعث بوجود آمدن فرزند بوده و با سختی و تلاش و کوشش او را رشد و نمو می‌دهند و به جوان کار آمدی تبدیل می‌سازند سزاوار محبت و تشکر و اطاعتند. البته می‌فرماید این اطاعت از آنها در مواردی که فرزند را به شرک و بت پرستی و راه ناصواب دستور دهند جایز نیست و به عبارتی آنها بالاتر از خدا و راه خدا نیستند ( فلا تطعهما).ولی نیکی و مهربانی به آنها باید ادامه یابد زیرا نیکی به والدین اساس اجتماع را تقویت میکند و روحیهِ بزرگواری و شکر و مهربانی را در بشر تقویت مینماید. بعد می‌فرماید بدانید که مقصد انسان در عاقبت بسوی خدا است ( اِلَیّ مرجعکم) و همه اعمال و افکار بشر در طول زندگیش به وی یادآور خواهد شد ( فانبئکم بما کنتم تعلمون).
ایرج میرزا:
داد معشوقه به عاشق پیغام
که کند مادر تو با من جنگ
گر تو خواهی به وصالم برسی
باید این ساعت و بی‌خوف و دِرَنگ
روی و سینهٔ تنگش بدری
دل برون آری از آن سینۀ تنگ
گرم و خونین به مَنَش باز آری
تا برد ز آینهِ قلبم زنگ
رفت و مادر را افکند به خاک
سینه بدرید و دل آورد به چَنگ
قصد سر منزل معشوق نمود
دل مادر به کفش چون نارَنگ
از قضا خورد دم در به زمین
و اندکی سوده شد او را آرَنگ
وان دل گرم که جان داشت هنوز
اوفتاد از کف آن بی‌فَرهَنگ
دید کز آن دل آغشته به خون
آید آهسته برون این آهَنگ
آه دست پسرم یافت خراش
آخ پای پسرم خورد به سنگ

 

نعمتِ بزرگ


لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ
آل عمران ۱۶۴
خداوند بر مؤمنان منت نهاد [ نعمت بزرگی بخشید] هنگامی که در میان آنها، پیامبری از خودشان برانگیخت؛ که آیات او را بر آنها بخواند، و آنها را پاک کند و کتاب و حکمت بیاموزد؛ هر چند پیش از آن، در گمراهی آشکاری بودند.
توضیح:
می‌فرماید خداوند با ارسال پیامبران و آخرین آنها حضرت محمد(ص) بر مؤمنین منت گذاشته است( مَنّ الله علی المؤمنین) و منت ، نیکوئی و نعمت بزرگی است که داده میشود و شماره می‌گردد و از نامهای خداوند مَنّان است که به معنی بسیار نعمت‌دهنده است. نبوت پیامبر بزرگ اسلام (ص) نعمت بزرگ و مهمی برای بشریت است( بعث فیهم رسولًا) ، دلیل و اهمیت این نعمت بزرگ را هم میفرماید اینکه آیات و نشانه‌های پروردگار را بر ما میخواند و ما را متوجه عالم هستی میکند و باعث تزکیه و رشد و نمو ما از عالم حیوانی میشود و با کتاب و حکمت یعنی استفاده از عقل و تفکر آشنا میسازد(یزکیهم و یعلمهم). سپس میفرماید انسان بدون تفکر توحیدی و اتصال به خالق هستی در گمراهی است هر چند به علم و دانش زمینی و مقداری از قوانینِ همان خالق دست یابد( من قبل لفی ضلال مبین). پس پیامبران انسان را از ضلال به جلال میرسانند.
حافظ:
ستاره‌ای بدرخشید و ماهِ مجلس شد
دل رمیدهٔ ما را رفیق و مونس شد
نگارِ من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسئله‌آموزِ صد مُدَرِّس شد
به بویِ او دلِ بیمارِ عاشقان چو صبا
فدایِ عارضِ نسرین و چشمِ نرگس شد
به صدرِ مَصطَبه‌ام می‌نِشانَد اکنون دوست
گدایِ شهر نِگَه کُن که میرِ مجلس شد
خیالِ آبِ خِضِر بست و جامِ اسکندر
به جرعه‌نوشیِ سلطان ابوالفَوارِس شد
طرب‌سرایِ محبت کنون شود مَعمور
که طاقِ اَبرویِ یارِ مَنَش مهندس شد
لب از تَرَشُّحِ مِی پاک کن برایِ خدا
که خاطرم به هزاران گُنَه مُوَسوِس شد
کرشمهٔ تو شرابی به عاشقان پیمود
که عِلم بی‌خبر افتاد و عقل بی‌حس شد
چو زر عزیزِ وجود است نظمِ من، آری
قبولِ دولتیان کیمیایِ این مس شد
ز راهِ میکده یاران عِنان بگردانید
چرا که حافظ از این راه رفت و مفلس شد


نزدیک نشوید


يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالْأَنصَابُ وَالْأَزْلَامُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ
مائده ۹۰
ای کسانی که ایمان آورده‌اید! شراب و قمار و بتها و ازلام [ نوعی بخت‌آزمایی]، پلید و از عمل شیطان است، از آنها دوری کنید تا رستگار شوید!
توضیح:
می فرماید از الکل( الخمر) و قمار(المیسر) و بت پرستی (الانصاب) و بخت‌آزمائی(الازلام) دوری کنید چون رجس است و رجس به معنی پلیدی و عمل شیطانی است ( رجس من عمل الشیطان) ، مفاسد جسمانی و اجتماعی و اثرات مخرب روحی تمام این موارد در علم امروز مشخص گردیده است و برای هر کدام کتابهای متعددی نوشته شده و تحقیقات بسیاری انحام گردیده است. اثرات الکل بر تخریب کبد و سایر اعضای بدن و ایجاد اعتیاد در روح انسان و قمار در تخریب چهارچوب خانواده و اجتماع و بخت‌آزمائی در تخریب عدالت اجتماعی و ایجاد نارضایتی و بالاخره اثرات شرک و بت‌پرستی در تحقیر اصالت انسانی روشن است. در آخر می‌فرماید از اینها بطور حتم پرهیز کنید ( فاجتنبوه) ، تا رستگار شوید ( لعلکم تفلحون) و فلاح به معنی شکفتن و روئیدن است یعنی انسان در دنیا امکان رشد و نمو و شکفتن دارد که هدف خلقت است و با نزدیک شدن به موارد فوق از آن فاصله می‌گیرد و به نتیجه مطلوب نمیرسد.
ایرج‌میرزا:
ابلیس شبی رفت به بالین جوانی
آراسته با شکل مهیبی سَر و بَر را
گفتا که منم مرگ و اگر خواهی زنهار
باید بگزینی تو یکی زین سه خطر را
یا آن پدر پیر خودت را بکشی زار
یا بشکنی از خواهر خود سینه و سر را
یا خود ز می ناب کشی یک دو سه ساغر
تا آنکه بپوشم ز هلاک تو نظر را
لرزید از این بیم جوان بر خود و جا داشت
کز مرگ فتد لرزه به تن ضَیَغمِ نَر را
گفتا پدر و خواهر من هر دو عزیزند
هرگز نکنم ترک ادب این دو نفر را
لیکن چو به می دفع شر از خویش توان کرد
مِی نوشم و با وی بکنم چاره شر را
جامی دو بنوشید و چو شد خیره ز مستی
هم خواهر خود را زد و هم کشت پدر را
ای کاش شود خشک بنِ تاک و خداوند
زین مایه شر حفظ کند نوع بشر را


بازگشت به فطرت


إِنَّمَا تُنذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ وَخَشِيَ الرَّحْمَٰنَ بِالْغَيْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَأَجْرٍ كَرِيمٍ
یس ۱۱
تو فقط کسی را انذار می‌کنی که از این یادآوری (الهی) پیروی کند و از خداوند رحمان در نهان بترسد؛ چنین کسی را به آمرزش و پاداشی پرارزش بشارت ده!
توضیح:
می‌فرماید کسانی از قران استفاده میبرند و هشدارها را می‌پذیرند( انما تنذر) که حقایق عالم را میخوانند و به آن توجه میکنند( من اتبع الذکر) و ذکر به معنی یادآوری چیزی است که انسان قبلًا می‌دانسته است. یعنی فطرت انسانها همه پاک و خدائی است و پیامبران و کتب الهی برای بیدار کردن این فطرت پاک آمده‌اند.چنین شخصی به خدای نادیده باور دارد و در دستگاه خلقت متواضع است( خشی الرحمن بالغیب) و خشوع به معنی فروتنی و سرفروآوردن و نداشتن تکبر است. لذا به این انسانهای بیدار شده و به فطرت خود بازگشته مژده خوشبختی و پاک شدن اثرات گناهان( فبشره بمغفره) را بده و غفران به معنی پاک کردن و نادیده گرفتن خطاهای گذشته است و همچنین مژده پاداش کریمانه و پربرکت ( اجر کریم) را به آنان برسان. پس با پذیرفتن ایمان انسان گوئی از نو متولد میشود و پاک و دست نخورده راهی زندگی جدیدی میشود.
حافظ:
دوش رفتم به در میکده خواب‌آلوده
خرقه تردامن و سجاده شراب‌آلوده
آمد افسوس‌کنان مغبچه باده‌فروش
گفت بیدار شو ای رهرو خواب‌آلوده
شست و شویی کن و آن گه به خرابات خرام
تا نگردد ز تو این دیر خراب آلوده
به هوای لب شیرین پسران چند کنی
جوهر روح به یاقوت مذاب آلوده
به طهارت گذران منزل پیری و مکن
خلعت شیب چو تشریف شباب آلوده
پاک و صافی شو و از چاه طبیعت به در آی
که صفایی ندهد آب تراب‌آلوده
گفتم ای جان جهان دفتر گل عیبی نیست
که شود فصل بهار از می ناب آلوده
آشنایان ره عشق در این بحر عمیق
غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده
گفت حافظ لغز و نکته به یاران مفروش
آه از این لطف به انواع عتاب آلوده


مژده به مؤمنین


الَّذِينَ آمَنُوا وَكَانُوا يَتَّقُونَ
لَهُمُ الْبُشْرَىٰ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الْآخِرَةِ لَا تَبْدِيلَ لِكَلِمَاتِ اللَّهِ ذَٰلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ
یونس ۶۴٫۶۳
همانها که ایمان آوردند، و (از مخالفت فرمان خدا) پرهیز می‌کردند.
در زندگی دنیا و در آخرت، شادند؛ وعده‌های الهی تخلّف ناپذیر است! این است آن رستگاری بزرگ!
توضیح:
می‌فرماید مؤمنین در دنیا و آخرت بشارت و مژده می‌گیرند . این انسانها علاوه بر ایمان رعایت حدود الهی را هم می‌کنند و در زندگی ترمز دارند که معنای تقواست( آمنوا و کانوا یتقون) پس آرامش و سعادت از همین دنیا شروع میشود و مؤمن افسردگی ندارد یا اضطراب نمی‌گیرد و پیوسته مسرور و امیدوار است و این حالت تا جهان آخرت ادامه دارد(فی الحیاة الدنیا و فی الاخرة).سپس می‌فرماید نظام الهی تغییر ناپذیر است(لا تبدیل لکلمات الله)و کلمات خدا همان قانونمندی خلقت و نظام محکم الهی است و انسان مؤمن بسلامت و سعادت به مقصد میرسد که همان فوز عظیم است و فوز به معنی نجات و رهائی و به مقصد رسیدن است( هو الفوز العظیم).
حافظ:
نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد
ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد
چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد
این تطاول که کشید از غم هجران بلبل
تا سراپرده گل نعره زنان خواهد شد
گر ز مسجد به خرابات شدم خرده مگیر
مجلس وعظ دراز است و زمان خواهد شد
ای دل ار عشرت امروز به فردا فکنی
مایه نقد بقا را که ضمان خواهد شد
ماه شعبان منه از دست قدح کاین خورشید
از نظر تا شب عید رمضان خواهد شد
گل عزیز است غنیمت شمریدش صحبت
که به باغ آمد از این راه و از آن خواهد شد
مطربا مجلس انس است غزل خوان و سرود
چند گویی که چنین رفت و چنان خواهد شد
حافظ از بهر تو آمد سوی اقلیم وجود
قدمی نه به وداعش که روان خواهد شد


 سرنوشت ادیان


إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئِينَ وَالنَّصَارَىٰ وَالْمَجُوسَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا إِنَّ اللَّهَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ
حج ۱۷
مسلّماً کسانی که ایمان آورده‌اند، و یهود و صابئان ‌و نصاری و مجوس و مشرکان، خداوند در میان آنان روز قیامت داوری می‌کند؛ خداوند بر هر چیز گواه (و از همه چیز آگاه) است.
توضیح:
می‌فرماید قضاوت در مورد اشخاص و عقاید و ادیان مختلف توحیدی و حتی مشرکین در روز قیامت توسط خداوند متعال صورت می‌گیرد. خود مؤمنین و مسلمانان هم نباید خیالشان آسوده باشد(ان الذین آمنوا) زیرا اعمال مختلفی داشته‌اند ‌و نیتهای گوناگونی همراه آنان بوده است که همه مورد بررسی دقیق الهی قرار میگیرند و همینطور سایر ادیان از یهود(والذین هادوا) و پیروان حضرت یحیی(ع) (صابئین ) و مسیحیان (والنصاری) و پیروان حضرت زرتشت (ع) (والمجوس ) و حتی مشرکین ( والذین اشرکوا) می‌فرماید قضاوت نهائی آنان با خدای بزرگ و در روز قیامت است( یفصل بینهم). و مهم است که بدانیم خداوند و نظام الهی همیشه و در همه‌جا حاضر و آماده ثبت و ضبط اعمال ماست(علی کل شی‌ء شهید).
حافظ:
صلاحِ کار کجا و منِ خراب کجا
ببین تفاوتِ ره کز کجاست تا به کجا
دلم ز صومعه بگرفت و خِرقِهٔ سالوس
کجاست دیرِ مُغان و شرابِ ناب کجا
چه نسبت است به‌رندی صَلاح و تقوا را
سماعِ وعظ کجا نغمهٔ رباب کجا
ز رویِ دوست دلِ دشمنان چه دریابد
چراغِ مرده کجا شمعِ آفتاب کجا
چو کُحلِ بینشِ ما خاکِ آستانِ شماست
کجا رویم بفرما ازین جناب کجا
مبین به سیبِ زَنَخدان که چاه در راه است
کجا همی‌ روی ای دل بدین شتاب کجا
بشد که یاد خوشش باد روزگارِ وصال
خود آن کرشمه کجا رفت و آن عِتاب کجا
قرار و خواب ز حافظ طمع مدار ای دوست
قرار چیست صبوری کدام و خواب کجا

 

دوستان خدا


أَلَا إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ
الَّذِينَ آمَنُوا وَكَانُوا يَتَّقُونَ
آگاه باشید (دوستان و) اولیای خدا، نه ترسی دارند و نه غمگین می‌شوند. همانها که ایمان آوردند، و (از مخالفت فرمان خدا) پرهیز می‌کردند.
(سوره یونس ۶۲،۶۳)
می‌فرماید دوست خدا باشید تا ترس و اندوه و افسردگی از شما دور شود و شادی و امید جای آنرا بگیرد، (اولیاء الله) یعنی آنان که پشتیبان و دوست و همراهشان خداست و غیر از او همرازی ندارند. می‌فرماید ترس و اندوه در این اشخاص راهی ندارد زیرا همیشه یک همراه قوی در کنار خود احساس می‌کنند( لا خوف علیهم و لا هم یحزنون). حالا چطور دوست خدا بشویم ، در آیه بعد میفرماید راه آن ایمان و تقوا است. ایمان از ریشه امنیت است ، یعنی انسان بجای محکمی وصل باشد و غرور و تکبر نداشته باشد و بداند خالقی دارد و بسوی او باز میگردد ، پس در امنیت و آرامش قرار میگیرد. تقوا یعنی در زندگی ترمزهائی داشته باشد و بقول معروف تخته گاز نرود و خط قرمزها و قوانین همان خالق را بیاد داشته باشد و عمل کند.
حافظ:
دل می‌رود ز دستم صاحب‌دلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
کشتی‌شکستگانیم ای باد شُرطِه برخیز
باشد که باز بینم دیدار آشنا را
ده‌روزه مِهر گردون، افسانه است و افسون
نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
در حلقهٔ گل‌ و مُل خوش خواند دوش بلبل
هاتِ الصَّبُوحَ هُبّوا یا ایُّها السُکارا
ای صاحب کرامت شکرانهٔ سلامت
روزی تَفَقُّدی کن درویش بی‌نوا را
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا
در کوی نیک‌نامی ما را گذر ندادند
گر تو نمی‌پسندی تغییر کن قضا را
آن تلخ‌وَش که صوفی ام‌ُّالخَبائِثَش خواند
اَشهی لَنا و اَحلی مِن قُبلَةِ العَذارا
هنگام تنگ‌دستی در عیش کوش و مستی
کاین کیمیای هستی قارون کُنَد گدا را
سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد
دلبر که در کف او موم است سنگ خارا
آیینهٔ سکندر، جام می است بنگر
تا بر تو عرضه دارد احوال مُلک دارا
خوبان پارسی‌گو، بخشندگان عمرند
ساقی بده بشارت رندان پارسا را
حافظ به خود نپوشید این خرقهٔ مِی‌ْآلود
ای شیخ پاک‌دامن معذور دار ما را


 باور، حرکت، کوشش


إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُولَٰئِكَ يَرْجُونَ رَحْمَتَ اللَّهِ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ
بقره ۲۱۸
کسانی که ایمان آورده و کسانی که هجرت کرده و در راه خدا جهاد نموده‌اند، آنها امید به رحمت پروردگار دارند و خداوند آمرزنده و مهربان است.
توضیح:
می‌فرماید سه گروه از مردم شامل دریافت رحمت خدا هستند. مؤمنین( الذین آمنوا) ، مهاجرین(والذین هاجروا) و مجاهدین در راه خدا (و جاهدوا) ، مؤمن کسیست که در امنیت و آرامش قرار دارد و خود را متصل به نیروی لایزال الهی میداند و دیگران از دست و زبان او در امانند و پیوسته بخشنده و مهربان است. مهاجر کسی است که برای حفظ دین و ایمان خود راهی دیار دیگری میگردد و هجرت می‌نماید البته این مهاجرت در اصل دور شدن و هجرت از نفس خود و وسوسه‌های شیطان بسوی خدا است که انسانی متعالی میسازد و رشد و کمال میدهد ، چنبن انسانی در حقیقت از مَنیّت‌ها و دنیاخواهی‌ها مهاجرت می‌نماید و مجاهد کسی است که هر تلاش و کوشش او در راه خدا و برای مردم باشد و این جهاد هم در صحنه زندگی و هم در میدان دفاع آشکار میشود. می‌فرماید باران رحمت و نعمت خداوند بر این اینگونه انسانها ریزش میکند ( یرجون رحمت الله) و خطاها و لغزشهای آنان توسط خدای بسیار آمرزنده و بسیار مهربان پوشیده میگردد ( والله غفور رحیم) و البته خودشان هم با فکر و عمل خود خطاهای پیشین را قابل جبران می‌نمایند.
حافظ:
دلا بسوز که سوزِ تو کارها بِکُنَد
نیازِ نیمْ شبی دفعِ صد بلا بِکُنَد
عِتابِ یارِ پری چهره عاشقانه بکش
که یک کرشمه تلافیِّ صد جفا بکند
ز مُلک تا ملکوتش حجاب بردارند
هر آن که خدمتِ جامِ جهان نما بکند
طبیبِ عشق مسیحا دَم است و مُشفِق، لیک
چو دَرد در تو نبیند که را دوا بکند؟
تو با خدایِ خود انداز کار و دل خوش دار
که رحم اگر نکند مُدَّعی خدا بکند
ز بختِ خفته ملولم، بُوَد که بیداری
به وقتِ فاتحهٔ صبح، یک دعا بکند
بسوخت حافظ و بویی به زلفِ یار نَبُرد
مگر دِلالتِ این دولتش صبا بکند


فراوانی مال


وَلَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوْا فِي الْأَرْضِ وَلَٰكِن يُنَزِّلُ بِقَدَرٍ مَّا يَشَاءُ إِنَّهُ بِعِبَادِهِ خَبِيرٌ بَصِيرٌ
(شوری ۲۷)
هرگاه خداوند روزی را برای بندگانش وسعت بخشد، در زمین طغیان و ستم می‌کنند؛ از این‌رو بمقداری که می‌خواهد (و مصلحت می‌داند) نازل می‌کند، که نسبه به بندگانش آگاه و بیناست!
توضیح:
می‌فرماید رزق و روزی برای هرکس به اندازه ظرفیت و توانائی پذیرش او فرستاده میشود و اگر از حدی که خداوند صلاح میداند بیشتر شود(بسط الله الرزق)، سبب طغیان و آشفتگی زندگی انسان میگردد(لبغوا فی الارض). اصل اینست که انسان چند صباحی در این دنیا از نعمات خدا استفاده کند و برای تعالی و رشد خود بکوشد نه اینکه تنها هدف افزایش رزق و روزی و مال و ثروت باشد. سپس می‌فرماید به همین دلیل امکانات دنیائی در حد مشیت و نظامی قانونمند نازل می‌گردد تا انسانها دچار (بغی) یعنی نافرمانی و ظلم و ستم نگردند. پس اگر انسان عمیقًا بنگرد ، نداشتن ثروتِ فراوان گاهی نعمت است چون او را از هدفی که در این جهان دارد باز می‌دارد و باعث میشود که خالق و مقصد خود را فراموش کند. در آخر می‌فرماید خداوند به حال و روز بندگان خود بسیار آگاه و مطلع( خبیر) و بسیار بینا(بصیر) است و از روانشناسی آنان و اعمالشان باخبر است و در اینجاست که انسانهای عارف و خداشناس پیوسته و در همه حال شاکر و سپاسگزار بدرگاه پروردگار خود هستند و لذا بر داشته‌های خود شاکر و از نداشتن‌ها حسرت نمی‌خورند. البته این حالت منافاتی با تلاش و کوشش انسان برای رسیدن به نعمات دنیائی ندارد ولی بداند که هر چه بدست می‌آورد در چهار چوب مصلحت و نظام خداوند و بستر آزمونی برای او است.
سعدی:
تن آدمی شریف است به جان آدمیت
نه همین لباس زیباست نشان آدمیت
اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی
چه میان نقش دیوار و میان آدمیت
خور و خواب و خشم و شهوت شغب است و جهل و ظلمت
حیوان خبر ندارد ز جهان آدمیت
به حقیقت آدمی باش وگر نه مرغ باشد
که همین سخن بگوید به زبان آدمیت
مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی
که فرشته ره ندارد به مکان آدمیت
اگر این درنده‌خویی ز طبیعتت بمیرد
همه عمر زنده باشی به روان آدمیت
رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند
بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت
طیران مرغ دیدی تو ز پایبند شهوت
به در آی تا ببینی طیران آدمیت
نه بیان فضل کردم که نصیحت تو گفتم
هم از آدمی شنیدیم بیان آدمیت


آفریدگار


اللَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ
آل‌عمران ۲
معبودی جز خداوندِ یگانه وجود ندارد، او زنده و پایدار و نگهدارنده است.
توضیح:
می‌فرماید هیچ قدرت و نیروئی غیر از خدای بزرگ در عالم نیست(الله) و اوست که همیشه زنده و پاینده و بر نظام عالم استوار است( الحی القیوم) و حیّ یعنی لحظه‌ای خواب و سستی در او راه ندارد و همیشه با قدرت لایزال بر مخلوقات خود مستولی و نگاهبان است ، قیوم یعنی همیشه آماده و در کار است و لحظه‌ای از کوچکترین جزء عالم غفلت ندارد . تمام کائنات از لحظه انفجار بزرگ و قبل از آن و حتی جهانهای دیگری که علمِ امروز احتمال می‌دهد همه وابسته به آفریدگار حی و قیوم هستند.اگر انسان به چنین خدائی ایمان بیاورد و پیوسته اتصال خود را با او حفظ کند لحظه‌ای تنها نیست و پیوسته مواظب اعمال و رفتار خویش است و ضمنًا لحظه‌ای در زندگی ناامید نخواهد شد زیرا در جائی که خدای قدرتمند و رحمان فرمانروای آنست ترس و ناامیدی وجود ندارد.
سعدی:
اول دفتر به نام ایزد دانا
صانع پروردگار حی توانا
اکبر و اعظم خدای عالم و آدم
صورت خوب آفرید و سیرت زیبا
از در بخشندگی و بنده نوازی
مرغ هوا را نصیب و ماهی دریا
قسمت خود می‌خورند منعم و درویش
روزی خود می‌برند پشه و عنقا
حاجت موری به علم غیب بداند
در بن چاهی به زیر صخره صما
جانور از نطفه می‌کند شکر از نی
برگ‌تر از چوب خشک و چشمه ز خارا
شربت نوش آفرید از مگس نحل
نخل تناور کند ز دانه خرما
از همگان بی‌نیاز و بر همه مشفق
از همه عالم نهان و بر همه پیدا
پرتو نور سرادقات جلالش
از عظمت ماورای فکرت دانا
خود نه زبان در دهان عارف مدهوش
حمد و ثنا می‌کند که موی بر اعضا
هر که نداند سپاس نعمت امروز
حیف خورد بر نصیب رحمت فردا
بارخدایا مهیمنی و مدبر
وز همه عیبی مقدسی و مبرا
ما نتوانیم حق حمد تو گفتن
با همه کروبیان عالم بالا
سعدی از آن جا که فهم اوست سخن گفت
ور نه کمال تو وهم کی رسد آن جا


معیارِ بزرگواری


يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَىٰ وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ
(حجرات۱۳)
ای مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیره‌ها و قبیله‌ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید؛ (اینها ملاک امتیاز نیست،) گرامی‌ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست؛ خداوند دانا و آگاه است!
توضیح:
می‌فرماید تولد و پیدایش همه انسانها یکسان و براساس قانون خلقت است( من ذکر و انثی). لذا اختلافات در رنگ و زبان و نژاد( شعوبا و قبائل) بدون اهمیت است و فقط برای شناخت و تمایز ظاهری و داشتن ارتباطات و مبادلات مختلف بین همدیگر است ( لتعارفوا) و تنها ملاک برتری در نظام الهی خویشتن‌داری و تقوا است ، تقوا یعنی رعایت کردن خطوط قرمز و داشتن ترمز در زندگی که ملاک ارزش‌گزاری اعمال در نزد آفریدگار است ( اکرمکم عند الله).چنین خدای مهربانی بسیار دانا و آگاه از اعمال بندگان است( علیم خبیر). علیم به معنی دانائی و دانشِ بسیار و خبیر به معنی خبره و مطلع در ریزه‌کاری‌های رفتار مخلوقات است.
حافظ:
بیا که قصرِ اَمَل سخت سست بنیادست
بیار باده که بنیادِ عمر بر بادست
غلامِ همتِ آنم که زیرِ چرخِ کبود
ز هر چه رنگِ تعلق پذیرد آزادست
چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب
سروشِ عالَمِ غیبم چه مژده‌ها دادست
که ای بلندنظر شاهبازِ سِدره نشین
نشیمن تو نه این کُنجِ محنت آبادست
تو را ز کنگرهٔ عرش می‌زنند صفیر
ندانمت که در این دامگه چه افتادست
نصیحتی کنمت یاد گیر و در عمل آر
که این حدیث، ز پیرِ طریقتم یادست
غمِ جهان مخور و پندِ من مَبَر از یاد
که این لطیفهٔ عشقم ز رهروی یادست
رضا به داده بده، وز جبین گره بگشای
که بر من و تو دَرِ اختیار نگشادست
مجو درستیِ عهد از جهانِ سست نهاد
که این عجوز، عروس هزاردامادست
نشان عهد و وفا نیست در تبسمِ گل
بنال بلبل بی دل که جای فریادست
حسد چه می‌بری ای سست نظم بر حافظ؟
قبولِ خاطر و لطفِ سخن خدادادست

 

بزرگداشت انسان


وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَىٰ كَثِيرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلًا
اسراء ۷۰
ما آدمیزادگان را گرامی داشتیم؛ و آنها را در خشکی و دریا، (بر مرکبهای راهوار) حمل کردیم؛ و از انواع روزیهای پاکیزه به آنان روزی دادیم؛ و آنها را بر بسیاری از موجوداتی که خلق کرده‌ایم، برتری بخشیدیم.
توضیح:
می‌فرماید انسان را تکریم و بزرگواری دادیم(کرمنا بنی آدم) و این مهم با دادن اختیار به او از جانب پروردگار عالم صورت گرفت که منشاء همه پیشرفتها و فعالیتهای بشر است. از جمله این کمالات حرکت انسان در دریاها و خشکیها است که طبق اطلاعات موجود این مهاجرت ۱۰۰ هزار سال قبل ابتدا بصورت کوچ و حرکت دسته‌جمعی توسط انسان هوموساپینس (خردمند ) از آفریقا شروع شد و سپس به سایر مناطق و حتی قاره آمریکا از طریق تنگه برینگ در شمال انجام گرفت) و اکنون با سریعترین کشتی‌ها و هواپیماها و سفینه‌های فضائی عملی میشود ( حملناهم فی البر والبحر). در بینش قرانی این نظام عقلی و دستیابی به علم و دانش را خدای متعال در انسان قرار داده است. بعد می‌فرماید خلقت خوراکیهای پاک و طیب نیز برای بشر صورت گرفته و انسان با دانش خود آنها را زیاد و متنوع ساخته است( رزقناهم من الطیبات). سپس می‌فرماید انسان را بر بسیاری از مخلوقات برتری دادیم
(فضلناهم). این نیز نکته مهمی است و به ما گوشزد می‌کند که موجودات بالاتر و تکامل یافته‌تری هم در خلقت وجود دارند. اکنون بشر کره زمین و منظومه شمسی را در تسخیر دارد و سودای جستجو و پرواز در کهکشان و ماورای آنرا در سر می‌پروراند که با قرار گرفتن تلسکوپ فضائی جیمزوب در فاصله ۱/۵ میلیون کیلومتری زمین شروع گردیده است( باش تا صبح دولتت بدمد— کاین هنوز از نتایج سحر است).
حافظ:
سحرم دولتِ بیدار به بالین آمد
گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد
قدحی درکش و سرخوش به تماشا بخرام
تا ببینی که نگارت به چه آیین آمد
مژدگانی بده ای خلوتیِ نافه گشای
که ز صحرایِ خُتَن آهویِ مُشکین آمد
گریه آبی به رخِ سوختگان بازآورد
ناله فریادرَسِ عاشقِ مسکین آمد
مرغِ دل باز هوادارِ کمان ابروییست
ای کبوتر نگران باش که شاهین آمد
ساقیا می بده و غم مخور از دشمن و دوست
که به کامِ دلِ ما آن بشد و این آمد
رسمِ بدعهدیِ ایام چو دید ابرِ بهار
گریه‌اش بر سمن و سنبل و نسرین آمد
چون صبا گفتهٔ حافظ بشنید از بلبل
عَنبرافشان به تماشایِ رَیاحین آمد


 تسلیم


وَأَلْقَوْا إِلَى اللَّهِ يَوْمَئِذٍ السَّلَمَ وَضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُوا يَفْتَرُونَ
(نحل ۸۷)
و در آن روز، همگی (ناگزیر) در پیشگاه خدا تسلیم می‌شوند؛ و تمام آنچه را (نسبت به خدا) دروغ می‌بستند، گم و نابود می‌شود!
توضیح:
می‌فرماید در روز قیامت همه در برابر نظام الهی و جبر حاکم بر جهان تسلیم هستند(یومئذ السلم) ، کلمه سَلَم به معنی گردن نهادن و اطاعت کردن و خود ریشه تسلیم است و اطاعت در برابر قانون خالق یکتا می‌باشد ،همه ادیان الهی و بخصوص دین آخرین را نیز به همین معنا اسلام نامیده‌اند یعنی تواضع و فروتنی در مقابل دستورات خداوند متعال در زمانی که بشر اختیار دارد و رمز رشد و تکامل در همین نکته است. در جهان دیگر اختیار از انسان سلب میشود و تمام دستاویزهای پوشالی که در این دنیا داشته و او را از قبول توحید و نظام الهی دور می کرده است را از دست میدهد(ما کانوا یفترون). پس چه بهتر زمانی که انسان اختیار دارد، دین خدا را با اختیار بپذیرد و سر تسلیم فرود آورد تا خوشبختِ هر دو جهان گردد.
حافظ:
دوش رفتم به در میکده خواب‌آلوده
خرقه تردامن و سجاده شراب‌آلوده
آمد افسوس‌کنان مغبچه باده‌فروش
گفت بیدار شو ای رهرو خواب‌آلوده
شست و شویی کن و آن گه به خرابات خرام
تا نگردد ز تو این دیر خراب آلوده
به هوای لب شیرین پسران چند کنی
جوهر روح به یاقوت مذاب آلوده
به طهارت گذران منزل پیری و مکن
خلعت شیب چو تشریف شباب آلوده
پاک و صافی شو و از چاه طبیعت به در آی
که صفایی ندهد آب تراب‌آلوده
گفتم ای جان جهان دفتر گل عیبی نیست
که شود فصل بهار از می ناب آلوده
آشنایان ره عشق در این بحر عمیق
غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده
گفت حافظ لغز و نکته به یاران مفروش
آه از این لطف به انواع عتاب آلوده


شُکر


فَتَبَسَّمَ ضَاحِكًا مِّن قَوْلِهَا وَقَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلَىٰ وَالِدَيَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَدْخِلْنِي بِرَحْمَتِكَ فِي عِبَادِكَ الصَّالِحِينَ
(نمل ۱۹)
سلیمان از سخن او تبسّمی کرد و خندید و گفت: «پروردگارا! شکر نعمتهایی را که بر من و پدر و مادرم ارزانی داشته‌ای به من الهام کن، و توفیق ده تا عمل صالحی که موجب رضای توست انجام دهم، و مرا برحمت خود در زمره بندگان صالحت وارد کن!»
توضیح:
این سخن حضرت سلیمان(ع) با خداوند است وقتی از گفتگوی مورچگان آگاه گشت و لبخند زد( فتبسم ضاحکًا) پس گاهی یک لبخند و گشاده‌روئی از هزاران شکر و سپاس زبانی عمیقتر است. می‌فرماید او از خداوند خواست توانائی شکر این نعمتها را به او بدهد ( اوزعنی ان اشکر نعمتک) و شکر بکار بستن نعمتها در راه درست است. مثلأ علم، قدرت ،جوانی و بسیاری موفقیتهای دیگر همه نعمت‌هائی هستند که به انسان داده شده‌اند پس باید با کاربرد صحیح این نعمتها ، در واقع شکر آنها را بجای می‌آوریم. یعنی فقط شکر قلبی و زبانی کافی نیست و شکر عملی نیز لازمست تا بتوان از آن نعمت به خود و دیگران استفاده رساند. انسان شکر نعمتهای والدین خود را هم با بکار بردن آنها مثلًا خیرات از مال آنها و یا انتشار مکتوبات آنها باید انجام دهد ( انعمت علیّ و علیٰ والدی) ، این پیامبر بزرگوار از خدا می‌خواهد که امکان کار نیک را در راه پروردگار داشته باشد( اعمل صالحًا ترضاه) پس برای انجام کار نیک هم خواست و اقدام خود انسان لازمست و هم توفیق خدای متعال و در آخر می‌فرماید منظور و مقصود از خلقت رشد و تکامل و ورود به خطه نیکوکاران است( عبادک الصالحین) یعنی انسانهای وارسته ابتدا عبد و صاف می‌شوند و چون آئینه ، صفات خدائی را در خود انعکاس می‌دهند و سپس پیوسته در کار نیک‌اند.
سعدی:
نفس می‌نیارم زد از شکر دوست
که شکری ندانم که در خورد اوست
عطائی است هر موی از او بر تنم
چگونه به هر موی شکری کنم؟
ستایش خداوند بخشنده را
که موجود کرد از عدم بنده را
که را قوت وصف احسان اوست؟
که اوصاف مستغرق شأن اوست
بدیعی که شخص آفریند ز گل
روان و خرد بخشد و هوش و دل
ز پشت پدر تا به پایان شیب
نگر تا چه تشریف دادت ز غیب
چو پاک آفریدت بهش باش و پاک
که ننگ است ناپاک رفتن به خاک
پیاپی بیفشان از آیینه گرد
که مصقل نگیرد چو زنگار خورد


 نتیجه عمل


فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ
وَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ
پس هر کس هموزن ذرّه‌ای کار خیر انجام دهد آن را می‌بیند!و هر کس هموزن ذرّه‌ای کار بد کرده آن را می‌بیند!
زلزله ۷،۸
توضیح:
می‌فرماید انسان نتیجه کارها را می‌بیند. در دستگاه خلقت و بر طبق قانونمندی و نظام الهی کمترین مقدار خوبی( ذرة خیرا) یا بدی (ذرة شرا) قابل پاسخ است و دیده خواهد شد( یره). هیچ کاری در این جهان گم نمی‌شود و تأثیر آن در همین دنیا و جهان آخرت به انسان می‌رسد. البته بر طبق گفتار قران تا زمانیکه انسان اختیار دارد می‌تواند بدی‌ها را تبدیل به خوبی گرداند.
ناصرخسرو:
نکوهش مکن چرخ نیلوفری را
برون کن ز سر باد و خیره‌سری را
بری دان از افعال چرخ برین را
نشاید ز دانا نکوهش بری را
همی تا کند پیشه، عادت همی کن
جهان مر جفا را، تو مر صابری را
هم امروز از پشت بارت بیفگن
میفگن به فردا مر این داوری را
چو تو خود کنی اختر خویش را بد
مدار از فلک چشم نیک اختری را
به چهره شدن چون پری کی توانی؟
به افعال ماننده شو مر پری را


پایان جهان


يَوْمَ نَطْوِي السَّمَاءَ كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ كَمَا بَدَأْنَا أَوَّلَ خَلْقٍ نُّعِيدُهُ وَعْدًا عَلَيْنَا إِنَّا كُنَّا فَاعِلِينَ
انبیاء ۱۰۴
در آن روز که آسمان را چون طوماری در هم می‌پیچیم، (سپس) همان گونه که آفرینش را آغاز کردیم، آن را بازمی‌گردانیم؛ این وعده‌ای است بر ما، و قطعاً آن را انجام خواهیم داد.
توضیح:
می‌فرماید روزی خواهد رسید که آسمان مانند کاغذ لوله میشود.( نطوی السماء کطی السجل) یعنی جمع می‌گردد و آوردن کلمه کاغذ نیز مهم است یعنی همه اعمال انسان و اتفاقات عالم ثبت و ضبط می‌گردد . امروزه بر طبق نظریات علمی ، این جهانی که ما در آن قرار داریم( یونیورس) در ابتدا یک نقطه انرژی بوده که با (بیگ بنگ) یا انفجار عظیم به ماده تبدیل شده است و تا کنون ۱۳/۷ میلیارد سال از آن می‌گذرد ، بتدریج در طول میلیاردها سال خورشیدها و سیارات و کهکشانها تشکیل شده‌اند و البته هر کدام عمر مشخصی دارند مثلأ خورشید ما و سیارات مربوط به آن حدود ۴/۷ میلیارد سال قبل در کهکشان راه شیری بوجود آمده و حدود ۵ میلیارد سال دیگر خاموش میشود. میلیاردها کهکشان تا کنون مشاهده گردیده که پیوسته در حال انبساط هستند و سرعت این باز شدن را دو میلیون کیلومتر در ساعت محاسبه کرده‌اند و دانشمندان پایانی را نیز برای یونیورس پیش‌بینی کرده‌اند و اینکه در انتها دوباره جمع می‌گردد( بیگ کرانچ). قران در چهارده قرن قبل می‌فرماید این جهان در روزی به همان صورت اولیه خلقت برمیگردد ( کما بدأنا اول خلقًا نعیده) و به پایان میرسد. انجام این فعل و انفعالات عظیم وعده‌ای تغییر ناپذیر از سوی خداوند( وعدًا علینا) و فقط با نیرو و اراده او انجام پذیر است چون خالق و فاعل در پیدایش و ادامه جهان ، آفریدگار است ( انا کنا فاعلین).
حافظ:
اگر آن طایرِ قدسی ز دَرَم بازآید
عمرِ بگذشته به پیرانه سرم بازآید
دارم امّید بر این اشکِ چو باران که دگر
برقِ دولت که بِرَفت از نظرم بازآید
آن که تاجِ سرِ من خاکِ کفِ پایش بود
از خدا می‌طلبم تا به سرم بازآید
خواهم اندر عقبش رفت به یاران عزیز
شخصم ار بازنیاید خبرم بازآید
گر نثارِ قدمِ یارِ گرامی نکنم
گوهرِ جان به چه کار دگرم بازآید؟
کوسِ نو دولتی از بامِ سعادت بزنم
گر ببینم که مَهِ نوسفرم بازآید
مانِعَش غلغلِ چنگ است و شکرخوابِ صَبوح
ور نه گر بشنود آهِ سحرم بازآید
آرزومندِ رخِ شاهِ چو ماهم حافظ
همتی تا به سلامت ز درم بازآید

 

 نیکی


لَن تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّىٰ تُنفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ وَمَا تُنفِقُوا مِن شَيْءٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ
آل عمران ۹۲
هرگز به (حقیقت) نیکوکاری نمی‌رسید مگر اینکه از آنچه دوست می‌دارید، (در راه خدا) انفاق کنید؛ و آنچه انفاق می‌کنید، خداوند از آن آگاه است.
توضیح:
می‌فرماید خوبست به مرحله (بر) برسید و آن به معنی نیکوکاری وسیع و بسیار است و به شخص نیکوکار هم (بر) میگویند و معنای این کلمه بیابان وسیع و گسترده است ، یعنی در نیکی دریا دل باشید. پس ( لن تنالوا البر) یعنی هرگز به مرحله نیکوکاری واقعی نمی‌رسید مگر اینک از بهترین اموال خود که بسیار نزد شما عزیز است انفاق کنید(مما تحبون). نفق به معنی سوراخ و حفره است و انفاق به معنای پر کردن حفرات خالی اجتماع با بخشیدن مال است( حتی تنفقوا) ، لذا در همه ادیان الهی تأکید فراوانی در بخشش مال شده است. پس نیکی ، بخشیدن از بهترین اموالی است که به آن علاقه داریم یعنی دل‌کندن از دنیا برای خدا و در راه خداست. و اینکه بدانیم خداوند از کوچکترین بخشش ما حتی یک سلام کردن بسیار آگاه است( فان الله به علیم).
حافظ:
نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
نه هر که آینه سازد سِکندری داند
نه هر که طَرْفِ کُلَه کج نهاد و تُند نشست
کلاه داری و آیینِ سروری داند
تو بندگی چو گدایان به شرطِ مزد مکن
که دوست خود روشِ بنده پروری داند
غلامِ همتِ آن رندِ عافیت سوزم
که در گداصفتی کیمیاگری داند
وفا و عهد نکو باشد ار بیاموزی
وگرنه هر که تو بینی ستمگری داند
بباختم دلِ دیوانه و ندانستم
که آدمی بچه‌ای، شیوهٔ پری داند
هزار نکتهٔ باریکتر ز مو این جاست
نه هر که سر بتراشد قلندری داند
مدارِ نقطهٔ بینش ز خالِ توست مرا
که قدرِ گوهرِ یک دانه جوهری داند
به قَدّ و چهره هر آنکس که شاهِ خوبان شد
جهان بگیرد اگر دادگستری داند
ز شعرِ دلکَشِ حافظ کسی بُوَد آگاه
که لطفِ طبع و سخن گفتن دری داند


 سامانه پروردگار


أَفَغَيْرَ دِينِ اللَّهِ يَبْغُونَ وَلَهُ أَسْلَمَ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ طَوْعًا وَكَرْهًا وَإِلَيْهِ يُرْجَعُونَ
آل عمران ۸۳
آیا آنها غیر از آیین خدا می‌طلبند و تمام کسانی که در آسمانها و زمین هستند، از روی اختیار یا از روی اجبار، در برابرِ (فرمان) او تسلیمند، و همه به سوی او بازگردانده می‌شوند.
توضیح:
می‌فرماید بجز انتخاب سامانه پروردگار ( دین الله) ، انسان به بیراهه میرود و حاصل آن بغی و ستم است
( یبغون)، دینِ الله یعنی نظام الهی حاکم بر عالم که البته ادیان همه پیامبران را شامل میشود و بخصوص دین مبین اسلام که به بهترین صورت این قانونمندی را معرفی کرده است. تمام مخلوقات عالم خواهی نخواهی در این سیستم الهی جای دارند(اسلم من فی السماوات والارض ) البته تمام اجزاء عالم از اتمهای ریز تا کهکشانهای بزرگ با اطاعت در اختیار این سیستم هستند ولی انسان با اختیاری که دارد می‌تواند سیستمهای کاذب دیگر را انتخاب کند ، هرچند اجزاء بدن همین انسان هم پیرو نظام الهی هستند ، مثلأ قلب بر طبق این سیستم دقیقه‌ای ۷۵ بار میزند و کبد و پانکراس دقیقأ کاری را که به آنها محول شده انجام میدهند و تمام جهان هستی بر این راه میرود ( طوعا و کرها) ولی اندیشه بشر میتواند راههای دیگری را انتخاب کند اما باید بداند که همه بسوی خالق خود میروند و از آنها سئوال خواهد شد( الیه یرجعون). پس چه بهتر که انسان با اختیار همان راه پروردگار خود را انتخاب و خوشبختی واقعی را مشاهده نماید.
حافظ:
راهیست راهِ عشق که هیچش کناره نیست
آنجا جز آن که جان بسپارند، چاره نیست
هر گَه که دل به عشق دهی خوش دمی بود
در کارِ خیر حاجتِ هیچ استخاره نیست
ما را ز منعِ عقل مترسان و می بیار
کان شِحنه در ولایتِ ما هیچ کاره نیست
از چشم خود بپرس که ما را که می‌کُشد؟
جانا گناهِ طالع و جرمِ ستاره نیست
او را به چشمِ پاک توان دید چون هلال
هر دیده جایِ جلوهٔ آن ماه پاره نیست
فرصت شُمُر طریقهٔ رندی که این نشان
چون راهِ گنج بر همه کس آشکاره نیست
نگرفت در تو گریهٔ حافظ به هیچ رو
حیران آن دلم که کم از سنگِ خاره نیست

هدیه قرانی( رستگاری)


فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَيُدْخِلُهُمْ رَبُّهُمْ فِي رَحْمَتِهِ ذَٰلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْمُبِينُ
جاثیه ۳۰
امّا کسانی که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، پروردگارشان آنها را در رحمت خود وارد می‌کند؛ این همان پیروزی بزرگ است!
توضیح:
می‌فرماید دو بال پرواز و دو ستون رستگاری را بدانید و عمل کنید. ایمان به خالق بی‌همتا و رفتار نیکو در اجتماع ( آمنوا و عملوا الصالحات) که اولی روح و روان را قدرت می‌دهد و از تنها بودن در این جهان پهناور رهائی می‌بخشد و دومی اجتماع را سامان می‌دهد که واکنش آن به خود انسان نیز باز می‌گردد. می‌فرماید در اینصورت وارد دنیائی از مهربانی و آرامش می‌گردید که به رحمت پروردگار وصل است( فی رحمته) و هیچگاه زیان نمی‌بینید و این همان رسیدن به مقصد و رستگاری آشکار است( الفوز المبین). فوز به معنی پیروزی در انتهای مسیر و نجات یافتن است.
حافظ:
ای بی‌خبر بکوش که صاحب خبر شوی
تا راهرو نباشی کی راهبر شوی
در مکتب حقایق پیش ادیب عشق
هان ای پسر بکوش که روزی پدر شوی
دست از مس وجود چو مردان ره بشوی
تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی
خواب و خورت ز مرتبه خویش دور کرد
آن گه رسی به خویش که بی خواب و خور شوی
گر نور عشق حق به دل و جانت اوفتد
بالله کز آفتاب فلک خوبتر شوی
یک دم غریق بحر خدا شو گمان مبر
کز آب هفت بحر به یک موی تر شوی
از پای تا سرت همه نور خدا شود
در راه ذوالجلال چو بی پا و سر شوی
وجه خدا اگر شودت منظر نظر
زین پس شکی نماند که صاحب نظر شوی
بنیاد هستی تو چو زیر و زبر شود
در دل مدار هیچ که زیر و زبر شوی
گر در سرت هوای وصال است حافظا
باید که خاک درگه اهل هنر شوی


هدیه قرانی( مشیّت خدا)


يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَن يَشَاءُ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ
آل عمران ۷۴
هر کس را بخواهد، ویژه رحمت خود می‌کند؛ و خداوند، دارای مواهب عظیم است.»
توضیح:
می‌فرماید خود را با قانون و نظام الهی منطبق کنید تا به رحمت و آسایش برسید. پس اولًا تمام دارائی‌های عالم از سوی خداست و ثانیًا این بخشش می‌تواند به هر موجودی از مخلوقات خداوند اختصاص یابد ( یختص برحمته) و در واقع هیچگونه تبعیض و بی‌عدالتی وجود ندارد و این خود انسانها هستند که با رعایت قانونمندی خلقت در مسیر آسایش و آرامش و سلامت یعنی رحمت خدا قرار میگیرند و اگر راه دیگری بروند از این مشیّت دور میشوند( من یشاء) ، من یشاء یعنی کسی را که خداوند در مشیت خود بداند ، چنین شخصی در راستای قوانین خالق جهان زندگی می‌کند، مسلمأ این رحمت بسیار فراوان و بی‌نهایت است و پایان و انتهائی ندارد ( فضل العظیم) یعنی کم نمی‌شود و محدود نیست و هر کس در آن مشیّت جای گیرد از آن بهره می‌برد.
حافظ:
سرِ ارادتِ ما و آستانِ حضرت دوست
که هر چه بر سرِ ما می‌رود ارادتِ اوست
نظیرِ دوست ندیدم اگر چه از مَه و مِهر
نهادم آینه‌ها در مقابلِ رخِ دوست
صبا ز حالِ دلِ تنگِ ما چه شرح دهد؟
که چون شِکَنجِ ورق‌هایِ غنچه تو بر توست
نه من سَبوکش این دیرِ رندسوزم و بس
بسا سَرا که در این کارخانه سنگ و سبوست
مگر تو شانه زدی زلفِ عنبرافشان را؟
که باد غالیه‌سا گشت و خاک عنبربوست
نثارِ رویِ تو هر برگِ گل که در چمن است
فدای قَدِّ تو هر سروبُن که بر لبِ جوست
زبانِ ناطقه در وصفِ شوق نالان است
چه جای کِلکِ بریده زبانِ بیهُده گوست؟
رخِ تو در دلم آمد مراد خواهم یافت
چرا که حالِ نکو در قَفایِ فالِ نکوست
نه این زمان دلِ حافظ در آتشِ هوس است
که داغدار ازل همچو لالهٔ خودروست


هدیه قرانی( بازگشت)


إِلَّا الَّذِينَ تَابُوا مِن بَعْدِ ذَٰلِكَ وَأَصْلَحُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ
آل عمران ۸۹
مگر کسانی که پس از آن، توبه کنند و اصلاح نمایند؛ (و در مقام جبران گناهان گذشته برآیند)، زیرا خداوند، آمرزنده و بخشنده است.
توضیح:
می‌فرماید راه توبه باز است و توبه از فعل انابت به معنی بازگشت و تغییر مسیر است ( الا الذین تابوا) ، بعد می‌فرماید گفتن زبانی توبه به تنهائی کافی نیست و باید با کار نیک و اصلاح همراه باشد یعنی انسان بطور عملی نشان دهد که از خطای خود دور گشته است ( واصلحوا) . در آخر می‌فرماید خداوند بسیار پوشاننده گناه و بخشنده خطاهای بندگان است ( غفور الرحیم). غفور یعنی در دستگاه خلقت خطاها و معایب مرتبًا پاک می‌شوند و اصلاح می‌گردند و این تنها مختص کره زمین و انسانها نیست بلکه در تمام کهکشانها و ستارگان دیگر هم پیوسته پاکسازی و نوشدن انجام می‌گیرد. رحمیت خداوند هم مهربانی و بخشندگی اوست که مخلوقات خود را پیوسته کمک می‌نماید. پس اگر انسان اراده کند درهای خوشبختی همیشه بروی او باز است.
حافظ:
درختِ دوستی بنشان که کامِ دل به بار آرد
نهالِ دشمنی بَرکَن که رنج بی‌شمار آرد
چو مهمانِ خراباتی به عزت باش با رندان
که دردِ سر کشی جانا، گرت مستی خمار آرد
شبِ صحبت غنیمت دان که بعد از روزگارِ ما
بسی گردش کُنَد گردون، بسی لیل و نهار آرد
عَماری دارِ لیلی را که مَهدِ ماه در حکم است
خدا را در دل اندازش که بر مجنون گذار آرد
بهارِ عمر خواه ای دل، وگرنه این چمن هر سال
چو نسرین صد گل آرد بار و چون بلبل هِزار آرد
خدا را چون دلِ ریشم قراری بست با زلفت
بفرما لعلِ نوشین را که زودش باقرار آرد
در این باغ از خدا خواهد دگر پیرانه سر حافظ
نشیند بر لبِ جویی و سروی در کنار آرد

 

هدیه قرانی(شادی)


وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَّاضِرَةٌ
إِلَىٰ رَبِّهَا نَاظِرَةٌ
قیامت ۲۳،۲۲
در آن روز صورتهایی شاداب و مسرور است و به پروردگارش می‌نگرد!
توضیح:
می‌فرماید صورتهای مؤمنین در قیامت شاداب و نورانی است زیرا فکر و عمل مؤمن در دنیا خیر و مهربانی و بخشش بوده است ، لذا تاریکی و اندوه در او راهی ندارد و این حالت در جهان دیگر نیز ادامه دارد. ( ناضرة) از ریشه نضرت به معنی تازگی و نعمت دیدن است. سپس می‌فرماید اینگونه انسانها بسوی پروردگار خود مینگرند یعنی بهر سو نگاه میکنند خدا را مییابند یعنی غیر از خدا نمی‌بینند ، مانند حالتی که در دنیا داشته‌اند. ( ناظرة) از ریشه نظرت به معنی نگاه کردن است. اصولًا مؤمنین واقعی همیشه خندان و خوشحالند و چهره آنان نورانی است زیرا از درون یک شادابی و طراوتی دارند که از ایمان آنهاست ، این دنیا را گذرا و ناپایدار میدانند و به زندگی واقعی در آخرت اعتقاد دارند، از اضطراب دورند و در همه احوال خدا را می‌بینند و وجود او را در زندگی حس میکنند.
حافظ:
مرحبا ای پیکِ مشتاقان بده پیغامِ دوست
تا کُنم جان از سرِ رغبت فدای نامِ دوست
واله و شیداست دایم همچو بلبل در قفس
طوطی طبعم ز عشقِ شِکَّر و بادامِ دوست
زلفِ او دام است و خالش دانهٔ آن دام و من
بر امیدِ دانه‌ای افتاده‌ام در دامِ دوست
سر ز مستی برنگیرد تا به صبحِ روزِ حشر
هر که چون من در ازل یک جرعه خورد از جامِ دوست
بس نگویم شِمِّه‌ای از شرحِ شوقِ خود از آنک
دردسر باشد نمودن بیش از این ابرامِ دوست
گر دهد دستم کشم در دیده همچون توتیا
خاک راهی کان مشرف گردد از اَقدامِ دوست
میل من سویِ وصال و قصد او سویِ فراق
تَرکِ کامِ خود گرفتم تا برآید کامِ دوست
حافظ اندر دَردِ او می‌سوز و بی‌درمان بساز
زان که درمانی ندارد دَردِ بی‌آرامِ دوست


هدیه قرانی( رستاخیز)


يَوْمَ يَكُونُ النَّاسُ كَالْفَرَاشِ الْمَبْثُوثِ
قارعه ۴
روزی که مردم مانند پروانه‌های پراکنده خواهند بود،
توضیح:
می‌فرماید روزی میرسد که انسانها فارغ از جادبه زمین در هوا پراکنده میشوند( کالفراش المبثوث). فراش جمع فراشه و به معنی پروانه است و مبثوث از ریشه بث به معنی پراکندن و منتشر ساختن است. این احتمال میرود که بعلت تمام شدن سوخت هیدروژنی خورشید و از بین رفتن نیروی جاذبه در منظومه شمسی ، به اجسام حالت بی‌وزنی دست میدهد و آدمیان نیز مانند حالتی که در سفینه‌های فضائی برای فضانوردان میبینیم در فضا معلق میگردند و هر کسی بسوی سرنوشت خود میرود. بهر‌حال این از نشانه‌های قیامت است که قران بیان می‌کند و آدمیان را متوجه می‌سازد. در آنروز وزن و اقتدار ظاهری انسان‌ محو می‌گردد و تنها اعمال و رفتارِ او را محک می‌زنند و وقار و سنگینی او را به رفتار و اعمال قبلیش می‌سنجند.
سعدی:
تن آدمی شریف است به جان آدمیت
نه همین لباس زیباست نشان آدمیت
اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی
چه میان نقش دیوار و میان آدمیت
خور و خواب و خشم و شهوت شغب است و جهل و ظلمت
حیوان خبر ندارد ز جهان آدمیت
به حقیقت آدمی باش وگر نه مرغ باشد
که همین سخن بگوید به زبان آدمیت
مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی
که فرشته ره ندارد به مکان آدمیت
اگر این درنده‌خویی ز طبیعتت بمیرد
همه عمر زنده باشی به روان آدمیت
رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند
بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت
طیران مرغ دیدی تو ز پایبند شهوت
به در آی تا ببینی طیران آدمیت
نه بیان فضل کردم که نصیحت تو گفتم
هم از آدمی شنیدیم بیان آدمیت


هدیه قرانی(رهائی‌بخش)


قُلِ اللَّهُ يُنَجِّيكُم مِّنْهَا وَمِن كُلِّ كَرْبٍ ثُمَّ أَنتُمْ تُشْرِكُونَ
انعام ۶۴
بگو: «خداوند شما را از اینها، و از هر مشکل و ناراحتی، نجات می‌دهد؛ باز هم شما برای او شریک قرار می‌دهید! (و راه کفر می‌پویید.)»
توضیح:
می‌فرماید فقط یک قدرت در جهان است (قل الله) ، همانکه خالق جهان است او بندگان خود را از مصیبتها و سختیها حفظ می‌کند و هر لحظه مواظب مخلوقات خویش است( ینجیکم منها و من کل کرب) و کرب به معنی دشواری و غم و اندوه است. مشکلات زندگی بصورت حوادث طبیعی و بیماریها و جنگها در طول تاریخ بشر وجود داشته‌اند ولی اجتماعات بشری نابود نگردیدند و همچنان پابرجا به پیش میروند. گاهی سراغاز این اندوه داخل انسان است و با تکیه بر همان الله و قوانین خلقت است که آرامش خیال و سلامتی حاصل میشود.
حافظ:
گفتم غمِ تو دارم گفتا غمت سر آید
گفتم که ماهِ من شو گفتا اگر برآید
گفتم ز مِهرورزان رسمِ وفا بیاموز
گفتا ز خوبرویان این کار کمتر آید
گفتم که بر خیالت راهِ نظر ببندم
گفتا که شب رو است او از راهِ دیگر آید
گفتم که بویِ زلفت گمراهِ عالَمَم کرد
گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید
گفتم خوشا هوایی کز بادِ صبح خیزد
گفتا خُنُک نسیمی کز کویِ دلبر آید
گفتم که نوشِ لعلت ما را به آرزو کشت
گفتا تو بندگی کن کو بنده پرور آید
گفتم دلِ رحیمت کِی عزمِ صلح دارد
گفتا مگوی با کس تا وقتِ آن درآید
گفتم زمانِ عِشرت دیدی که چون سر آمد
گفتا خموش حافظ کاین غصه هم سر آید

 

هدیه قرانی(توانای بی‌رقیب )


تَبَارَكَ الَّذِي بِيَدِهِ الْمُلْكُ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
ملک ۱
پربرکت و زوال‌ناپذیر است کسی که حکومت جهان هستی به دست اوست، و او بر هر چیز تواناست.
توضیح:
می‌فرماید کل جهان هستی توسط آفریدگارِ پُرخیر و برکت ایجاد و اداره میشود(تبارک) و تبارک از ریشه برک و برکه یعنی مجموعه آبِ ثابت و زوال ناپذیر و نعمت بخش است. او همچنان پیوسته در کار اداره جهان است(بیده الملک) و مُلْک به معنی فرمانروائی و هم توانائی و مالکیت است. بعد می‌فرماید چنین پروردگاری بسیار نیرومند است و قدرتی بالای او نیست چون تمام نیروها از او جان گرفته‌ و تشکیل شده‌اند ( علی کل شئ‌ء قدیر). تمام مخلوقات این واقعیت را بر طبق غریزه می‌دانند و بر اساس قانون خلقت عمل می‌کنند و گردن می‌نهند، تنها انسان است که باید با اختیاری که دارد آنرا را بپذیرد تا بتواند بالا رود و بسوی آفریدگار خود پرواز نماید.
حافظ:
جمالت آفتابِ هر نظر باد
ز خوبی رویِ خوبت خوبتر باد
هُمای زلفِ شاهین شهپرت را
دلِ شاهانِ عالم زیرِ پَر باد
کسی کو بستهٔ زلفت نباشد
چو زلفت درهم و زیر و زبر باد
دلی کو عاشقِ رویت نباشد
همیشه غرقه در خونِ جگر باد
بَُتا چون غَمزه‌ات ناوَک فِشاند
دلِ مجروحِ من پیشش سپر باد
چو لعل شِکَّرینَت بوسه بخشد
مَذاقِ جانِ من زو پُرشِکر باد
مرا از توست هر دم تازه عشقی
تو را هر ساعتی حُسنی دگر باد
به جان مشتاق روی توست حافظ
تو را در حالِ مشتاقان نظر باد


هدیه قرانی( فروتنی)


الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ
مؤمنون ۲
آنها که در نمازشان خشوع دارند؛
توضیح:
می‌فرماید در رویکرد خودتان به خالق هستی فروتن باشید. (صلاة) به معنای وصل شدن و رویکرد به خدا است و نمازهای پنجگانه بهترین تعریف آنست ولی انسان باید همیشه و در همه احوال بسوی آفریدگار و در یاد او باشد یعنی هر کاری که انجام می‌دهد خدا را در نظر آورد و گرفتار وساوس شیطانی نگردد. سپس می‌فرماید در برابر پروردگار حالت فروتنی و تواضع داشته باشید (خاشعون) ، بخصوص در نماز که این فروتنی باید هویدا باشد و از روی تکبر و غرور یا خستگی و ادای وظیفه نباشد ، تمرین این تواضع به تمام لحظات زندگی انسان سرایت میکند لذا در اجتماع هم زور نمی‌گوید و ستم نمی‌کند و از تکبر و خودپسندی دور می‌شود .
حافظ:
در نمازم خَمِ ابرویِ تو با یاد آمد
حالتی رفت که محراب به فریاد آمد
از من اکنون طمعِ صبر و دل و هوش مدار
کان تحمل که تو دیدی همه بر باد آمد
باده صافی شد و مرغانِ چمن مست شدند
موسمِ عاشقی و کار به بنیاد آمد
بویِ بهبود ز اوضاعِ جهان می‌شنوم
شادی آورد گل و بادِ صبا شاد آمد
ای عروسِ هنر از بخت شکایت مَنِما
حجلهٔ حُسن بیارای که داماد آمد
دلفریبانِ نباتی همه زیور بستند
دلبرِ ماست که با حُسنِ خداداد آمد
زیر بارند درختان که تعلق دارند
ای خوشا سرو که از بارِ غم آزاد آمد
مطرب از گفتهٔ حافظ غزلی نَغز بخوان
تا بگویم که ز عهدِ طربم یاد آمد


هدیه قرانی(عهد و امانت)


وَالَّذِينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ
معارج ۳۲
و آنها که امانتها و عهد خود را رعایت می‌کنند،
توضیح:
می‌فرماید انسانهای وارسته به امانت و عهد خود پای‌بندند ، ( راعون) یعنی پیوسته رعایت می‌کنند. این صفتی است که در دنیای پیشرفته امروز دیده میشود و مورد تعجب و تحسین همگان‌ است و می‌بینیم که قران ۱۴ قرن پیش بر آن تأکید داشته است.پس مسلمان واقعی بر عهدی که می‌بندد و یا امانتی که در دست دارد وفادار است و عهد شکنی در شخص مؤمن دیده نمی‌شود. این عهد و پیمان بین انسان و خداوند یا بین خود انسانها شکل می‌گیرد. مسئله رعایت امانت‌داری هم در روابط اجتماعی بسیار مهم است یعنی امانت بین انسانها و یا مهمتر امانتی است که خدا به ما داده است و آن اختیار است که به قول قران آسمانها و زمین و کوهها توان پذیرفتن آن را نداشتند و ما در فطرت خود پذیرفتیم و این دنیا مکان امانتداری و استفاده صحیح از آنست. اصولًا تمام نعمتهای خداوند از جمله عمر ، سلامتی ، ثروت و علم و دانش امانتی نزد انسان است که بر آن عهدی بسته‌ایم و باید به بهترین صورت نکهداری و استفاده شود.
حافظ:
مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم
هوادارانِ کویش را چو جانِ خویشتن دارم
صفایِ خلوتِ خاطر از آن شمعِ چِگِل جویم
فروغِ چشم و نورِ دل از آن ماهِ خُتَن دارم
به کام و آرزویِ دل چو دارم خلوتی حاصل
چه فکر از خُبثِ بدگویان، میانِ انجمن دارم
مرا در خانه سروی هست کاندر سایهٔ قَدَّش
فَراغ از سروِ بستانی و شمشادِ چمن دارم
گَرَم صد لشکر از خوبان به قصدِ دل کمین سازند
بِحَمْدِ الله و الْمِنَّه بُتی لشکرشِکن دارم
سِزَد کز خاتمِ لَعلَش زَنَم لافِ سلیمانی
چو اسمِ اعظمم باشد، چه باک از اهرِمَن دارم؟
الا ای پیرِ فرزانه، مَکُن عیبم ز میخانه
که من در تَرکِ پیمانه دلی پیمان شِکن دارم
خدا را ای رقیب امشب زمانی دیده بر هم نِه
که من با لَعلِ خاموشش نهانی صد سخن دارم
چو در گلزارِ اِقبالش خرامانم بِحَمْدِالله
نه میلِ لاله و نسرین نه برگِ نسترن دارم
به رندی شهره شد حافظ میانِ همدمان، لیکن
چه غم دارم که در عالم قَوامُ الدّین حَسَن دارم


هدیه قرانی( خواندن برای او)


وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَلْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ
بقره ۱۸۶
و هنگامی که بندگان من، از تو در باره من سؤال کنند، (بگو:) من نزدیکم! دعای دعا کننده را، به هنگامی که مرا می‌خواند، پاسخ می‌گویم! پس باید دعوت مرا بپذیرند، و به من ایمان بیاورند، تا راه یابند (و به مقصد برسند)!
توضیح:
می‌فرماید اگر جزو عباد باشید و خدا را بخوانید( سألک عبادی عنی) خداوند به شما نزدیک است (فانی قریب ) پس در این دعا و خواندن چند شرط لازمست، اول اینکه انسان باید عبد باشد و عبد یعنی وجودی هموار و آئینه‌وار برای انعکاس صفات خدائی و دوم اینکه پیوسته در زندگی خواهان و پُرسَنده باشد و بداند که در این دنیا وقت کم است و اعمال بسیار، سوم اینکه خود خدا را بخواهد و بخواند(عنّی) . می‌فرماید او خواسته آدمی را قبل از اینکه بر زبان جاری شود می‌داند( أجیب دعوة الداع اذا دعان). خواستن در این آیه شریفه برای درک و رسیدن به خدای بزرگ است و لذا خواستنِ اوست نه خواستنِ خود ، مسلمًا اگر انسان به آن مقام برسد درخواستهای دنیائی او نیز بی‌اهمیّت گشته و قابل حل میشود. اجابت و جواب از (جب) یعنی برداشتن موانع و غلبه کردن است پس خود انسان هم در این اجابت سهم دارد و باید کوشش کند. (فلیستجیبوا لی)یعنی می‌فرماید آدمیان هم راه و روش مرا اجابت و عمل کنند تا به رشد و سربلندی برسند( لعلهم یرشدون).
حافظ:
دست از طلب ندارم تا کامِ من برآید
یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید
بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر
کز آتش درونم دود از کفن برآید
بنمای رخ که خَلقی والِه شَوَند و حیران
بگشای لب که فریاد از مرد و زن برآید
جان بر لب است و حسرت در دل که از لبانش
نگرفته هیچ کامی جان از بدن برآید
از حسرتِ دهانش آمد به تنگ جانم
خود کامِ تنگدستان کی زان دهن برآید
گویند ذکرِ خیرش در خیلِ عشقبازان
هر جا که نامِ حافظ در انجمن برآید


هدیه قرانی( باور سه خدائی)


لَّقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ ثَالِثُ ثَلَاثَةٍ وَمَا مِنْ إِلَٰهٍ إِلَّا إِلَٰهٌ وَاحِدٌ وَإِن لَّمْ يَنتَهُوا عَمَّا يَقُولُونَ لَيَمَسَّنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ
مائده ۷۳
آنها که گفتند: «خداوند، یکی از سه خداست» (نیز) بیقین کافر شدند؛ معبودی جز معبود یگانه نیست؛ و اگر از آنچه می‌گویند دست بر ندارند، عذاب دردناکی به کافران آنها (که روی این عقیده ایستادگی کنند،) خواهد رسید.
توضیح:
می‌فرماید فقط بک آفریدگار دارید و اعتقاد به خدای سه‌گانه را کفر و شرک می‌داند. امروزه اکثر مسیحیان در تفکر انحرافی خود مسیح(ع) را پسر خدا می‌دانند و به جبرئیل نیز بعنوان روح مقدس جنبه خدائی داده‌اند و لذا با داشتن سه خدا بر سینه خود سه بار ضزبه می‌زنند یعنی پرورگار جهان یکی از سه خدای آنانست (ثالث ثلاثة). البته حتی در انجیل تحریف شده و تغییر یافته امروزی هم این مطلب ذکر نگردیده است و امروزه مسیحیان پاک اندیشی هم هستند که این باور سه خدائی را قبول ندارند و خدای واحد را آنچنان که عیسی(ع) گفته بود پرستش می‌کنند ( اله واحد). سپس می‌فرماید اگر از این باور اشتباه دست نکشند و حقیقت را درنیابند دچار عذاب دردناکی می‌گردند( عذاب الیم) و عذاب چیزی جز دوری از نعمت خدا نیست یعنی انسان خودش با نوع تفکر و اعمال خود از آرامش دور می‌گردد و دچار عذاب میشود.
اصولًا شرک مؤثر دانستن نیروهای دیگر غیر از خدا در امور جهان است و لذا می‌تواند دامنگیر مسلمانان ضعیف الایمان نیز بشود که به آن شرک خفی گفته میشود.
مولوی:
عیسی مریم به کوهی می‌گریخت
شیرگویی خون او می‌خواست ریخت
آن یکی در پی دوید و گفت خیر
در پیت کس نیست چه گریزی چو طیر
از کی این سو می‌گریزی ای کریم
نه پیت شیر و نه خصم و خوف و بیم
گفت از احمق گریزانم برو
می‌رهانم خویش را بندم مشو
ز احمقان بگریز چون عیسی گریخت
صحبت احمق بسی خونها که ریخت
اندک اندک آب را دزدد هوا
دین چنین دزدد هم احمق از شما
آن گریز عیسی نه از بیم بود
آمنست او آن پی تعلیم بود
زمهریر ار پر کند آفاق را
چه غم آن خورشید با اشراق را


هدیه قرانی( کفر و ایمان)


الشَّيْطَانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَيَأْمُرُكُم بِالْفَحْشَاءِ وَاللَّهُ يَعِدُكُم مَّغْفِرَةً مِّنْهُ وَفَضْلًا وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ
(سوره بقره ۲۶۸)
شیطان، شما را (به هنگام انفاق،) وعده فقر و تهیدستی می‌دهد؛ و به فحشا (و زشتیها) امر می‌کند؛ ولی خداوند وعده «آمرزش» و «فزونی» به شما می‌دهد؛ و خداوند، قدرتش وسیع، و (به هر چیز) داناست. (به همین دلیل، به وعده‌های خود، وفا می‌کند.)
توضیح:
می‌فرماید افکار شیطانی وعده فقر و شکست میدهند و انسان را از پویائی و حرکت بازمیدارند مانند افکار منفی و وسواسی و فرورفتن در گذشته و حسادت و کبر و افسردگی و اضطراب و لذا انسان بی خاصیت و مجسمه میشود و تحلیل میرود و مانند حشره کوچکی در تارعنکبوت دست و پا میزند. یا بدستور شیطان بدیگران ستم می‌کند و گرفتار عواقب آن میشود( یعدکم الفقر) لذا مانند باتلاقی بتدریج در گناه فرومیرود و دچار گناهان بزرگتری می‌گردد( یأمرکم بالفحشاء). سرگذشت همه گناهکاران در تاریخ چنین بوده است.
در مقابل افکار خداگونه که مثبت و بخشنده و سازنده و امیدوارکننده و شادی آورند وعده حرکت و پاک شدن لغزشها و امیدواری و فراوانی در زندگی و پیشرفت میدهد( یعدکم مغفرة منه و فضلا) یعنی انسان با ایمان پیوسته خطاهای خود را می‌بیند و با تکیه بر نیروی الهی نا امید نمیشود و درصدد رفع آن لغزشها برمی‌آید و بتدریج در دنیا به فراوانی میرسد و جهان دیگر را هم برای خود آباد میسازد. سپس می‌فرماید مملکت خداوند بسیار وسیع و فراگیر است و با دادن نعمت به بندگان ذره ای از او کم نمیشود(واسع) ، ضمنًا پروردگار جهان بسیار آگاه به حال ماست( علیم) است یعنی کوچکترین افکار و اعمال انسان را می‌داند و مطابق آن پاداش و نتیجه می‌دهد. پس آدمی باید شیطان زندگی خود را بشناسد و پیوسته از آن دوری نماید.
حافظ:
هر آن که جانبِ اهلِ خدا نگه دارد
خُداش در همه حال از بلا نگه دارد
حدیثِ دوست نگویم مگر به حضرتِ دوست
که آشنا، سخنِ آشنا نگه دارد
دلا مَعاش چنان کن که گر بلغزد پای
فرشته‌ات به دو دستِ دعا نگه دارد
گَرَت هواست که معشوق نَگْسَلد پیمان
نگاه دار سرِ رشته تا نگه دارد
صبا بر آن سرِ زلف ار دلِ مرا بینی
ز رویِ لطف بگویش که جا نگه دارد
چو گفتمش که دلم را نگاه دار چه گفت؟
ز دستِ بنده چه خیزد؟ خدا نگه دارد
سر و زر و دل و جانم فدایِ آن یاری
که حقِّ صحبتِ مهر و وفا نگه دارد
غبارِ راهگذارت کجاست؟ تا حافظ
به یادگارِ نسیمِ صبا نگه دارد


هدیه قرانی( نابودی ربا)


يَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبَا وَيُرْبِي الصَّدَقَاتِ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثِيمٍ
بقره ۲۷۶
خداوند، ربا را نابود می‌کند؛ و صدقات را افزایش می‌دهد! و خداوند، هیچ انسانِ ناسپاسِ گنهکاری را دوست نمی‌دارد.
توضیح:
می‌فرماید در مال ربا خیر و برکتی نیست و محو و نابود می‌گردد( یمحق الله الربا) یعنی خداوندی که خالق این جهان است این فایده ظاهری را بی‌اساس و پوچ می داند. ربا در لغت به معنی رشدکردن و زیاد شدن است اما در این مورد این کلمه در جای صحیح بکار نرفته و چنین بهره‌ای نه تنها زیاد نمی‌شود بلکه زوال‌پذیر است و بسرعت از بین میرود. میفرماید رشد و نمو واقعی در صدقات و کمکهای بلاعوض به مستمندان است (یربی الصدقات) و یربی استمرار است یعنی صدقات پیوسته خیر و برکت و افزایش می‌آورند. پس رباخواری نه تنها سودی برای انسان ندارد بلکه عملی کفرآمیز و گناه‌آلود است و در نظام جهان نابود میشود. کفّار (مبالغه کفر) به معنی پوشاننده حقیقت و کفر شدید است و اثم به معنی خودخواهی و تنگ‌نظری و گناهی است که انسان برای خود پرستی به بهای تخریب دیگران انجام میدهد. ‌می‌فرماید این چنین اشخاصی در پرتو عشق و محبت پروردگار خود نیستند مانند شب‌پره که از شعاع خورشید فراری است( والله لا یحب کل کفّار اثیم) ، خداوند که با رحمانیت خود همه مخلوقات را دوست دارد و این خود افراد هستند که با خودپسندی و ستم از محبت خدای خود دور می‌شوند.
سعدی:
بیا تا برآریم دستی ز دل
که نتوان برآورد فردا ز گل
به فصل خزان در نبینی درخت
که بی برگ ماند ز سرمای سخت
برآرد تهی دستهای نیاز
ز رحمت نگردد تهیدست باز
مپندار از آن در که هرگز نبست
که نومید گردد بر آورده دست
به مردان راهت که راهی بده
وز این دشمنانم پناهی بده
خدایا به ذات خداوندیت
به اوصاف بی مثل و مانندیت
که ما را در آن ورطهٔ یک نفس
ز ننگ دو گفتن به فریاد رس


هدیه قرانی( آفریدگار همراه)


هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَىٰ عَلَى الْعَرْشِ يَعْلَمُ مَا يَلِجُ فِي الْأَرْضِ وَمَا يَخْرُجُ مِنْهَا وَمَا يَنزِلُ مِنَ السَّمَاءِ وَمَا يَعْرُجُ فِيهَا وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ
حدید ۴
او کسی است که آسمانها و زمین را در شش روز [= شش دوران‌] آفرید؛ سپس بر تخت قدرت قرار گرفت (و به تدبیر جهان پرداخت)؛ آنچه را در زمین فرو می‌رود می‌داند، و آنچه را از آن خارج می‌شود و آنچه از آسمان نازل می‌گردد و آنچه به آسمان بالا می‌رود؛ و هر جا باشید او با شما است، و خداوند نسبت به آنچه انجام می‌دهید بیناست!
توضیح:
می‌فرماید قدرت خالق جهان را در آفرینش گیتی بشناسید. این آیه مبارک تدریجی بودن خلقت آسمانها و زمین (یونیورس ) را در مدت زمانی مشخصی به انس…


هدیه قرانی( مژده به مؤمنین)


وَأُخْرَىٰ تُحِبُّونَهَا نَصْرٌ مِّنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِيبٌ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ
صف ۱۳
و (نعمت) دیگری که آن را دوست دارید به شما می‌بخشد، و آن یاری خداوند و پیروزی نزدیک است؛ و مؤمنان را بشارت ده (به این پیروزی بزرگ)!
توضیح:
می‌فرماید به مؤمنین راه حقیقت بشارت بده( بشر المؤمنین) که به پیروزی و موفقیت خواهند رسید و این پیروزی برای مسلمانان آنزمان شاید فتح مکه زادگاهشان و برگشتن به خان و کاشانه‌شان بوده است اما در هر زمان و در زندگی هر مؤمن می‌تواند اتفاق افتد(نصر من الله) و مهم است که این یاری از سوی خدا میرسد پس محکم و استوار و زوال ناپذیر است و دیگر اینکه نزدیک است( فتح قریب) یعنی مؤمن واقعی پیوسته در پیروزی و شادی زندگی می‌کند و خود را خوشبخت می‌داند و به غمها و غصه‌های دنیائی بها نمی‌دهد چون به نیروی الهی متکی است. پس با داشتن ایمان، یاری خداوند در کنار انسان است یعنی زندگی سرشار از آرامش و سلامت و رضایت و بی‌نیازی میشود و پیروزی در نزدیک و پیرامون انسان قرار می‌گیرد ، اندوه و ناامیدی از آدمی دور میشود و شادی و امید جای آنرا می‌گیرد.
مولوی:
مرا عهدیست با شادی که شادی آن من باشد
مرا قولیست با جانان که جانان جان من باشد
به خط خویشتن فرمان به دستم داد آن سلطان
که تا تختست و تا بختست او سلطان من باشد
اگر هشیار اگر مستم نگیرد غیر او دستم
وگر من دست خود خستم همو درمان من باشد
چه زَهره دارد اندیشه که گِرد شهر من گردد
که قصد مُلک من دارد چو او خاقان من باشد
نبیند روی من زردی به اقبال لب لعلش
بمیرد پیش من رُستم چو او دَستان من باشد
بِدَرَم زَهره زُهره خراشم ماه را چهره
بَرَم از آسمان مُهره چو او کیوان من باشد
بِدَرَم جُبه مَه را بریزم ساغر شَه را
وگر خواهند تاوانم همو تاوان من باشد
چراغ چرخ گردونم چو اِجری خوار خورشیدم
امیر گوی و چوگانم چو دل میدان من باشد
منم مصر و شکرخانه چو یوسف در بَرَم گیرم
چه جویم ملک کنعان را چو او کنعان من باشد
زهی حاضر زهی ناظر زهی حافظ زهی ناصر
زهی الزام هر منکر چو او برهان من باشد
یکی جانیست در عالم که ننگش آید از صورت
بپوشد صورت انسان ولی انسان من باشد
سر ما هست و من مجنون مجنبانید زنجیرم
مرا هر دم سر مه شد چو مه بر خوان من باشد
سخن بخش زبان من چو باشد شمس تبریزی
تو خامُش تا زبان‌ها خود چو دل جنبان من باشد


هدیه قرانی( بشارت به ستمدیدگان)


وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ
قصص ۵
ما می‌خواهیم بر مستضعفان زمین منّت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روی زمین قرار دهیم!
توضیح:
می‌فرماید اراده تغییر ناپذیر خداوند چنین است ( نرید) که نعمتی از سوی خود برای دردمندان و ستمدیدگان جامعه بفرستد( نمن) و مستضعفین هم کسانی هستند که با زور و ستم علیرغم تلاش و کوشش خود توسط قدرتمندان زورگو به ضعف و ناتوانی کشیده شده‌اند
(استضعفوا).سپس می‌فرماید این قانون خلقت است که اگر ستمدیدگان به تلاش و ظلم‌ستیزی خود ادامه دهند نه تنها از آنان رفع ظلم میشود بلکه به پیشوائی و امامت معنوی و اجتماعی جامعه خود هم میرسند ( نجعلهم ائمة) و همچنین وارث اموال و املاکی که بزور از آنان گرفته شده است خواهند شد( نجعلهم الوارثین). در طول تاریخ بارها شاهد این زیر و رو شدن و دگرگونی ساختار جوامعِ ستمگر بوده‌ایم و بگفته قران این سنت جهان هستی است که پیوسته جریان دارد و آینده روشنی را نوید می‌دهد.
حافظ:
نفسِ بادِ صبا مُشک فشان خواهد شد
عالَمِ پیر دگرباره جوان خواهد شد
ارغوان جامِ عقیقی به سمن خواهد داد
چشمِ نرگس به شقایق نگران خواهد شد
این تَطاول که کشید از غمِ هجران بلبل
تا سراپردهٔ گل نعره زنان خواهد شد
گر ز مسجد به خرابات شدم خرده مگیر
مجلس وعظ دراز است و زمان خواهد شد
ای دل ار عشرتِ امروز به فردا فکنی
مایهٔ نقدِ بقا را که ضِمان خواهد شد؟
ماه شعبان مَنِه از دست قدح، کاین خورشید
از نظر تا شبِ عیدِ رمضان خواهد شد
گل عزیز است غنیمت شِمُریدَش صحبت
که به باغ آمد از این راه و از آن خواهد شد
مطربا مجلسِ انس است غزل خوان و سرود
چند گویی که چنین رفت و چنان خواهد شد؟
حافظ از بهر تو آمد سویِ اقلیمِ وجود
قدمی نِه به وداعش که روان خواهد شد


هدیه قرانی( یادآوری)


نَّحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَقُولُونَ وَمَا أَنتَ عَلَيْهِم بِجَبَّارٍ فَذَكِّرْ بِالْقُرْآنِ مَن يَخَافُ وَعِيدِ
ق ۴۵
ما به آنچه آنها می‌گویند آگاهتریم، و تو مأمور به اجبار آنها (به ایمان) نیستی؛ پس بوسیله قرآن، کسانی را که از عذاب من می‌ترسند متذکّر ساز
توضیح:
می‌فرماید پروردگار جهان از درون و بیرون انسان‌ها بسیار باخبر است و تمام گفتار‌ها و کردارها را ثبت و ضبط می‌کند(اعلم بما یقولون) و با چنین شناختی از توحید مسلمًا انسان متوجه پندار و گفتار و کردار خویش خواهد بود. سپس می‌فرماید جبر و زوری در دعوت به اسلام و راه خدا نیست و آدمی بایستی با اختیار تمام راه خود را انتخاب کند و به پیامبر بزرگوار نیز می‌فرماید بدون فشار و در فضای آزاد فکری دیگران را ارشاد نماید. لذا به افراد با تذکر و یادآوری بینش اسلامی را نشان بدهد و مطالب قران را بیاموزد ، یعنی آنچه را که انسان در فطرت خود راه پاک میداند به وی یادآوری کند( فذکر بالقران). البته شرط این پذیرش احساس بیم و احترام به محتوای قران است( من یخاف وعید). خوف به معنی بیم است و اینکه انسان از عدم توجه به راه قران در زندگی بیمناک باشد و بدنبال نجات خویش برآید.
حافظ:
هر آن که جانبِ اهلِ خدا نگه دارد
خُداش در همه حال از بلا نگه دارد
حدیثِ دوست نگویم مگر به حضرتِ دوست
که آشنا، سخنِ آشنا نگه دارد
دلا مَعاش چنان کن که گر بلغزد پای
فرشته‌ات به دو دستِ دعا نگه دارد
گَرَت هواست که معشوق نَگْسَلد پیمان
نگاه دار سرِ رشته تا نگه دارد
صبا بر آن سرِ زلف ار دلِ مرا بینی
ز رویِ لطف بگویش که جا نگه دارد
چو گفتمش که دلم را نگاه دار چه گفت؟
ز دستِ بنده چه خیزد؟ خدا نگه دارد
سر و زر و دل و جانم فدایِ آن یاری
که حقِّ صحبتِ مهر و وفا نگه دارد
غبارِ راهگذارت کجاست؟ تا حافظ
به یادگارِ نسیمِ صبا نگه دارد

 

هدیه قرانی(شب‌زنده‌داری)


وَالَّذِينَ يَبِيتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّدًا وَقِيَامًا
فرقان ۶۴
کسانی که شبانگاه برای پروردگارشان سجده و قیام می‌کنند؛
توضیح؛
می‌فرماید کسانی هستند که شب‌ها را مختص ارتباط با پروردگار خود می‌دانند و از همه لحظه‌های زندگی در راه شناخت و تکامل خویش سود می‌برند( یبیتون لربهم) یعنی شبها برای رب خود بیدارند و کارشان سجده و قیام است( سجدًا و قیاما) که معنای ظاهری آن خواندن نمازهای شبانه است. سجده یعنی مطیع شدن و در خدمت پروردگار بودن پس در شب تمرین اطاعت می‌کنند تا روز‌ها نیز برای خدا و در خدمت مردم باشند. قیام هم به معنی برپای شدن و استوار ماندن در راه آفریدگار است. پس نتیجه این قیام و قعود شبانه علاوه بر لطافت روح و شناخت خالق جهان ، انسان را برای خدمت به اجتماع آماده می‌کند و معنی ایمان و عمل‌صالح همین است.
حافظ:
به ملازمان سلطان که رساند این دعا را؟
که به شُکرِ پادشاهی ز نظر مران گدا را
ز رقیب دیوسیرت به خدای خود پناهم
مگر آن شهاب ثاقب مددی دهد خدا را
مژهٔ سیاهت ار کرد به خون ما اشارت
ز فریب او بیندیش و غلط مکن نگارا
دل عالمی بسوزی چو عِذار برفُروزی
تو از این چه سود داری که نمی‌کنی مدارا
همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنایان بنوازد آشنا را
چه قیامت است جانا که به عاشقان نمودی؟
دل و جان فدای رویت بنما عِذار ما را
به خدا که جرعه‌ای ده تو به حافظ سحرخیز
که دعای صبحگاهی اثری کند شما را


هدیه قرانی( جهان بازیچه نیست)


وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاءَ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا لَاعِبِينَ
انبیاء ۱۶
ما آسمان و زمین، و آنچه را در میان آنهاست از روی بازی نیافریدیم!
توضیح:
میفرماید این جهان پهناور را برای بازی و سرگرمی نیافریدیم ( لاعبین) و لعبت به معنی عروسک و بازی است یعنی خلقت هدفمند است و برای سرگرمی آفریده نشده است. بر اساس حقایق علمی که بشر تا کنون بدست آورده است ۱۳/۷ میلیارد سال قبل این جهان هستی با پدیده بیگ‌بنگ از یک نقطه انرژی آغاز گردیده و با سرعت ۲ میلیون کیلومتر در ساعت در حال انبساط و حرکت است. تا کنون ۲۰۰ میلیارد کهکشان را دیده‌اند که مانند کهکشان ما (راه شیری) دارای میلیاردها ستاره و سیاره هستند. تنها کهکشان ما ۲۰۰ میلیارد ستاره مانند خورشید دارد و قطر آن ۱۰۰ هزار سال نوری و ضخامت آن ۲۰۰۰ سال نوری است( نور هر ثانیه ۳۰۰ هزار کیلومتر پیش میرود).بر اساس یافته‌های علمی این کشف بشر فقط ۵٪ کل جهان است و بقیه یعنی ۹۵٪ ماده و انرژی تاریک نامیده شده که دیده نمیشود. تازه صحبت از یونیورسها یا جهانهای دیگر است. پس خلقت توسط خالق قدرتمند خود و بر اساس حق و حقیقت بنا گردیده و یکی از برکات آن رشد و تعالی برای انسان و ایجاد شناخت و بینش برای اوست یعنی انسان می‌تواند از درجات پائین ماده به مراتب بالا و بسوی خدا پرواز کند و رشد یابد. پس آدمی نیز باید این جهان را جدی بگیرد و آنرا بازیچه نپندارد و باور کند که خالقی هوشمند و خبیر در کار است لذا در برابر دستوراتش گردن نهد و راه درست را پیش گیرد تا خوشبخت گردد.
حافظ:
دوش رفتم به در میکده خواب‌آلوده
خرقه تر، دامن و سجّاده شراب‌آلوده
آمد افسوس‌کنان مغبچهٔ باده‌فروش
گفت بیدار شو ای رهرو خواب‌آلوده
شست و شویی کن و آن گه به خرابات خرام
تا نگردد ز تو این دیر خراب آلوده
به هوای لب شیرین پسران چند کنی
جوهر روح به یاقوت مذاب آلوده
به طهارت گذران منزل پیری و مکن
خلعت شیب چو تشریف شباب آلوده
پاک و صافی شو و از چاه طبیعت به در آی
که صفایی ندهد آب تراب‌آلوده
گفتم ای جان جهان دفتر گل عیبی نیست
که شود فصل بهار از می ناب آلوده
آشنایان ره عشق در این بحر عمیق
غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده
گفت حافظ لغز و نکته به یاران مفروش
آه از این لطف به انواع عتاب آلوده


هدیه قرانی( ترازوی عدل )


وَنَضَعُ الْمَوَازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيَامَةِ فَلَا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئًا وَإِن كَانَ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِّنْ خَرْدَلٍ أَتَيْنَا بِهَا وَكَفَىٰ بِنَا حَاسِبِينَ
انبیاء ۴۷
ما ترازوهای عدل را در روز قیامت برپا می‌کنیم؛ پس به هیچ کس کمترین ستمی نمی‌شود؛ و اگر بمقدار سنگینی یک دانه خردل (کار نیک و بدی) باشد، ما آن را حاضر می‌کنیم؛ و کافی است که ما حساب‌کننده باشیم!
توضیح:
می‌فرماید در جهان دیگر میزان برپاست و میزان به معنی عیار و محک است مانند ترازوئی که دو کفه دارد و در یک سوی آن قسط می‌گذارند و در سوی دیگر اعمال انسان را می‌سنجند( نضع موازین القسط). انسان می‌تواند این محک را در همین دنیا در کارهای خود بکار برد یعنی به کسی ظلم نکند و در قیامت سربلند باشد. بعد می‌فرماید در آنروز هیچ ظلم و ستمی به کسی نمی‌شود و عدل کامل برقرار است( لا تظلم نفس شیئّا). و می‌فرماید چنین عدلی حتی برای ذره‌ای نیکی و یا بدی در قیامت حاکم است( مثقال ذره من خردل) و کوچکترین عملی در پیشگاه خداوند گم نمی‌شود و به حساب می‌آید پس خالق این جهان خود بهترین حسابگر و قاضی است ( کفی بنا حاسبین). با چنین باوری انسان در دنیا مواظب اعمال خویش و امیدوار به برقراری قسط و عدلِ کامل در جهان دیگر است.
سعدی:
بیا ای که عمرت به هفتاد رفت
مگر خفته بودی که بر باد رفت؟
همه برگ بودن همی ساختی
به تدبیر رفتن نپرداختی
قیامت که بازار مینو نهند
منازل به اعمال نیکو دهند
بضاعت به چندان که آری بری
وگر مفلسی شرمساری بری
که بازار چندان که آگنده‌تر
تهیدست را دل پراگنده‌تر
ز پنجه درم پنج اگر کم شود
دلت ریش سرپنجهٔ غم شود
چو پنجاه سالت برون شد ز دست
غنیمت شمر پنج روزی که هست
اگر مرده مسکین زبان داشتی
به فریاد و زاری فغان داشتی
که ای زنده چون هست امکان گفت
لب از ذکر چون مرده بر هم مخفت
چو ما را به غفلت بشد روزگار
تو باری دمی چند فرصت شمار


هدیه قرانی( جهان پهناور)


وَلَقَدْ خَلَقْنَا فَوْقَكُمْ سَبْعَ طَرَائِقَ وَمَا كُنَّا عَنِ الْخَلْقِ غَافِلِينَ
مؤمنون ۱۷
ما بر بالای سر شما هفت راه قرار دادیم؛ و ما (هرگز) از خلق (خود) غافل نبوده‌ایم!
توضیح:
می‌فرماید بالاتر از شما هفت سامانه خلق کردیم ( سبع طرائق) و طرائق جمع طریقه به معنی روش و سیستم است لذا می‌تواند منظور طبقات جو زمین باشد که متعدد بوده و تا ارتفاع چندهزار کیلومتر در اطراف کره زمین قرار دارند و عدد هفت ممکنست علامت تعدد و پرشماری باشد و امروزه می‌دانیم که این طبقات جو نقش مهمی در ادامه حیات بر روی زمین از نگهداری اکسیژن و جلوگیری از اشعه‌های مرگبار کیهانی و بسیاری دیگر دارند. احتمال دیگر در معنی سیستمهای هفتگانه می‌تواند کهکشانهای متعدد در ورای کهکشان ما باشد که تا کنون بیش از دویست میلیارد آنرا دیده و ثبت کرده‌اند و احتمال دیگر جهانهای موازی با یونیورس ماست که حاکی از خلقت عظیم و نامحدود جهان است. بعد می‌فرماید چنین آفریدگاری از مخلوقات خود غافل نیست یعنی همواره و در تمام لحظات در کنار موجودات به مدیریت این جهان پهناور از کوچکترین موجود تا بزرگترین کهکشانهای عالم مشغول است و نکته‌ای از نظر و اراده او دور نمی‌ماند.
حافظ:
راهیست راهِ عشق که هیچش کناره نیست
آنجا جز آن که جان بسپارند، چاره نیست
هر گَه که دل به عشق دهی خوش دمی بود
در کارِ خیر حاجتِ هیچ استخاره نیست
ما را ز منعِ عقل مترسان و می بیار
کان شِحنه در ولایتِ ما هیچ کاره نیست
از چشم خود بپرس که ما را که می‌کُشد؟
جانا گناهِ طالع و جرمِ ستاره نیست
او را به چشمِ پاک توان دید چون هلال
هر دیده جایِ جلوهٔ آن ماه پاره نیست
فرصت شُمُر طریقهٔ رندی که این نشان
چون راهِ گنج بر همه کس آشکاره نیست
نگرفت در تو گریهٔ حافظ به هیچ رو
حیران آن دلم که کم از سنگِ خاره نیست


هدیه قرانی( خدا نزدیک است)


وَاللَّهُ يُرِيدُ أَن يَتُوبَ عَلَيْكُمْ وَيُرِيدُ الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الشَّهَوَاتِ أَن تَمِيلُوا مَيْلًا عَظِيمًا
نساء ۲۷
خدا می‌خواهد شما را ببخشد (و از آلودگی پاک نماید)، امّا آنها که پیرو شهواتند، می‌خواهند شما بکلی منحرف شوید.
می‌فرماید اراده آفریدگار جهان بر پاک نمودن و پوشاندن خطاهای مخلوقات و دست کمک فرستادن بسوی آنها است( یتوب علیکم) و یتوب از انابه به معنی بازگشت است. پس نظام آفرینش بر اصلاح بنا شده و ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا در کل جهان کجی‌ها و لغزشها برطرف گردند. انسان نیز بهترین مخلوق جهان است و کرامت دارد و مسلمًا خدای متعال او را رها نمی‌سازد و همواره در پی هدایت اوست چون اصل خلقت بر رشد و نمو و تکامل بنا گردیده است. در مقابل انسانهای بداندیش که بدنبال خواسته هوی و هوس خویشند( یتبعون الشهوات) مرتبًا بسوی انحراف و کجی تمایل دارند و گرفتار وسوسه‌های شیطانی نفس خویش می‌گردند و خالق مهربان را فراموش می‌کنند و بقیه را هم پیوسته به راه ناپسند خود می‌کشانند ( تمیلوا) پس در این چند روز زندگی موقت دنیا در یک سو خدای اصلاحگر و خیرخواه و در سوی دیگر نفس اماره و سرکش انسان پیوسته در مبارزه‌اند و خوشا آنانکه دست خدای مهربان را می‌بینند و می‌گیرند.
حافظ:
دوش وقتِ سَحَر از غُصه نجاتم دادند
واندر آن ظلمتِ شب آبِ حیاتم دادند
بیخود از شَعْشَعِهٔ پرتوِ ذاتم کردند
باده از جامِ تَجَلّیِ صفاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
آن شبِ قدر که این تازه براتم دادند
بعد از این رویِ من و آینهٔ وصفِ جمال
که در آن جا خبر از جلوهٔ ذاتم دادند
من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب؟
مستحق بودم و این‌ها به زکاتم دادند
هاتف آن روز به من مژدهٔ این دولت داد
که بِدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند
این همه شهد و شکر کز سخنم می‌ریزد
اجرِ صبریست کز آن شاخِ نباتم دادند
همّتِ حافظ و انفاسِ سحرخیزان بود
که ز بندِ غمِ ایّام نجاتم دادند


هدیه قرانی( شب و روز)


تُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهَارِ وَتُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيْلِ وَتُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَتُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَتَرْزُقُ مَن تَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ
آل عمران ۲۷
شب را در روز داخل می‌کنی، و روز را در شب؛ و زنده را از مرده بیرون می‌آوری، و مرده را زنده؛ و به هر کس بخواهی، بدون حساب، روزی می‌بخشی.»
توضیح:
می‌فرماید شب و روز را بتدریج پدید می‌آوری(تولج)، ولوج به معنی داخل شدن تکراری و تدریجی و در اینجا در مورد وقوع شب و روز آورده شده است که با چرخش زمین همخوانی دارد. حدود ۴۰۰ سال است که کوپرنیک و بعد گالیله به چرخش زمین بدور خود و بدور خورشید پی برده‌اند و امروزه میدانیم که کره زمین با سرعت ۱۶۰۰ کیلومتر در ساعت بدور محور خود و با سرعت صدهزار کیلومتر در ساعت بدور خورشید می‌چرخد و همین چرخش موجب پیدایش شب و روز و همچنین کم و زیاد شدن اندازه آن در فصول سال میشود و قران در ۱۴ قرن پیش به این موضوع اشاره‌ای دارد. سپس می‌فرماید از زمین مرده در زمستان حیات بهاری برمی‌خیزید و یا از ملکولهای بی‌جان در طبیعت ، انسانها و حیوانات حیات می‌گیرند و برعکس آن نیز اتفاق میفتد(تخرج) و خروج پدیدار شدن از نهان است. البته میتوان این حیات را زنده شدن معنوی و بیدار شدن افکار مرده در اثر تعلیمات الهی و درک حقایق عالم و برعکس به انحطاط کشیده شدن انسانهای فرهیخته در اثر وسوسه‌های شیطانی هم دانست. در آخر می‌فرماید رزق و روزی بر اساس مشیت و قانونمندی خداوند به هر کس که سزاوار بداند میرسد( من تشاء) پس برای بدست آوردن آن تلاش خود انسان نیز مهم است تا این مشیت به او تعلق گیرد . اگر چنین مشیتی حاصل شود پیوسته درهای نعمت به روی انسان گشوده میشود( بغیر حساب).
حافظ:
سحرم دولتِ بیدار به بالین آمد
گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد
قدحی درکش و سرخوش به تماشا بخرام
تا ببینی که نگارت به چه آیین آمد
مژدگانی بده ای خلوتیِ نافه گشای
که ز صحرایِ خُتَن آهویِ مُشکین آمد
گریه آبی به رخِ سوختگان بازآورد
ناله فریادرَسِ عاشقِ مسکین آمد
مرغِ دل باز هوادارِ کمان ابروییست
ای کبوتر نگران باش که شاهین آمد
ساقیا می بده و غم مخور از دشمن و دوست
که به کامِ دلِ ما آن بشد و این آمد
رسمِ بدعهدیِ ایام چو دید ابرِ بهار
گریه‌اش بر سمن و سنبل و نسرین آمد
چون صبا گفتهٔ حافظ بشنید از بلبل
عَنبرافشان به تماشایِ رَیاحین آمد


هدیه قرانی( دیده می‌شوید)


يَا بُنَيَّ إِنَّهَا إِن تَكُ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِّنْ خَرْدَلٍ فَتَكُن فِي صَخْرَةٍ أَوْ فِي السَّمَاوَاتِ أَوْ فِي الْأَرْضِ يَأْتِ بِهَا اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ لَطِيفٌ خَبِيرٌ
لقمان ۱۶
پسرم! اگر به اندازه سنگینی دانه خردلی (کار نیک یا بد) باشد، و در دلِ سنگی یا در (گوشه‌ای از) آسمانها و زمین قرار گیرد، خداوند آن را (در قیامت برای حساب) می‌آورد؛ خداوند دقیق و آگاه است!
توضیح:
می‌فرماید کوچکترین اعمال شما به حساب می‌آید و دیده میشود. این آیه در مورد پندهای جناب لقمان به فرزند خویش است که خطاب به تمام آدمیان میشود. پس اعمال و گفتار و حتی افکار ، پنهان‌کردنی نیستند یعنی اگر به توحید واقعی مؤمن باشیم و حضور خدا را در همه جا و همه وقت بدانیم خداوند می‌فرماید عمل شما اگر به اندازه خردلی هم باشد( مثقال حبة من خردل) و در صخره‌های بیابان یا در سایر کهکشانها و کرات مخفی باشد ( فی صخرة او فی السماوات او فی الارض) از میدان قدرت آفریدگار بیرون نیست و محاسبه میشود( یأت بها الله). سپس دو صفت آفریننده را یادآور می‌گردد( ان الله لطیف خبیر) ،لطیف به معنی باریک بین و نرم و به غایت نغز و نیکو یعنی در عین مهربانی و لطافت مراقب اعمال انسان نیز می‌باشد ، پس نکته‌ای از نظر او دور نمی‌ماند و خبیر یعنی بسیار آگاه و باخبر است. اگر انسان به چنین خدائی مؤمن باشد ، انحراف و کجی حتی در ذهن او هم راه نمی‌یابد.
سعدی:
قیامت که بازار مینو نهند
منازل به اعمال نیکو دهند
بضاعت به چندان که آری بری
وگر مفلسی شرمساری بری
که بازار چندان که آگنده‌تر
تهیدست را دل پراگنده‌تر
ز پنجه درم پنج اگر کم شود
دلت ریش سرپنجهٔ غم شود
چو پنجاه سالت برون شد ز دست
غنیمت شمر پنج روزی که هست
اگر مرده مسکین زبان داشتی
به فریاد و زاری فغان داشتی
که ای زنده چون هست امکان گفت
لب از ذکر چون مرده بر هم مخفت
چو ما را به غفلت بشد روزگار
تو باری دمی چند فرصت شمار


هدیه قرانی( هوشیاری)


إِنَّمَا يَسْتَجِيبُ الَّذِينَ يَسْمَعُونَ وَالْمَوْتَىٰ يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ ثُمَّ إِلَيْهِ يُرْجَعُونَ
انعام ۳۶
تنها کسانی (دعوت تو را) می‌پذیرند که گوش شنوا دارند؛ امّا مردگان (و آنها که روح انسانی را از دست داده‌اند، ایمان نمی‌آورند؛ و) خدا آنها را (در قیامت) برمی‌انگیزد؛ سپس به سوی او، بازمی‌گردند.
توضیح:
می‌فرماید تنها ‌افرادی که بیدار و هشیارند سخن حق را می‌شنوند و به قران پاسخ می‌دهند( الذین یسمعون) پس سمع و شنیدن واقعی ربطی به گوش ظاهر ندارد بلکه انسان باید حقیقتًا زنده باشد و با تمام وجود دعوت خدا را بشنود و هدف از خلقت خود را بفهمد و پاسخ دهد( یستجیب). می‌فرماید اگر انسان به حقایق خلقت و مبداء و معاد خود آگاه نباشد همچون مردگانی متحرک است ( والموتی) که چند روزی با خور و خواب دلخوش است و سپس طبق قانون خلقت بیدار میشود ( یبعثهم الله)، و بسوی خالق خود رهسپار می‌گردد ( الیه یرجعون). خوشا به حال آنانکه در همین دنیا زنده‌ و بیدارند.
حافظ:
دوش وقتِ سَحَر از غُصه نجاتم دادند
واندر آن ظلمتِ شب آبِ حیاتم دادند
بیخود از شَعْشَعِهٔ پرتوِ ذاتم کردند
باده از جامِ تَجَلّیِ صفاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
آن شبِ قدر که این تازه براتم دادند
بعد از این رویِ من و آینهٔ وصفِ جمال
که در آن جا خبر از جلوهٔ ذاتم دادند
من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب؟
مستحق بودم و این‌ها به زکاتم دادند
هاتف آن روز به من مژدهٔ این دولت داد
که بِدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند
این همه شهد و شکر کز سخنم می‌ریزد
اجرِ صبریست کز آن شاخِ نباتم دادند
همّتِ حافظ و انفاسِ سحرخیزان بود
که ز بندِ غمِ ایّام نجاتم دادند

 

هدیه قرانی:(نمایش آتش)


النَّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْهَا غُدُوًّا وَعَشِيًّا وَيَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذَابِ
(سوره غافر آیه ۴۶)
عذاب آنها آتش است که هر صبح و شام بر آن عرضه می‌شوند؛ و روزی که قیامت برپا شود (می‌فرماید:) «آل فرعون را در سخت‌ترین عذابها وارد کنید!»
توضیح:
می‌فرماید کافران آتش را پیوسته می‌بینند( النار یعرضون علیها) یعنی زندگی سخت و آتشین صبح و شام به آنها عرضه میشود و آینده خود را می‌بینند. این آیه را به دوره برزخی پس از مرگ معنی کرده‌اند که ستمکاران آتش اعمال خود را روز و شب می‌بینند و چه احوال بدی است تا روز قیامت که وارد آن میشوند مانند دانش‌آموزی که در پایان سال و قبل از اعلام نتایج از وضعیت خود آگاه است.البته این مشاهده میتواند در همین دنیا هم تعبیر شود که مجرمین هم اکنون روز و شب عذاب دارند و در دل خود آتش افروخته‌اند و در حقیقت قیامت انسان از همین دنیا آغاز میشود و سازنده آن کسی جز خود انسان نیست که در نظام الهی سرنوشت خود را تعیین میکند و برعکس آن حالت سرور و شادی و احساس بهشتی بودن است که آنهم از همین جا با نیت و اعمال انسان شروع میشود یعنی بهشت و جهنم در همین دنیا و توسط انسان ساخته میشود و در قیامت شکل عینی و ملموس می‌یابد. سپس می‌فرماید روزی که قیامت برپا میشود ( یوم تقوم الساعة) به گناهکاران گفته میشود وارد عذاب شدید گردید( ادخلوا آل فرعون اشد العذاب) یعنی وارد آن عذابی که انسان خود در دنیا می‌سازد و پرورش می‌دهد و در قیامت شکل می‌گیرد و پیوسته همراه انسان است.
حافظ:
بی مهرِ رُخَت روزِ مرا نور نماندست
وز عمر، مرا جز شبِ دیجور نماندست
هنگامِ وداعِ تو ز بس گریه که کردم
دور از رخِ تو چشمِ مرا نور نماندست
می‌رفت خیالِ تو ز چشمِ من و می‌گفت
هیهات از این گوشه که معمور نماندست
وصلِ تو اجل را ز سرم دور همی‌داشت
از دولتِ هجرِ تو کنون دور نماندست
نزدیک شد آن دم که رقیب تو بگوید
دور از رُخَت این خستهٔ رنجور نماندست
صبر است مرا چارهٔ هجرانِ تو لیکن
چون صبر توان کرد؟ که مقدور نماندست
در هجرِ تو گر چشمِ مرا آبِ روان است
گو خونِ جگر ریز که معذور نماندست
حافظ، ز غم از گریه نپرداخت به خنده
ماتم زده را داعیهٔ سور نماندست


هدیه قرانی( وسوسه)


وَإِمَّا يَنزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ
اعراف ۲۰۰
و هرگاه وسوسه‌ای از شیطان به تو رسد، به خدا پناه بر؛ که او شنونده و داناست!
توضیح:
می‌فرماید مواظب باشید که شیطان کارش افکندن نزغ است و نزغ یعنی وسوسه و به زشتی یاد کردن و تحریک کردن است( من الشیطان نزغ) ، شیطان از ریشه شَطن یعنی موجودی که از مدار خود خارج شده و سرکشی می‌کند و لذا نفس امارهِ انسان را بکار می‌گیرد. پس کار شیطان تولید بدبینی و دعوا در اجتماع و افکار پلید است. می‌فرماید اگر چنین حالتی به انسان رو آورد و افکار شیطانی بر انسان مسلط شد تنها راه نجات پناه بردن به اللهِ قدرتمند است( فاستعذ بالله) و استعاذه به معنی پناه بردن است ، پس فقط قدرت الله و ایمان به اوست که شیطان را دور می‌کند و این پناه‌بردن علاوه بر احساس قلبی و گفتار زبانی بایستی بصورت عملی نیز در انسان ظاهر شود و راه خدا را انتخاب کند و در اجتماع اعمال نیکو انجام دهد و از وسوسه‌های شیطانی دوری گزیند و بداند که خدای متعال بسیار شنوا(سمیع) و بسیار دانا و آگاه از احوال بندگان است( علیم) یعنی انسان نیز باید پیوسته بیدار و هشیار باشد.
حافظ:
کسی که حُسن و خَطِ دوست در نظر دارد
محقق است که او حاصلِ بصر دارد
چو خامه در رهِ فرمانِ او، سرِ طاعت
نهاده‌ایم مگر او به تیغ بردارد
کسی به وصلِ تو چون شمع یافت پروانه
که زیرِ تیغِ تو هر دم سری دگر دارد
به پای بوس تو دستِ کسی رسید که او
چو آستانه بدین در، همیشه سر دارد
ز زهدِ خشک ملولم کجاست بادهٔ ناب؟
که بویِ باده مدامم دماغ تر دارد
ز باده هیچت اگر نیست، این نه بس که تو را
دمی ز وسوسهٔ عقل بی‌خبر دارد؟
کسی که از رهِ تقوا قدم برون ننهاد
به عزمِ میکده اکنون رهِ سفر دارد
دل شکستهٔ حافظ به خاک خواهد برد
چو لاله، داغ هوایی، که بر جگر دارد

 

هدیه قرانی( یادآور)


إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ
حجر ۹
ما قرآن را نازل کردیم؛ و ما بطور قطع نگهدار آنیم!
توضیح:
می‌فرماید این کتاب را ما خود نازل کردیم ( انا نحن نزلنا الذکر) و می‌بینیم که دو بار در مورد فرستنده آن تأکید شده است(انا نحن) و ذکر همان یادآوری است و به معنی حقایقی که انسان در فطرت خود و کلام پیامبران پیشین می‌داند و به او یادآوری می‌کنند. سپس می‌فرماید ما خود نگهبان آن هستیم ( انا له لحافظون)
پس در اینجا خدای متعال اطمینان می‌دهد که این کتاب از جانب خود اوست و در طول زمان هیچ تغییر و تبدیل با کمی و زیادی نخواهد یافت. این آیه مبارک بزرگترین سند برای عدم تحریف و عدم تغییر قران مجید برای مسلمانان است و می‌بینیم که این مجموعه قیمتی را که خدای متعال در طول ۲۳ سال بر پیامبر بزرگوار خود وحی فرموده است مایه وحدت بین تمام مسلمانان جهان در همه اعصار و همه نقاط جهان است و بزرگترین سرمایه آنان بشمار می‌رود.
حافظ:
رَواقِ منظرِ چشمِ من آشیانهٔ توست
کَرَم نما و فرود آ که خانه خانهٔ توست
به لطفِ خال و خط از عارفان ربودی دل
لطیفه‌های عجب زیرِ دام و دانهٔ توست
دلت به وصلِ گل ای بلبل صبا خوش باد
که در چمن همه گلبانگ عاشقانهٔ توست
عِلاج ضعفِ دلِ ما به لب حوالت کن
که این مُفَرِّحِ یاقوت، در خزانهٔ توست
به تن مُقصرم از دولتِ ملازمتت
ولی خلاصهٔ جان خاکِ آستانهٔ توست
من آن نِیَم که دهم نقدِ دل به هر شوخی
دَرِ خزانه، به مهر تو و نشانهٔ توست
تو خود چه لعبتی ای شهسوارِ شیرین کار
که توسنی چو فلک، رامِ تازیانهٔ توست
چه جای من، که بلغزد سپهر شعبده باز
از این حیَل که در انبانهٔ بهانهٔ توست
سرودِ مجلست اکنون فلک به رقص آرد
که شعرِ حافظِ شیرین سخن ترانهٔ توست


هدیه قرانی( توحید نبوت معاد)


وَأَنْ أَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَاتَّقُوهُ وَهُوَ الَّذِي إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ
انعام ۷۲
نماز را برپا دارید! و از نافرمانی او بپرهیزید! و تنها اوست که به سویش محشور خواهید شد.»
توضیح:
می‌فرماید نماز را بر پای دارید ( اقیموا الصلاة) و صلات رویکرد و توجه انسان بسوی معبود است ، البته خواندن نماز شکل عینی آنست اما همیشه و در همه حال بایستی قیام و حرکت انسان خدائی و برای او و بسوی او باشد یعنی با صفات الهی مانند عفو و بخشش و مهربانی و دلسوزی برای اجتماع و پرده‌پوشی از عیب دیگران و بسیاری صفات دیگر آمیخته شود این همان اصلِ توحید است . نکته دوم می‌فرماید متقی باشید یعنی حدود و مرزهائی را در زندگی رعایت کنید و تقوا از ریشه وقایه به معنی ترمز است ( واتقوه) و رعایت اینگونه شیوه زندگی در دستورات انبیاء الهی گفته شده است که همان قبول نبوت است و سوم می‌فرماید بدانید که حتمًا بسوی آفریدگار خود جمع میشوید( الیه تحشرون) و حساب و کتابی در کار است و انسان رها نمی‌باشد و اعمال خود را در روز حشر و قیامت خواهد دید که این قبول معاد ‌و بازگشتن در جهانی دیکر است.
مولوی:
آوازه جمالت از جان خود شنیدیم
چون باد و آب و آتش در عشق تو دویدیم
اندر جمال یوسف گر دست‌ها بریدند
دستی به جان ما بر بنگر چه‌ها بریدیم
رندان و مفلسان را پیداست تا چه باشد
این دلق پاره پاره در پای تو کشیدیم
در عشق جان سپاران مانند ما هزاران
هستند لیک چون تو در خواب هم ندیدیم
ماننده ستوران در آب وقت خوردن
چون عکس خویش دیدیم از خویش می رمیدیم


هدیه قرانی(چشمان خشمگین)


وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ
وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ
(قلم ۵۱٫۵۲)
نزدیک است کافران هنگامی که آیات قرآن را می‌شنوند با چشم‌زخم خود تو را از بین ببرند، و می‌گویند: «او مجنون است!»
در حالی که این (قرآن) جز مایه بیداری برای جهانیان نیست!
توضیح:
می فرماید کافران نزدیک است که با چشم‌هایشان تو را بلغزانند و خشم و نفرت خود را حتی در نوع نگاه کردنشان هم نشان میدهند( لیزلقونک بابصارهم) و ابن در حالیست که آیات قران را می‌شنوند و یارای مقاومت و پاسخ ندارند و ناخودآگاه مجذوب آن میشوند( لما سمعوا الذکر) لذا دهان به بدگوئی و ناسزا می‌گشایند و حالت جنون را به پیامبر بزرگوار نسبت می‌دهند ( یقولون انه لمجنون) و نهایت نفرت خود را ابراز میدارند. ولی آنها نمیدانند که این قران فقط ذکر و یادآوری برای جهانیان است و فطرت الهی انسانها را بیدار می کند( ذکر للعالمین) . در بعضی ترجمه ها و بر اساس باور عده‌ای از مردم این آیه را به چشم زخم معنی میکنند ولی دلیل محکمی برای آن نیست و منظور آن خشم و غضب کافران به پیامبر اسلام و مؤمنین حتی با نگاهشان است چون او را مجنون میخوانند که مخالف برداشت معمولی از چشم‌زخم است. البته چشم زخم اگر به مفهوم حسد و حسرت باشد میتواند اثرات مخربی برساند چنانکه در سوره فلق نیز می‌فرماید از شر حاسد به خدا پناه ببرید.
حافظ:
چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
سخن شناس نه‌ای جان من، خطا این جاست
سرم به دنیی و عقبی فرو نمی‌آید
تبارک الله از این فتنه‌ها که در سر ماست
در اندرون من خسته دل ندانم کیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
دلم ز پرده برون شد کجایی ای مطرب
بنال، هان که از این پرده کار ما به نواست
مرا به کار جهان هرگز التفات نبود
رخ تو در نظر من چنین خوشش آراست
نخفته‌ام ز خیالی که می‌پزد دل من
خمار صدشبه دارم شرابخانه کجاست
چنین که صومعه آلوده شد ز خون دلم
گرم به باده بشویید حق به دست شماست
از آن به دیرِ مغانم عزیز می‌دارند
که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست
چه ساز بود که در پرده می‌زد آن مطرب
که رفت عمر و هنوزم دِماغ پُر ز هواست
ندای عشق تو دیشب در اندرون دادند
فضای سینه حافظ هنوز پر ز صداست


هدیه قرانی( آمرزش )


وَاسْتَغْفِرِ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُورًا رَّحِيمًا
نساء ۱۰۶
و از خداوند، طلب آمرزش نما! که خداوند، آمرزنده و مهربان است.
توضیح:
می‌فرماید استغفار کن ( واستغفر الله) یعنی طلب غفران و غَفر یعنی پوشاندن و نادیده گرفتن و آمرزش گناه از جانب خداوند و لذا ابتدا باید در خود انسان تحول و تغییری رخ دهد و خود را از آن گناه بیگانه بداند و در جهت رفع آن بکوشد تا خدای متعال و سیستم خلقت آن لغزش را نادیده بگیرد و اثرات آن گناه در انسان خنثی شود.مانند یک بیمار دیابتی که باید خود رژیم کم قند را شروع کند و خود را با نظام خلقت همراه نماید. پس طلب مغفرت فقط با زبان نیست بلکه باید تحول درونی صورت گیرد. سپس دو صفت آفریدگار را یادآور میشود که خداوند بسیار آمرزندهِ گناه و بسیار بخشنده است( غفور الرحیما) یعنی اصل بر برائت و پاکیزکی و رشد و کمال انسان است و آفریدگار جهان با اندک برگشت و تغییر انسان هزاران پاسخ مثبت میدهد.
حافظ:
هر آن که جانبِ اهلِ خدا نگه دارد
خُداش در همه حال از بلا نگه دارد
حدیثِ دوست نگویم مگر به حضرتِ دوست
که آشنا، سخنِ آشنا نگه دارد
دلا مَعاش چنان کن که گر بلغزد پای
فرشته‌ات به دو دستِ دعا نگه دارد
گَرَت هواست که معشوق نَگْسَلد پیمان
نگاه دار سرِ رشته تا نگه دارد
صبا بر آن سرِ زلف ار دلِ مرا بینی
ز رویِ لطف بگویش که جا نگه دارد
چو گفتمش که دلم را نگاه دار چه گفت؟
ز دستِ بنده چه خیزد؟ خدا نگه دارد
سر و زر و دل و جانم فدایِ آن یاری
که حقِّ صحبتِ مهر و وفا نگه دارد
غبارِ راهگذارت کجاست؟ تا حافظ
به یادگارِ نسیمِ صبا نگه دارد


هدیه قرانی( توکل)


فَإِن تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ
توبه ۱۲۹
اگر آنها روی بگردانند، بگو: «خداوند مرا کفایت می‌کند؛ هیچ معبودی جز او نیست؛ بر او توکّل کردم؛ و او صاحب عرش بزرگ است!»
توضیح:
می‌فرماید بگو تنها خدا برای پشتیبانی من کافیست ( حسبی الله) یعنی تنها روی خدا حساب می‌کنم. چون هیچ نیرو و اله دیگری در جهان آفرینش وجود ندارد (لا اله الا هو) پس من فقط بر او تکیه میزنم ( علیه توکلت) و این از ریشه وَکل به معنی تکیه زدن است. با بینش توحیدی اگر تمام مردم هم از دین خدا برگردند حقیقت باقیست و خدای یگانه با نیروی لایزالش برای انسان کفایت میکند. در آخر می‌فرماید چنین الله و خالقی خود مربی و تربیت کننده و مدیر این جهان عظیم است( هو رب العرش العظیم)، این عرش عظیم همان سکان مدیریت جهان است که بشر با علم امروز بیش از دویست میلیارد کهکشان آنرا کشف نموده و تمام آنچه را که فهمیده فقط چند درصد عالم است که قطر آن ۹۳ میلیارد سال نوری است ولی هنوز از ماده تاریک و انرژی تاریک چیزی را نمی‌تواند ببیند اما وجود آنرا می‌داند ، می‌فرماید این جهان عظیم تحت مدیریت همان الله است. لذا انسان مؤمن پیوسته پشتش قوی و دلش گرم است و هراسی از فراز و نشیب زندگی ندارد.
حافظ:
تاب بنفشه می‌دهد طرّهٔ مشک‌سای تو
پردهٔ غنچه می‌درد خندهٔ دلگشای تو
ای گل خوش‌نسیمِ من بلبلِ خویش را مسوز
کز سر صدق می‌کند شب همه شب دعای تو
من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان
قال و مقال عالَمی می‌کشم از برای تو
دولت عشق بین که چون از سر فقر و افتخار
گوشهٔ تاج سلطنت می‌شکند گدای تو
خرقهٔ زهد و جام مِی گر چه نه درخور همند
این همه نقش می‌زنم از جهت رضای تو
شور شراب عشق تو آن نفسم رود ز سر
کاین سر پُر هوس شود خاک در سرای تو
شاه‌نشین چشم من تکیه‌گه خیال توست
جای دعاست شاه من بی‌تو مباد جای تو
خوش چمنیست عارضت خاصه که در بهار حسن
حافظ خوش‌کلام شد مرغ سخن‌سرای تو

 

هدیه قرانی( آفریدگار)


وَهُوَ اللَّهُ فِي السَّمَاوَاتِ وَفِي الْأَرْضِ يَعْلَمُ سِرَّكُمْ وَجَهْرَكُمْ وَيَعْلَمُ مَا تَكْسِبُونَ
انعام ۳
اوست خداوند در آسمانها و در زمین؛ پنهان و آشکار شما را می‌داند؛ و از آنچه (انجام می‌دهید و) به دست می‌آورید، با خبر است.
توضیح:
می‌فرماید در تمام آسمانها و زمین یک خالق وجود دارد (هو الله) یعنی بدنبال شریک و معاونی برای او نگردید. منظور از آسمانها در اینجا می‌تواند بیش از دویست میلیارد کهکشانی باشد که تا کنون دیده شده و با تلسکوپ جیمزوب که سال گذشته در ۱/۵ میلیون کیلومتری زمین قرار داده شده است بشر پیوسته در حال کشف کهکشانهای دیگر است و البته صحبت از وجود یونیورسهای دیگر هم میشود لذا می‌فرماید خدای همه اینها یکی است و ارزش زمین و انسان روی آن را بنگرید که در گفتار قران در کنار آسمانها قرار می‌گیرد( فی السماوات و فی الارض). سپس می‌فرماید چنین آفریدگاری از پنهان و آشکار شما آگاه است( یعلم سرکم و جهرکم) پس نکته‌ای از عالم برای او پوشیده نیست چون در هر زمان و در همه جا حضور دارد. همچنین می‌فرماید چنین خدائی از آنچه کسب می‌کنید باخبر است ، یعنی می‌داند چه چیزی را و چگونه آنرا کسب می‌کنید و جزئیات آن در قانون خلقت ثبت می‌گردد ( یعلم ما تکسبون).
فردوسی:
به نام خداوند جان و خرد
کزین برتر اندیشه برنگذرد
خداوند نام و خداوند جای
خداوند روزی ده رهنمای
خداوند کیوان و گردان سپهر
فروزنده ماه و ناهید و مهر
ز نام و نشان و گمان برترست
نگارنده بر شده پیکرست
به بینندگان آفریننده را
نبینی مرنجان دو بیننده را
نیابد بدو نیز اندیشه راه
که او برتر از نام و از جایگاه
سخن هر چه زین گوهران بگذرد
نیابد بدو راه جان و خرد
خرد گر سخن برگزیند همی
همان را گزیند که بیند همی
ستودن نداند کس او را چو هست
میان بندگی را ببایدت بست
خرد را و جان را همی سنجد اوی
در اندیشه سخته کی گنجد اوی
بدین آلت رای و جان و زبان
ستود آفریننده را کی توان
به هستیش باید که خستو شوی
ز گفتار بی کار یکسو شوی
پرستنده باشی و جوینده راه
به ژرفی به فرمانش کردن نگاه
توانا بود هر که دانا بود
ز دانش دل پیر برنا بود
از این پرده برتر سخن گاه نیست
ز هستی مر اندیشه را راه نیست

 

هدیه قرانی( کوهها و دره‌ها)


وَجَعَلْنَا فِي الْأَرْضِ رَوَاسِيَ أَن تَمِيدَ بِهِمْ وَجَعَلْنَا فِيهَا فِجَاجًا سُبُلًا لَّعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ
انبیاء ۳۱
و در زمین، کوه‌های ثابت و پابرجایی قرار دادیم، مبادا آنها را بلرزاند! و در آن، درّه‌ها و راه‌هایی قرار دادیم تا هدایت شوند!
توضیح:
می‌فرماید کوهها را برای آرامش زمین لنگر قرار دادیم ، ( جعلنا فی الارض رواسی) ، رواسی جمع راسیه به معنی لنگر که باعث ثبات کشتیها در بنادر میشود و خدای متعال از خلقت کوهها سخن میگوید که مانند لنگر هستند و امروزه میدانیم که کوهها از عوامل مهم ثبات قارهها و عدم حرکت آنها بر روی قشر مذاب داخلی است و باز امروزه می‌دانیم که قسمتی از کوهها در زیر پوسته زمین قرار دارد و مانند کلافی به هم وصل هستند و از اثرات بادهای شدید هم جلوگیری میکنند و ضمنأ دریچه‌ای برای خروج مواد مذاب مرکز زمین هستند( ان تمید بهم) تمید به معنی تلاطم و لرزش است. بعد می‌فرماید راههائی را برای ارتباط شما در زمین قرار دادیم( جعلنا فیها فجاجًا سبلا) ، فجاح جمع فج به معنی راه گشاد است که در بین کوهها ایجاد میشود و از طریق همین دره‌ها و راهها ، اجتماعات بشری با هم در ارتباطند و هدایت میشوند. البته منظور از هدایت ، شناخت جهان خلقت و عظمت خداوند و پی بردن به حقانیت قران از طریق نگرش عمیق در این آیات هم میباشد.
حافظ:
ای که با سلسلهٔ زلف دراز آمده‌ای
فرصتت باد که دیوانه‌نواز آمده‌ای
ساعتی ناز مفرما و بگردان عادت
چون به پرسیدن ارباب نیاز آمده‌ای
پیش بالای تو میرم چه به صلح و چه به جنگ
چون به هر حال برازندهٔ ناز آمده‌ای
آب و آتش به هم آمیخته‌ای از لب لعل
چشم بد دور که بس شعبده بازآمده‌ای
آفرین بر دل نرم تو که از بهر ثواب
کشتهٔ غمزهٔ خود را به نماز آمده‌ای
زهد من با تو چه سنجد که به یغمای دلم
مست و آشفته به خلوتگه راز آمده‌ای
گفت حافظ دگرت خرقه شراب آلوده‌ست
مگر از مذهب این طایفه بازآمده‌ای


هدیه قرانی ( وامی برای خدا)


مَّن ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَيُضَاعِفَهُ لَهُ وَلَهُ أَجْرٌ كَرِيمٌ
حدید ۱۱
کیست که به خدا وام نیکو دهد تا خداوند آن را برای او چندین برابر کند؟ و برای او پاداش پرارزشی است!
توضیح:
می‌فرماید به خدا قرض دهید ( یقرض الله) پس کمک به مستمندان همان وام دادن به خداوند است. از
خصوصیت وام اینستکه پس داده میشود و در این مورد می‌فرماید میزان پاسخ آن چندین‌ برابر است ( فیضاعفه) که این چند برابر شدن هم در این دنیا به انسان میرسد و هم در جهان دیگر در انتظار انسان است. پاداش دیگری بعنوان (اجر کریم )که پاسخ ویژه خداوند به نیکوکاران است هدیه‌ای اضافی برای انسانی است که به خدا وام می‌دهد یعنی با بینش توحیدی مانند پروردگار خود رحمان است و رحیم است.امروزه با علم جامعه شناسی مشخص گردیده که با دستگیری از فقرا اجتماع به حالت تعادل در‌می‌آید و از بزهکاری جلوگیری میشود و خود انسانِ نیکوکار نیز به آرامش روحی و فکری میرسد.
سعدی:
بیا ای که عمرت به هفتاد رفت
مگر خفته بودی که بر باد رفت؟
همه برگ بودن همی ساختی
به تدبیر رفتن نپرداختی
قیامت که بازار مینو نهند
منازل به اعمال نیکو دهند
بضاعت به چندان که آری بری
وگر مفلسی شرمساری بری
که بازار چندان که آگنده‌تر
تهیدست را دل پراگنده‌تر
ز پنجه درم پنج اگر کم شود
دلت ریش سرپنجهٔ غم شود
چو پنجاه سالت برون شد ز دست
غنیمت شمر پنج روزی که هست
اگر مرده مسکین زبان داشتی
به فریاد و زاری فغان داشتی
که ای زنده چون هست امکان گفت
لب از ذکر چون مرده بر هم مخفت
چو ما را به غفلت بشد روزگار
تو باری دمی چند فرصت شمار


هدیه قرانی( نشانه‌ها)


وَقُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ سَيُرِيكُمْ آيَاتِهِ فَتَعْرِفُونَهَا وَمَا رَبُّكَ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ
نمل ۹۳
بگو: «حمد و ستایش مخصوص ذات خداست؛ بزودی آیاتش را به شما نشان می‌دهد تا آن را بشناسید؛ و پروردگار تو از آنچه انجام می‌دهید غافل نیست!
توضیح:
می‌فرماید پیوسته حمد و سپاس خدا را با زبان بجا آورید ( الحمد لله) یعنی با این گفتن دل و جان خود را متوجه خدا کنید و هر چه دارید از او بدانید در نتیجه از غرور و تکبر انسان کاسته میشود و در حوادث احساس پشتیبان و همراه می‌کند و پیوسته در راه خدا می‌ماند. پس حمد و ستایش فقط مخصوص آفریدگار جهان است و زیبنده دیگران نمی‌باشد. سپس می‌فرماید نشانه‌های خدائی خود را بزودی به شما نشان می‌دهد ( سیریکم آیاته) و فطرت شما آنرا می‌شناسد. این نشانه‌ها را می‌توان پیوسته در طبیعت و خلقت آسمانها و حتی بدن انسان یافت و اگر ایمانی باشد سر تعظیم فرود آورد( فتعرفونها). در آخر می‌فرماید خداوند عالم از آنچه می‌کنید غافل نیست ( ما ربک بغافل) یعنی انسانها مختارند که وقتی این نشانه‌ها را می‌بینند بیاد آفریدگار خود باشند و یا راه دیگری بروند ولی بدانند که نحوه زندگی آنان در نزد مدیر جهان( ربک) مخفی نمی‌ماند و کوچکترین لحظات آنهم ثبت و ضبط می‌گردد.
حافظ:
معاشران ز حریفِ شبانه یاد آرید
حقوقِ بندگیِ مخلصانه یاد آرید
به وقتِ سرخوشی از آه و ناله عُشّاق
به صوت و نغمهٔ چنگ و چَغانه یاد آرید
چو لطفِ باده کُنَد جلوه در رخِ ساقی
ز عاشقان به سرود و ترانه یاد آرید
چو در میانِ مراد آورید دستِ امید
ز عهدِ صحبت ما در میانه یاد آرید
سمندِ دولت اگر چند سرکشیده رَوَد
ز همرهان به سرِ تازیانه یاد آرید
نمی‌خورید زمانی غمِ وفاداران
ز بی‌وفاییِ دورِ زمانه یاد آرید
به وَجهِ مرحمت ای ساکنانِ صدرِ جلال
ز رویِ حافظ و این آستانه یاد آرید


هدیه قرانی( ستارگان)


وَهُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ النُّجُومَ لِتَهْتَدُوا بِهَا فِي ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ قَدْ فَصَّلْنَا الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ
انعام ۹۷
او کسی است که ستارگان را برای شما قرار داد، تا در تاریکیهای خشکی و دریا، به وسیله آنها راه یابید! ما نشانه‌ها (ی خود) را برای کسانی که می‌دانند، بیان داشتیم!
توضیح:
می‌فرماید ستارگان را در آسمان برای راحتی زندگی انسان قرار داده است ( جعل لکم النجوم) پس اولًا مقام انسان چقدر مهم است که بیش از دویست میلیارد ستاره در کهکشان راه شیری در خدمت او قرار گرفته است و ثانیًا خداوند این ستارگان را با نظم و حساب دقیقی (قرار) داده است(جَعَلَ) و امروزه با علم فضا می‌دانیم که تولد (سوپر نوا) یا (ابر نو اختر) از انفجار خورشیدهای مسن، خود مولد ستارگان جدید است و پیوسته خورشیدها و منظومه‌های تازه‌ای در حال تشکیل و گسترش است . یکی از فوائد این صحنه آرائی زیبا برای زمینیان در گذشته علامتگذاری پهنه آسمان در شبها در زمین و دریا برای زیبائی و راهیابی بشر بوده است ( لتهتدوا بها) البته این هدایت امروزه نیز بشکل دیگری ادامه دارد و دانشمندان فضائی با تلسکوپهای قوی که در روی زمین و در فضا قرار دارند از روی طیف نوری ستارگان فواصل آنانرا از یکدیگر و بارمنظومه خودمان درمی‌یابند و کهکشانهای جدید را کشف می‌کنند و راهیست برای ورود انسان به ستارگان دیگر که از ماه و مریخ آغاز گشته است. در آخر می‌فرماید نشانه‌های خود را برای آنانکه میدانند یا بدنبال دانش هستند بیان می‌داریم ( لقوم یعلمون) پس بزرگترین رسالت انسان در این جهان دانستن است تا راهی را بطرف رشد و کمال در یابد.
حافظ:
خسروا گویِ فلک در خَمِ چوگان تو باد
ساحتِ کون و مکان عرصهٔ میدانِ تو باد
زلفِ خاتونِ ظفر شیفتهٔ پرچم توست
دیدهٔ فتحِ ابد عاشقِ جولانِ تو باد
ای که انشاءِ عطارد صفتِ شوکتِ توست
عقل کل چاکرِ طُغراکشِ دیوانِ تو باد
طِیرهٔ جلوهٔ طوبی قدِ چون سروِ تو شد
غیرتِ خُلدِ بَرین ساحتِ بُستانِ تو باد
نه به تنها حَیَوانات و نَباتات و جَماد
هر چه در عالمِ امر است به فرمانِ تو باد


هدیه قرانی( آفرینش)


وَهُوَ الَّذِي أَنشَأَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَمُسْتَوْدَعٌ قَدْ فَصَّلْنَا الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَفْقَهُونَ
انعام ۹۸
او کسی است که شما را از یک نفس آفرید! بعضی پایدار و مستقر شده و بعضی ناپایدار و بودیعه هستید ما آیات خود را برای کسانی که می‌فهمند، تشریح نمودیم!
توضیح:
می‌فرماید آفریدگار شما همانست که شما را از یک نفس واحد آفرید( انشأکم) یعنی انشاء کرد و از نیست به هست آورد و نکته دیگر (من نفس واحدة) یعنی از یک مبدأ آنهم واحد و تک ایجاد گردیدید که بعضی آنرا به آدم (ع) نسبت می‌دهند یعنی اولین انسان هوشمند و دارای اختیار و بعضی عقب‌تر میروند و این مبدأ را یک سلول و یاخته ساده در سه میلیارد سال قبل و در قعر اقیانوسها می‌دانند که بتدریج با تکامل انواع به خلقت بشر انجامید. بعد می‌فرماید در ادامه این آفرینش تکثیر و تولید بوجود آمد و جنس نر و ماده پدیدار گشت و جنین‌ها در رحم مادران اسقرار یافتند( فمستقر) و یا در طبیعت بصورت تخم به ودیعه گذاشته شدند ( مستودع) و این نشانه‌ها همگی راهی بسوی شناخت و درک خلقت و پدیدآورنده آن است و البته در این شناخت تفقه لازمست( لقوم یفقهون) و فقه به معنی تحقیق و بررسی علامتهای ظاهری و رسیدن به عمق و باطن موضوع است.
حافظ:
در ازل پرتوِ حُسنت ز تجلی دَم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
جلوه‌ای کرد رُخَت دید مَلَک عشق نداشت
عینِ آتش شد از این غیرت و بر آدم زد
عقل می‌خواست کز آن شعله چراغ افروزد
برق غیرت بدرخشید و جهان برهم زد
مدعی خواست که آید به تماشاگَهِ راز
دست غیب آمد و بر سینهٔ نامحرم زد
دیگران قرعهٔ قسمت همه بر عیش زدند
دل غمدیدهٔ ما بود که هم بر غم زد
جانِ عِلْوی هوسِ چاهِ زنخدان تو داشت
دست در حلقهٔ آن زلفِ خَم اندر خَم زد
حافظ آن روز طربنامهٔ عشق تو نوشت
که قلم بر سرِ اسبابِ دلِ خُرَّم زد


هدیه قرانی( آفریدگار و مدیر)


لَّهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَإِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ
حدید ۵
مالکیّت آسمانها و زمین از آن اوست؛ و همه کارها به سوی او بازمی‌گردد.
توضیح:
می‌فرماید مالکیت عالم و مدیریت آن توسط خداوند و بدست اوست. پس خدای متعال خلقت این جهان را آغاز فرموده و اداره آنرا نیز بعهده دارد و توحید واقعی قبول این معناست( له ملک السماوات و الارض) و مُلْک به معنی مملکت‌داری و فرمانروائی است، جالب است که نام زمین در کنار تمام آسمانها آمده است و این ارزش انسان را که ساکن زمین است میرساند. توجه و ایمان به چنین توحیدی حرص دنیائی را محو میکند و یک تکیه‌گاه محکم و امید درخشانی به انسان میدهد ، چنین انسانی میداند که همه اعمال او در پیشگاه خداوند ارزیابی میشود( الی الله ترجع الامور) و لذا مواظب نحوه زندگی کردن خود خواهد بود.
حافظ:
خیالِ نقشِ تو در کارگاهِ دیده کشیدم
به صورتِ تو نگاری ندیدم و نشنیدم
اگر چه در طلبت هم عِنانِ باد شِمالم
به گَردِ سروِ خرامانِ قامتت نرسیدم
امید در شبِ زلفت به روزِ عمر نبستم
طمع به دورِ دهانت ز کامِ دل بِبُریدم
به شوق چشمهٔ نوشت چه قطره‌ها که فشاندم
ز لَعلِ باده فروشت چه عشوه‌ها که خریدم
ز غمزه بر دلِ ریشم چه تیرها که گشادی
ز غصه بر سرِ کویت چه بارها که کشیدم
ز کویِ یار بیار ای نسیمِ صبح غباری
که بویِ خونِ دلِ ریش از آن تراب شنیدم
گناهِ چشمِ سیاهِ تو بود و گردنِ دلخواه
که من چو آهویِ وحشی ز آدمی بِرَمیدم
چو غنچه بر سرم از کویِ او گذشت نسیمی
که پرده بر دلِ خونین به بویِ او بِدَریدَم
به خاکْ پایِ تو سوگند و نورِ دیدهٔ حافظ
که بی رخِ تو فروغ از چراغ دیده ندیدم


هدیه قرانی( اعتراف)


وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءَنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا
احزاب ۶۷
و می‌گویند: «پروردگارا! ما از سران و بزرگان خود اطاعت کردیم و ما را گمراه ساختند!
توضیح:
می‌فرماید کفار در روز قیامت اضهار ندامت می‌کنند و می‌گویند ما از بزرگان خود تقلید می‌کردیم( اطعنا سادتنا و کبراء‌نا) و حقیقت بر آنها روشن می‌شود و چون پرده‌ها کنار میرود و همه چیز آشکار می‌گردد ، به گمراهی خود اعتراف می‌کنند( فاضلونا السبیلا). پس آفریدگار جهان که محیط بر زمان و مکان است و همین الان این صحنه را شاهد است برای بیداری انسان بیان می‌کند و متوجه می‌سازد که هر فردی باید خود با عقل و اندیشه‌ای که دارد راه درست را دریابد و مسئول خویش است و بداند که در جهان دیگر چنین بهانه‌ای پذیرفته نمی‌شود.
حافظ:
مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو
یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو
گفتم ای بخت بخفتیدی و خورشید دمید
گفت با این همه از سابقه نومید مشو
گر روی پاک و مجرد چو مسیحا به فلک
از چراغ تو به خورشید رسد صد پرتو
تکیه بر اختر شب دزد مکن کاین عیار
تاج کاووس ببرد و کمر کیخسرو
گوشوار زر و لعل ار چه گران دارد گوش
دور خوبی گذران است نصیحت بشنو
چشم بد دور ز خال تو که در عرصه حسن
بیدقی راند که برد از مه و خورشید گرو
آسمان گو مفروش این عظمت کاندر عشق
خرمن مه به جوی خوشه پروین به دو جو
آتش زهد و ریا خرمن دین خواهد سوخت
حافظ این خرقه پشمینه بینداز و برو

 

هدیه قرانی( ستم به خویشتن)


الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ ظَالِمِي أَنفُسِهِمْ فَأَلْقَوُا السَّلَمَ مَا كُنَّا نَعْمَلُ مِن سُوءٍ بَلَىٰ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ
نحل ۲۸
همانها که فرشتگان روحشان را می‌گیرند در حالی که به خود ظلم کرده بودند! در این موقع آنها تسلیم می‌شوند (می‌گویند) ما کار بدی انجام نمی‌دادیم! آری، خداوند به آنچه انجام می‌دادید عالم است!
توضیح:
می‌فرماید همه انسانها روزی محبور به تسلیم‌اند و امانتی خود یعنی حیات دنیائی را پس می‌دهند ( تتوفاهم الملائکة) ، وفاء یعنی بسربردن عهد و پیمان و ادا کردن وام ، پس فرشتگان و نیروهائی از سوی خداوند مسئول گرفتن جان انسان‌ها هستند و این حیات دنیائی به امانت نزد آدمیست و روزی پس داده میشود. در این موقع کسانی که به خود ستم کردند ( ظالمی انفسهم) و حقایق را پوشاندند در زمان مرگ تسلیم می‌شوند ( فألقوا السلم). در این حال انسان به تمامی اعمال و کارهای گذشته خود آگاه میشود و اگر ستمی کرده باشد که در حقیقت بخود کرده است آنرا درمییابد و لذا تسلیم میشود و زبان به پشیمانی میگشاید و عذر و بهانه می‌آورد و می‌گوید ما بدنبال بدی نبودیم ( ما کنا نعمل سوء) پاسخ خداوند کوتاه است و می‌فرماید آفریدگار جهان از هر چه انجام داده‌اید و نیّتهای شما بسیار آگاه است ( علیم) زیرا تمام اعمال انسانها در نظام الهی ثبت میشود. البته انسان تا قبل از رسیدن به آن مرحله فرصت بازگشت و جبران دارد و قران برای بیداری انسان وقوع این صحنه را نشان می‌دهد.
حافظ:
دل می‌رود ز دستم صاحب‌دلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
کشتی‌شکستگانیم ای باد شُرطِه برخیز
باشد که باز بینم دیدار آشنا را
ده‌روزه مِهر گردون، افسانه است و افسون
نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
در حلقهٔ گل‌ و مُل خوش خواند دوش بلبل
هاتِ الصَّبُوحَ هُبّوا یا ایُّها السُکارا
ای صاحب کرامت شکرانهٔ سلامت
روزی تَفَقُّدی کن درویش بی‌نوا را
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا
در کوی نیک‌نامی ما را گذر ندادند
گر تو نمی‌پسندی تغییر کن قضا را
آن تلخ‌وَش که صوفی ام‌ُّالخَبائِثَش خواند
اَشهی لَنا و اَحلی مِن قُبلَةِ العَذارا
هنگام تنگ‌دستی در عیش کوش و مستی
کاین کیمیای هستی قارون کُنَد گدا را
سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد
دلبر که در کف او موم است سنگ خارا
آیینهٔ سکندر، جام می است بنگر
تا بر تو عرضه دارد احوال مُلک دارا
خوبان پارسی‌گو، بخشندگان عمرند
ساقی بده بشارت رندان پارسا را
حافظ به خود نپوشید این خرقهٔ مِی‌ْآلود
ای شیخ پاک‌دامن معذور دار ما را


هدیه قرانی( شکفتن)


قَدْ أَفْلَحَ مَن تَزَكَّىٰ
اعلی ۱۴
به یقین کسی که پاکی جست (و خود را تزکیه کرد)، رستگار شد.
توضیح:
می‌فرماید با پاک شدن شکفته شوید. فلاح به معنی شکافتن و شکفتن و گل دادن است( قد افلح) مثلًا به کشاورزی که دانه‌ای را در زمین می‌کارد و پرورش می‌دهد فلّاح می‌گویند پس وظیفه و هدف انسان در این دنیای فانی شکافتن بدی‌ها و رسیدن به نور و کمال است گوئی شکفته میشود و گل میدهد. می‌فرماید راه این شکفتن تزکیه است ( من تزکی) و تزکیه به معنی پاک و خالص شدن و از خود کندن است مانند زکات دادن که چیزی را از زندگی جدا کردن و به نیازمند دادن است. هرس کردن درختان نیز نوعی زکات است که سعدی می‌گوید:
زکات مال بدر کن که فضله رز را
چو باغبان بزند بیشتر دهد انگور
پس می‌فرماید کسی به فلاح و شکفتن و بار دادن میرسد که تزکیه کند یعنی از مال و صفات بد خود بگذرد و بسوی رشد و کمال پیش رود و نمونه انسان کامل گردد.
حافظ:
صلاحِ کار کجا و منِ خراب کجا
ببین تفاوتِ ره کز کجاست تا به کجا
دلم ز صومعه بگرفت و خِرقِهٔ سالوس
کجاست دیرِ مُغان و شرابِ ناب کجا
چه نسبت است به‌رندی صَلاح و تقوا را
سماعِ وعظ کجا نغمهٔ رباب کجا
ز رویِ دوست دلِ دشمنان چه دریابد
چراغِ مرده کجا شمعِ آفتاب کجا
چو کُحلِ بینشِ ما خاکِ آستانِ شماست
کجا رویم بفرما ازین جناب کجا
مبین به سیبِ زَنَخدان که چاه در راه است
کجا همی‌ روی ای دل بدین شتاب کجا
بشد که یاد خوشش باد روزگارِ وصال
خود آن کرشمه کجا رفت و آن عِتاب کجا
قرار و خواب ز حافظ طمع مدار ای دوست
قرار چیست صبوری کدام و خواب کجا


هدیه قرانی( پیام بزرگ)


وَلَقَدْ آتَيْنَاكَ سَبْعًا مِّنَ الْمَثَانِي وَالْقُرْآنَ الْعَظِيمَ
حجر ۸۷
ما به تو سوره حمد و قرآن عظیم دادیم!
توضیح:
می‌فرماید ما هفت مثانی به تو دادیم( سبعًا من المثانی) و مثانی جمع مثنی و از ریشه تثنیه به معنی دوتائی و شبیه بهم است و سپس می‌فرماید( والقران العظیم) . تمام کلمات قران از دید ادبیات شبیه به هم و زیباست و یک وزن خاصی را دارد که ادیبان عرب را متحیر می‌ساخت و کسی نتوانست یک آیه شبیه به آنرا بیاورد و از نظر معنا هم تمام قران شبیه بهم است و کلمات همدیگر را پشتیبانی می‌کنند(مثانی) ، چنین کتابی عظیم یعنی بسیار بزرگ و قابل احترام و توجه است زیرا پیام آفریدگار جهان به انسان است. منظور از مثانیِ هفتگانه شاید هفت آیه سوره مبارک فاتحه (حمد )است که تمام پیام قران را در آن میتوان یافت یعنی توحید و نبوت و معاد و راه حقیقت بسوی معبود است.یعنی آیات آن هماهنک با هم است و همدیگر را تکمیل میکنند. پس سوره حمد اهمیت والائی مییابد و در اینجا در کنار کل قران آورده شده است. لذا حداقل روزی ده بار تکلیف خواندن آنرا داریم ، باشد که از آن درس بگیریم.
حافظ:
ساقی به نور باده برافروز جامِ ما
مطرب بگو که کارِ جهان شُد به کامِ ما
ما در پیاله عکس رخ یار دیده‌ایم
ای بی‌خبر ز لذتِ شربِ مدامِ ما
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریدهٔ عالم دوام ما
چندان بُوَد کرشمه و نازِ سَهی‌قدان
کآید به جلوه سرو صنوبرخرام ما
ای باد اگر به گلشن اَحباب بگذری
زنهار عرضه دِه بَرِ جانان پیام ما
گو نام ما ز یاد به عمداً چه می‌بری؟!
خود آید آن که یاد نیاری ز نام ما
مستی به چشمِ شاهدِ دلبندِ ما خوش است
زآن رو سپرده‌اند به مستی زمام ما
ترسم که صرفه‌ای نَبَرَد روز بازخواست
نانِ حلالِ شیخ، ز آب حرام ما
حافظ ز دیده، دانهٔ اشکی همی‌فشان
باشد که مرغِ وصل کُند قصدِ دام ما
دریای اخضر فلک و کشتی هلال
هستند غرق نعمت حاجی‌قوام ما


هدیه قرانی( گواهی زبان و دست و پا)


يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ
نور ۲۴
در آن روز زبانها و دستها و پاهایشان به اعمالی که مرتکب می‌شدند گواهی می‌دهد!
توضیح:
می‌فرماید در قیامت سوابق کارهای انسان توسط زبان و دست و پای خودش اعلام می‌گردد( تشهد السنتهم و ایدیهم و ارجلهم) یعنی بدون آنکه انسان بخواهد و اراده کند این اعضاء بر علیه صاحبشان گواهی می‌دهند.در همین دنیا ، امروزه انسانها را با اسکن قرنیه چشمها و یا اثر انگشت بخوبی مشخص میکنند و نیازی به معرفی اشخاص نیست و یا تمام اطلاعات ژنتیکی و صفات یک شخص از دی‌ان‌ای سلولها و ژنوم آنها قابل خواندن است و لذا همین قانون الهی در روز قیامت هم توسط همین خداوند اجرا میشود. پس هیچ پدیده و عملی در جهان پنهان نمی‌ماند و بلاخره آشکار خواهد شد.زبان انسان آنچه را که گفته است و دستها و پاها آنچه را انجام داده‌اند و به هر کجا قدم گذاشته‌اند در خود ضبط و ثبت دارند و روزی تاریخچه فعالیت خود را آشکار میسازند. این آیه حقیقت معاد را بازگو می‌کند و چه بهتر که این مرحله از خلقت را هم باور کنیم و تا فرصتی باقیست با انجام دادن اعمال نیکو در جهت خوشبختی خود و دیگران بکوشیم.
شعر :
عمر ما همچو باد در گذر است
مصرف هر دقیقه اش هنر است
ذره‌ای کار مثبت و نیکو
بهتر از صدهزار سیم و زر است
روز آخر عمل پدیدار است
کار نیکت جواهر و گهر است
هر چه دارم در این سرا ماند
آن سرا با تجارت دگر است
هر عمل کرده‌ام ببینم من
فعل نیکو برای من سپر است
نه بدردم پسر خورد نی زن
نه ز مادر کمک ، نه از پدر است
آنهمه شور و شوکت دنیا
در سرای دگر چه بی ثمر است
دست و پا ، اعتراف میدارند
نه سئوالی از این زبان سر است
بایدم پر زدن بسوی کمال
علم و ایمان مثال بال و پر است
بایدم تکیه ، بر خدا باشد
آنچه آید ز سوی او خبر است
هرچه گفت این سعید با خود گفت
چونکه او شاخه‌ای بدون بر است


هدیه قرانی( راه رشد و کمال)


وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ
نور ۵۶
و نماز را برپا دارید، و زکات را بدهید، و رسول (خدا) را اطاعت کنید تا مشمول رحمت (او) شوید.
توضیح:
می‌فرماید نماز را برپای دارید ، دستور خواندن نماز در قران با (اقیموا) است یعنی برپای دارید پس نماز فقط یک عبادت لحظه‌ای نیست و استمرار دارد یعنی انسان در همه احوال باید در حال نماز و اتصال به خداوند باشد( اقیموا الصلاة) و این همان توحید است. موضوع دیگر پرداخت زکات است یعنی از خود جدا کردن برای اجتماع و پاک شدن و بالا رفتن و رشد یافتن است ( اتوا الزکاة) و بالاخره پیروی از نبوت و راه پیامبران (اطیعوا الرسول) و پیامبران دستورات الهی را برای راحتی بشر میاورند که آخرین آنها پیامبر بزرگوار اسلام (ص) با آخرین و کاملترین راهنمائی است. می‌فرماید رعایت تمام اینها انسان را در مدار رحمت الهی قرار میدهد و آسایش و آرامش و خوشبختی و سلامت به ارمغان میاورد ( لعلکم ترحمون) و این همان ایمان به معاد است که آینده انسان را رقم میزند.
حافظ:
هر آن که جانبِ اهلِ خدا نگه دارد
خُداش در همه حال از بلا نگه دارد
حدیثِ دوست نگویم مگر به حضرتِ دوست
که آشنا، سخنِ آشنا نگه دارد
دلا مَعاش چنان کن که گر بلغزد پای
فرشته‌ات به دو دستِ دعا نگه دارد
گَرَت هواست که معشوق نَگْسَلد پیمان
نگاه دار سرِ رشته تا نگه دارد
صبا بر آن سرِ زلف ار دلِ مرا بینی
ز رویِ لطف بگویش که جا نگه دارد
چو گفتمش که دلم را نگاه دار چه گفت؟
ز دستِ بنده چه خیزد؟ خدا نگه دارد
سر و زر و دل و جانم فدایِ آن یاری
که حقِّ صحبتِ مهر و وفا نگه دارد
غبارِ راهگذارت کجاست؟ تا حافظ
به یادگارِ نسیمِ صبا نگه دارد


هدیه قرانی (خوابهای راستین)


إِذْ قَالَ يُوسُفُ لِأَبِيهِ يَا أَبَتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَبًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي سَاجِدِينَ
(یوسف ۴)
(به خاطر بیاور) هنگامی را که یوسف به پدرش گفت: «پدرم! من در خواب دیدم که یازده ستاره، و خورشید و ماه در برابرم سجده می‌کنند!»
توضیح:
می‌فرماید خواب حضرت یوسف (ع) را گوش کنید که با پدر بزرگوارش حضرت یعقوب (ع) در میان می‌گذارد و خواب خود را تعریف میکند ( انی رایت احد عشر کوکبا والشمس والقمر) ، ایشان می‌بیند یازده ستاره و خورشید و ماه که در برابرش سجده می‌کنند( لی ساجدین) یعنی آماده خدمت هستند ،از این آیه قران درمی یابیم که خوابهای اصیل و صادق وجود دارند و اینکه روح انسان در زمان خواب میتواند با عوالم بالاتر ارتباط و از حقایق جهان آگاهی نسبی پیدا کند و هر قدر انسان به خدا نزدیکتر باشد این ارتباط روشنتر است. این خواب به گفته قران پس از سالها تحقق پیدا می‌کند و یوسف( ع) از قعر یک چاه به مقام وزارت مصر میرسد و پدر و مادر و برادرانش پس از یافتن او در برابرش به سجده خداوند افتادند و بیش از پیش آماده خدمت برای خالق خود گردیدند و تسلیم حقیقت شدند.
حافظ:
یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن
وین سر شوریده بازآید به سامان غم مخور
گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن
چتر گل در سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت
دایما یک سان نباشد حال دوران غم مخور
هان مشو نومید چون واقف نه‌ای از سر غیب
باشد اندر پرده بازی‌های پنهان غم مخور
ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند
چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
سرزنش‌ها گر کند خار مغیلان غم مخور
گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید
هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور
حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب
جمله می‌داند خدای حال گردان غم مخور
حافظا در کنج فقر و خلوت شب‌های تار
تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور


هدیه قرانی(یادآور)


إِلَّا تَذْكِرَةً لِّمَن يَخْشَىٰ
طه ۳
آن را فقط برای یادآوری کسانی که خشوع دارند نازل ساختیم.
توضیح:
می‌فرماید قران تذکره است ( إلا تذکرة) یعنی یادآوری است، پس مطالب آنرا بشر میداند، هم در فطرت خود که پاک و موحد بدنیا آمده و هم از زبان پیامبران پیشین و لذا انسان با خواندن قران راه درست زندگی کردن را مجددأ می‌بیند. البته می‌فرماید برای استفاده از آن یک شرط لازمست و آن حالت خشوع و فروتنی و افتادگی است ( لمن یخشی) و خشیت به معنی احساس حیرت از کلمات و آیات خدا و سر فرو آوردن در مقابل عظمت آن است پس ترس بیهوده معنا نمی‌دهد یعنی انسان تکبر و خودخواهی را از خود دور کند و ایمان داشته باشد که در آنصورت بیشترین استفاده را از این یادآور مهربان خواهد برد.
حافظ:
در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
جلوه‌ای کرد رخت دید ملک عشق نداشت
عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد
عقل می‌خواست کز آن شعله چراغ افروزد
برق غیرت بدرخشید و جهان برهم زد
مدعی خواست که آید به تماشاگه راز
دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد
دیگران قرعه قسمت همه بر عیش زدند
دل غمدیده ما بود که هم بر غم زد
جان علوی هوس چاه زنخدان تو داشت
دست در حلقه آن زلف خم اندر خم زد
حافظ آن روز طربنامه عشق تو نوشت
که قلم بر سر اسباب دل خرم زد

 

هدیه قرانی( جهانی بودن اسلام)


إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ
تکویر ۲۷
این قرآن چیزی جز تذکّری برای جهانیان نیست،
توضیح:
می‌فرماید این قران یک یادآوری برای همه جهانیان و در همه جای عالم است ( ذکر للعالمین) ، لذا این آیه شریفه جهانی بودن اسلام را اعلام میکند و اینکه قران برای همه انسانها در همه زمانها و مکانهاست و ذکر به معنی یادآوری یعنی حقایقی را که در فطرت همه انسانهاست به آنان گوشزد میکند. پس اسلام دین آخرین است که پس از آن نیازی به ادیان جدید نیست و همه حقایق و نکات زندگی برای خوشبختی و رشد و کمال در آن وجود دارد. این وظیفه مسلمانان و پیروان است که آنرا بخوانند و بفهمند و عمل کنند.
حافظ:
ای بی‌خبر بکوش که صاحب خبر شوی
تا راهرو نباشی کی راهبر شوی
در مکتب حقایق پیش ادیب عشق
هان ای پسر بکوش که روزی پدر شوی
دست از مس وجود چو مردان ره بشوی
تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی
خواب و خورت ز مرتبه خویش دور کرد
آن گه رسی به خویش که بی خواب و خور شوی
گر نور عشق حق به دل و جانت اوفتد
بالله کز آفتاب فلک خوبتر شوی
یک دم غریق بحر خدا شو گمان مبر
کز آب هفت بحر به یک موی تر شوی
از پای تا سرت همه نور خدا شود
در راه ذوالجلال چو بی پا و سر شوی
وجه خدا اگر شودت منظر نظر
زین پس شکی نماند که صاحب نظر شوی
بنیاد هستی تو چو زیر و زبر شود
در دل مدار هیچ که زیر و زبر شوی
گر در سرت هوای وصال است حافظا
باید که خاک درگه اهل هنر شوی


هدیه قرانی(هدایت)


رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ
آل عمران ۸
«پروردگارا! دلهایمان را، بعد از آنکه ما را هدایت کردی، (از راه حق) منحرف مگردان! و از سوی خود، رحمتی بر ما ببخش، زیرا تو بخشنده‌ای!
توضیح:
می‌فرماید چگونه دعا کنید و این آیه یکی از بهترین دعاها را به ما یاد میدهد. خدایا دلهایمان را بعد از هدایت منحرف نگردان( لا تزغ قلوبنا بعد اذ هدیتتا) ، مسلمأ خداوند منبع هدایت و روشنائیست و اگر انحرافی پیش آید خودمان در ایجاد آن نقش داریم پس این دعا تلقین و اراده‌ای برای خود انسان است و نیاز به اقدام دارد که باید آدمی پیش‌قدم شود تا رحمت و توجه خداوند شامل او گردد. خداوند بسیار بخشنده است یعنی فیض‌بخشی جزء صفات خداوند است و کافیست ما خود را در مقابل این فیض قرار دهیم( هب لنا من لدنک رحمة) مانند نور خورشید که به همه جا می‌تابد و کافیست در مقابل آن قرار گیریم زیرا می‌فرماید در دعا بگوئید و مؤمن شوید که او بسیار بخشنده است( انک انت الوهاب ) وهاب از ریشه وهب و به معنی بخشش بدون عوض است (إنّکَ) برای تأکید در ابتدای آن آمده است یعنی فقط تو چنین بخشنده و فیض‌گستر هستی. پس انسان با خواندن و عمل به این دعا خود را در مقابل نور هدایت قرار می‌دهد.
حافظ:
ساقی به نور باده برافروز جام ما
مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما
ما در پیاله عکس رخ یار دیده‌ایم
ای بی‌خبر ز لذت شرب مدام ما
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما
چندان بود کرشمه و ناز سهی قدان
کاید به جلوه سرو صنوبرخرام ما
ای باد اگر به گلشن احباب بگذری
زنهار عرضه ده بر جانان پیام ما
گو نام ما ز یاد به عمدا چه می‌بری
خود آید آن که یاد نیاری ز نام ما
مستی به چشم شاهد دلبند ما خوش است
زان رو سپرده‌اند به مستی زمام ما
ترسم که صرفه‌ای نبرد روز بازخواست
نان حلال شیخ ز آب حرام ما
حافظ ز دیده دانه اشکی همی‌فشان
باشد که مرغ وصل کند قصد دام ما
دریای اخضر فلک و کشتی هلال
هستند غرق نعمت حاجی قوام ما


هدیه قرانی( آفریدگار نیرومند)


وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَيُرْسِلُ عَلَيْكُمْ حَفَظَةً حَتَّىٰ إِذَا جَاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لَا يُفَرِّطُونَ
انعام ۶۱
او بر بندگان خود تسلّط کامل دارد؛ و مراقبانی بر شما می‌گمارد؛ تا زمانی که یکی از شما را مرگ فرا رسد؛ (در این موقع،) فرستادگان ما جان او را می‌گیرند؛ و آنها (در نگاهداری حساب عمر و اعمال بندگان،) کوتاهی نمی‌کنند.
توضیح:
می‌فرماید خدای شما بر بندگان و مخلوقات خود ، محیط و مسلط است ( القاهر فوق عباده) و قاهر از ریشه قهر به معنی توانائی و قدرت است. درک چنین توحیدی مهم است تا انسان در زندگی کوتاه خود سرکشی نکند و به مال و فرزند خود مغرور نگردد و بداند که منشاء و سرچشمه همه نیروها در جهان خدای متعال است پس اگر مشکلی هم دارد به همین نیروی قدرتمند رجوع کند. بعد می‌فرماید این نیروی برترین نگهبانانی را برای مراقبت و حفاظت برای شما فرستاده است ( حفظة) و این مراقبان نیروهای مختلفی هستند که در اجزاء بدن انسان و در محیط زندگی و در کهکشانهای دور و نزدیک وجود داشته و وظیفه پالایش و مراقبت از مجموعه هستی را بعهده دارند و همان نیروهائی که رفتار و اعمال انسانها را هم ثبت و ضبط می‌نمایند. در آخر می‌فرماید برای همه مخلوقات لحظه رفتن از این جهان وجود دارد و برای آن مرحله هم نیروهائی اختصاص دارند ( توفته رسلنا) که امانت نزد انسان یعنی حیات دنیائی را از او باز می‌گیرند ، توفته از ریشه وفا به معنی پس گرفتن امانت و ادا کردن وام است و در انجام این وظیفه هیچ گونه کوتاهی و سستی به خود راه نمی‌دهند ( لا یفرطون). پس انسان بداند که هر چه از جان و مال دارد عاریه و امانت است و روزی آنها را به صاحبش بازمی‌گرداند.
حافظ:
جان بی جمال جانان میل جهان ندارد
هر کس که این ندارد حقا که آن ندارد
با هیچ کس نشانی زان دلستان ندیدم
یا من خبر ندارم یا او نشان ندارد
هر شبنمی در این ره صد بحر آتشین است
دردا که این معما شرح و بیان ندارد
سرمنزل فراغت نتوان ز دست دادن
ای ساروان فروکش کاین ره کران ندارد
چنگ خمیده قامت می‌خواندت به عشرت
بشنو که پند پیران هیچت زیان ندارد
ای دل طریق رندی از محتسب بیاموز
مست است و در حق او کس این گمان ندارد
احوال گنج قارون کایام داد بر باد
در گوش دل فروخوان تا زر نهان ندارد
گر خود رقیب شمع است اسرار از او بپوشان
کان شوخ سربریده بند زبان ندارد
کس در جهان ندارد یک بنده همچو حافظ
زیرا که چون تو شاهی کس در جهان ندارد


هدیه قرانی( نیکی ماندگار)


وَيَزِيدُ اللَّهُ الَّذِينَ اهْتَدَوْا هُدًى وَالْبَاقِيَاتُ الصَّالِحَاتُ خَيْرٌ عِندَ رَبِّكَ ثَوَابًا وَخَيْرٌ مَّرَدًّا
مریم ۷۶
(امّا) کسانی که در راه هدایت گام نهادند، خداوند بر هدایتشان می‌افزاید؛ و آثار شایسته‌ای که (از انسان) باقی می‌ماند، ثوابش در پیشگاه پروردگارت بهتر، و عاقبتش خوبتر است!
توضیح:
می‌فرماید اگر انسان در راه هدایت باشد خدای متعال و نظام و سیستمی که بنا نهاده هدایت او را افزایش می‌دهد و نیکوکار مرتبًا در این راه سرعت می‌گیرد( یزید الله) یعنی آفریدگار عالم شرایط این پیشرفت و کمال را مهیا میسازد. مثلًا یک کار خیر و کمک به دیگران احساس خوبی به انسان می‌دهد و تکرار آن لذت‌بخش میشود. بعد می‌فرماید اثر کارهای خیر ماندگار است و همیشه در نظام خلقت می‌ماند و خیر و خوبی می‌آورد ( الباقیات الصالحات) یعنی کار نیک همیشه باقیست و برای اجتماع فایده رسان است و پیوسته به خود انسان هم خیر پاداش می‌دهد پس یک کار نیکو تمام نمیشود بلکه (خیر عند ربک ثوابًا) یعنی نزد پروردگار به خوبی ثبت میشود و می‌ماند و پاداش می‌دهد، ثواب به معنی پاداش و نتیجه عمل است.کمک به کودک فقیری برای ادامه تحصیلش و دانشمند شدن او برای همیشه خیر و خوبی می‌افزاید و انسان نیکوکار در این پیشرفت و فوائد آن شریک است (خیر مردّا) یعنی بهترین بازخورد را به انسان می‌دهد و بهترین جایگاه را فراهم می‌کند.
سعدی:
بس بگردید و بگردد روزگار
دل به دنیا در نبندد هوشیار
ای که دستت می‌رسد کاری بکن
پیش از آن که‌ از تو نیاید هیچ کار
این همه رفتند و مای شوخ چشم
هیچ نگرفتیم از ایشان اعتبار
آنچه دیدی بر قرار خود نماند
واین چه بینی هم نماند بر قرار
نام نیکو گر بماند زآدمی
به کاز او ماند سرای زرنگار
سال دیگر را که می‌داند حساب؟
یا کجا رفت آن که با ما بود پار؟
صورت زیبای ظاهر هیچ نیست
ای برادر سیرت زیبا بیار


هدیه قرانی( شکل پذیری)


هُوَ الَّذِي يُصَوِّرُكُمْ فِي الْأَرْحَامِ كَيْفَ يَشَاءُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ
آل عمران ۶
او کسی است که شما را در رحمِ (مادران)، آنچنان که می‌خواهد تصویر می‌کند. معبودی جز خداوندِ توانا و حکیم، نیست.
توضیح:
می‌فرماید خداوند در زمان جنینی و در رحم مادران به شما صورت میدهد یعنی تشکل جسمی و روحی می‌یابید(یصورکم فی الارحام) و آنچنانکه مشیت او باشد یعنی بر طبق قانونمندی خلقت و اساس ژنتیسم که همان اراده و قانون الهی است این صورت‌بندی شکل می‌گیرد( کیف یشاء) . سپس می‌فرماید غیر از آفریدگار و قانون او خدای دیگری و سیستم دیگری وجود ندارد بلکه قدرت و حکمت نزد اوست و فعال مایشاء تنها خداوند متعال است( لا اله الا هو). او با عزت و قدرت و با حکمت و تدبیر است ( العزیز الحکیم) یعنی از اراده و قدرت او نمی‌توان خارج شد بلکه بایستی انسان حضور فعال و قانون او را بپذیرد و تسلیم شود و دستورات او را در زندگی خود بکار ببرد.
حافظ:
دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت
با من راه نشین باده مستانه زدند
آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه کار به نام من دیوانه زدند
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد
صوفیان رقص کنان ساغر شکرانه زدند
آتش آن نیست که از شعله او خندد شمع
آتش آن است که در خرمن پروانه زدند
کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب
تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند


هدیه قرانی(رویکرد)


رَبِّ اجْعَلْنِي مُقِيمَ الصَّلَاةِ وَمِن ذُرِّيَّتِي رَبَّنَا وَتَقَبَّلْ دُعَاءِ
ابراهیم ۴۰
پروردگارا: مرا برپا کننده نماز قرار ده، و از فرزندانم (نیز چنین فرما)، پروردگارا: دعای مرا بپذیر!
توضیح:
می‌فرماید از خدا بخواهید که در همه حال رویکرد و تفکر خدائی داشته باشید( مقیم الصلاة) و صلاة به معنی رویکرد و تمایل است و مقیم کسی که اقامت گزیده و ساکن شده است یعنی بخواهید که همیشه ساکن کوی خدا باشید. این دعای حضرت ابراهیم( ع) در مقابل پروردگار است که از آفریدگار عالم می‌خواهد او را پیوسته در صلاة یعنی متصل و بسوی خودش نگاه دارد. دعا به معنی خواندن و خواستن است و دو سوی دارد جزئی از آن به خود ما مربوط است یعنی بخواهیم و بخوانیم و بکوشیم تا وصل گردیم و سوی دیگر پروردگار عالم است که رحمان و رحیم است و همیشه آماده پذیرش و اتصال است. مسلمأ خدائی که منبع فیض و بخشش است مخلوق خود را متصل نگاه میدارد و چون پیوسته رویکرد و فکر این انسان خدائی است از گناه و انحراف دور میشود. سپس می‌فرماید این اینگونه زندگی را برای فرزندان و نوادگان خویش هم بخواهید یعنی بفکر آنها هم باشید و تا آنجا که امکان دارد در جهت آموزش و تربیت آنان نیز کوشش نمائید( من ذریتی). چنین انسانی همیشه قبولی دعای خود را از خدای خویش می‌طلبد (تقبل دعاء) و انسان کامل می‌گردد.
حافظ:
در نمازم خَمِ ابرویِ تو با یاد آمد
حالتی رفت که محراب به فریاد آمد
از من اکنون طمعِ صبر و دل و هوش مدار
کان تحمل که تو دیدی همه بر باد آمد
باده صافی شد و مرغانِ چمن مست شدند
موسمِ عاشقی و کار به بنیاد آمد
بویِ بهبود ز اوضاعِ جهان می‌شنوم
شادی آورد گل و بادِ صبا شاد آمد
ای عروسِ هنر از بخت شکایت مَنِما
حجلهٔ حُسن بیارای که داماد آمد
دلفریبانِ نباتی همه زیور بستند
دلبرِ ماست که با حُسنِ خداداد آمد
زیر بارند درختان که تعلق دارند
ای خوشا سرو که از بارِ غم آزاد آمد
مطرب از گفتهٔ حافظ غزلی نَغز بخوان
تا بگویم که ز عهدِ طربم یاد آمد


هدیه قرانی( داستان زندگی)


فَلَنَقُصَّنَّ عَلَيْهِم بِعِلْمٍ وَمَا كُنَّا غَائِبِينَ
اعراف ۷
و مسلماً (اعمالشان را) با علم (خود) برای آنان شرح خواهیم داد؛ و ما هرگز غایب نبودیم (بلکه همه جا حاضر و ناظر اعمال بندگان هستیم)!
توضیح:
می‌فرماید جزئیات زندگی تک تک افراد را برای ایشان شرح می‌دهیم ( فلنقصن علیهم) و این کلمه از ریشه قص به معنی پشت سر هم آوردن و در پی کسی رفتن و قصه هم که گویش داستان است از همین ریشه می باشد. پس رفتار انسان‌ها در نظام خلقت دقیقًا ثبت میگردد و اگر خود انسان در زمان سالمندی گذشته‌ها را فراموش کرده است در جهان دیگر تمام اعمال او آماده و آشکار است و در ترازوی عدالت سنجیده میشود و این دقت و آگاهی بدلیل علم بیکران خالق جهان است ( بعلم). بعد می‌فرماید آفریدگار شما و نیروهای تحت فرمان او و نظامی که بر شما محیط است هرگز غایب و دور از صحنه نیست بلکه هر لحظه و هر جا همراه انسان است و کارهای او را می‌بیند و می‌شنود و ثبت و ضبط می‌کند( ما کنا غائبین). با چنین بینشی از توحید کار خلاف حتی در نهان نیز انجام نخواهد شد.
حافظ:
راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد
شعری بخوان که با او رطل گران توان زد
بر آستان جانان گر سر توان نهادن
گلبانگ سربلندی بر آسمان توان زد
قد خمیده ما سهلت نماید اما
بر چشم دشمنان تیر از این کمان توان زد
در خانقه نگنجد اسرار عشقبازی
جام می مغانه هم با مغان توان زد
درویش را نباشد برگ سرای سلطان
ماییم و کهنه دلقی کآتش در آن توان زد
اهل نظر دو عالم در یک نظر ببازند
عشق است و داو اول بر نقد جان توان زد
گر دولت وصالت خواهد دری گشودن
سرها بدین تخیل بر آستان توان زد
عشق و شباب و رندی مجموعه مراد است
چون جمع شد معانی گوی بیان توان زد
شد رهزن سلامت زلف تو وین عجب نیست
گر راه زن تو باشی صد کاروان توان زد
حافظ به حق قرآن کز شید و زرق بازآی
باشد که گوی عیشی در این جهان توان زد
 

 

هدیه قرانی( درخواست آمرزش)


رَبَّنَا اغْفِرْ لِي وَلِوَالِدَيَّ وَلِلْمُؤْمِنِينَ يَوْمَ يَقُومُ الْحِسَابُ
ابراهیم ۴۱
پروردگارا! من و پدر و مادرم و همه مؤمنان را، در آن روز که حساب برپا می‌شود، بیامرز!
توضیح:
می‌فرماید دعا را از قلب خود به زبان آورید و در جهت آن کوشش نمائید. این از دعاهای زیبای حضرت ابراهیم(ع) با خداوند است که تقاضای پوشاندن و نادیده گرفتن گناهان برای خود و پدر و ومادر و همه مؤمنین در روز حساب را دارد(اغفر لی و لوالدی وللمؤمنین). لذا دعای خوب آنست که اولًا برای همه خواسته شود و دیگر اینکه نه تنها در زبان که در عمل باشد یعنی با تغییر روش زندگی از عواقب گناهان دور بمانیم، لذا هم در این دنیا و هم در آخرت که ادامه همین دنیاست به آسایش و آرامش میرسیم(یوم یقوم الحساب). پس این دعا مانند هر دعائی دو طرف دارد، هم خود انسان باید تا زنده‌است کوشش کند و هم مرتبأ از خداوند سبحان توفیق رسیدن به آنرا برای خود و همه بخواهد و بداند که روزی حساب بر پامیشود و به اعمال رسیدگی می‌گردد.
سعدی:
کریما به رزق تو پرورده‌ایم
به انعام و لطف تو خو کرده‌ایم
گدا چون کرم بیند و لطف و ناز
نگردد ز دنبال بخشنده باز
چو ما را به دنیا تو کردی عزیز
به عقبی همین چشم داریم نیز
عزیزی و خواری تو بخشی و بس
عزیز تو خواری نبیند ز کس
خدایا به عزت که خوارم مکن
به ذل گنه شرمسارم مکن
مسلط مکن چون منی بر سرم
ز دست تو به گر عقوبت برم
به گیتی بتر زین نباشد بدی
جفا بردن از دست همچون خودی
مرا شرمساری ز روی تو بس
دگر شرمساری مکن پیش کس
گرم بر سر افتد ز تو سایه‌ای
سپهرم بود کهترین پایه‌ای


هدیه قرانی( ترازوی سبک)


وَمَنْ خَفَّتْ مَوَازِينُهُ فَأُولَٰئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنفُسَهُم بِمَا كَانُوا بِآيَاتِنَا يَظْلِمُونَ
اعراف ۹
و کسانی که میزانهای (عمل) آنها سبک است، افرادی هستند که سرمایه وجود خود را، بخاطر ظلم و ستمی که نسبت به آیات ما می‌کردند، از دست داده‌اند.
توضیح:
می‌فرماید بعضی افراد در قیامت بار اندکی دارند و ترازوی آنان سبک است( خفت موازینه) و موازین جمع میزان به معنی ترازوست ، پس در جهان دیگر سنجش اعمال در کار است و کارهای انسان را می‌سنجند و سنگینی اعمال به نیتهای خوب و کارهای خیرخواهانه در دنیا است و می‌فرماید گروهی که بارشان سبک است به خود زیان زده‌اند( خسروا انفسهم) و دلیل آن ظلم و ستم به نشانه‌های خلقت و نظام الهی است( بایاتنا یظلمون) پس ظلم به نشانه‌های آفریدگار یعنی ندیدن نظام خلقت و بکار نبردن دستورات خالق هستی است که در نهایت باعث خسران و زیان خود انسان می‌گردد و این اشخاص بعد از این زندگی کوتاه و موقت دست‌آوردی را در زندگی جاودان بعدی نخواهند داشت.
حافظ:
از سر کوی تو هر کو به ملالت برود
نرود کارش و آخر به خجالت برود
کاروانی که بود بدرقه‌اش حفظ خدا
به تجمل بنشیند به جلالت برود
سالک از نور هدایت ببرد راه به دوست
که به جایی نرسد گر به ضلالت برود
کام خود آخر عمر از می و معشوق بگیر
حیف اوقات که یک سر به بطالت برود
ای دلیل دل گمگشته خدا را مددی
که غریب ار نبرد ره به دلالت برود
حکم مستوری و مستی همه بر خاتم تست
کس ندانست که آخر به چه حالت برود
حافظ از چشمه حکمت به کف آور جامی
بو که از لوح دلت نقش جهالت برود


هدیه قرانی(زمان بدرود)


وَلِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ لَا يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلَا يَسْتَقْدِمُونَ
اعراف ۳۴
برای هر قوم و جمعیّتی، زمان و سرآمد (معیّنی) است؛ و هنگامی که سرآمد آنها فرا رسد، نه ساعتی از آن تأخیر می‌کنند، و نه بر آن پیشی می‌گیرند.
توضیح:
می‌فرماید این دنیا پایانی دارد و برای هر دسته و گروهی لحظه بدرود وجود دارد(لکل امة اجل) و در اینجا امت به معنی گروههای انسانی و حیوانی است و اجل سرآمد معین و تاریخ اتمام است. اگر به تاریخ زمین نگاه کنیم از سه میلیارد سال قبل که موجودات زنده در آن شکل گرفته‌اند و به خلقت گیاهان و حیوانات و انسان انجامیده است همه موجودات اعم از دایناسورهای غول‌پیکر و حیوانات ریز و درشت و بعد انسانهای قدرتمند مانند فرعون‌ها و نمرودها و شاهان مختلف و افراد سرشناس همه و همه عمر مشخصی داشته‌اند و این قانون همچنان جاریست و قران به آن اجل مسمی می‌گوید. سپس می‌فرماید این تاریخ مسمی و از پیش تعیین شده لحظه‌ای پیش و پس نمی‌افتد و طبق مشیت و نظام آفریدگار سر موقع اجرا میشود( لا یستأخرون ساعة و لا یستقدمون).بنابراین بهتر است انسان قدر هر نفس خویش را بداند.
سعدی:
بیا ای که عمرت به هفتاد رفت
مگر خفته بودی که بر باد رفت؟
همه برگ بودن همی ساختی
به تدبیر رفتن نپرداختی
قیامت که بازار مینو نهند
منازل به اعمال نیکو دهند
بضاعت به چندان که آری بری
وگر مفلسی شرمساری بری
که بازار چندان که آگنده‌تر
تهیدست را دل پراگنده‌تر
ز پنجه درم پنج اگر کم شود
دلت ریش سرپنجهٔ غم شود
چو پنجاه سالت برون شد ز دست
غنیمت شمر پنج روزی که هست
اگر مرده مسکین زبان داشتی
به فریاد و زاری فغان داشتی
که ای زنده چون هست امکان گفت
لب از ذکر چون مرده بر هم مخفت
چو ما را به غفلت بشد روزگار
تو باری دمی چند فرصت شمار


هدیه قرانی( مدار دیگر جهان)


يَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِّنَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ
روم ۷
آنها فقط ظاهری از زندگی دنیا را می‌دانند، و از آخرت (و پایان کار) غافلند!
توضیح:
می‌فرماید فقط ظاهر این دنیا را نبینید زیرا این زندگی موقتی و کوتاه است ( ظاهرًا من الحیاة) و مرحله ماندگار و جاویدی در انتظار شماست که بعضی از آن غافلند( عن الاخرة هم غافلون).نظام هستی فقط همین دنیای ما نیست که دو دو تا چهار تا باشد، این مداری است که می‌بینیم و با آن سر و کار داریم بلکه مدار دیگری نیز وجود دارد که بنام جهان آخرت است و ما را به باور آن تشویق می‌فرماید. بعضی از انسانها همین دنیا و مقررات آن را میفهمند و فکر میکنند با قدری علم و دانش همه چیز را میدانند و بر عالم تسلط دارند و خالق جهان و دستورات او را فراموش کرده‌اند ولی از دنیای وراء این جهان بی‌خبرند و علت انحرافات بشر همین بی‌توجه‌ای به آخرت یعنی وجود خدا و حساب و کتابی در پس این عالم است. انجام معجزات الهی برای پیامبران و ‌تأثیر دعاها برای مؤمنین نیز بر مبنای همین مدار آخرت یعنی وجود معنویت و متافیزیک در جهان است و خدای سبحان فرمان داده است که انسانها همه روزی بسوی آن مدار حرکت کنند و رشد و تکامل بیشتری بیابند.
مولوی:
از جمادی مردم و نامی شدم
وز نما مردم به حیوان برزدم
مردم از حیوانی و آدم شدم
پس چه ترسم کی ز مردن کم شدم
حملهٔ دیگر بمیرم از بشر
تا بر آرم از ملایک پر و سر
وز ملک هم بایدم جستن ز جو
کل شیء هالک الا وجهه
بار دیگر از ملک قربان شوم
آنچ اندر وهم ناید آن شوم
پس عدم گردم عدم چون ارغنون
گویدم که انا الیه راجعون


هدیه قرانی( نشانه‌های رستاخیز)


فَإِذَا جَاءَتِ الصَّاخَّةُ
يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ
واً‌ُمّهِ وأبِیِه
وَصَاحِبَتِهِ وَبَنِيهِ
لِكُلِّ امْرِئٍ مِّنْهُمْ يَوْمَئِذٍ شَأْنٌ يُغْنِيهِ
( عبس ۳۳-۳۷)
هنگامی که آن صدای مهیب [= صیحه رستاخیز] بیاید،
در آن روز که انسان از برادر خود می‌گریزد،
و از مادر و پدرش،
و زن و فرزندانش؛
در آن روز هر کدام از آنها وضعی دارد که او را کاملاً به خود مشغول می‌سازد!
توضیح:
می‌فرماید به علائم پایان این جهان توجه کنید. این نشانه‌های روز قیامت است (الصاخة) که صدائی مهیب است و شاید بعلت از بین رفتن نیروی جاذبه بین کرات و کهکشانها و برخورد آنها باهم باشد. می‌فرماید در آنروز اقوام و خویشان از هم فرار میکنند حتی نزدیکترین افراد (یفر المرء من اخیه) یعنی از برادر خود و ( امه و ابیه) پدر و مادر را رها می‌کند و ( صاحبته و بنیه) یعنی از همسر و فرزند دوری می‌گزیند زیرا همه بکار خود مشغولند( شأن یغنیه) یعنی کارهائی دارند که آنها را مشغول می‌سازد و زمانی و حوصله‌ای برای پرداختن بدیگران نیست. در آنروز هر کس بر مبنای توانائی و اعمال گذشته‌اش سنجیده میشود و امکان کمک به دیگری وجود ندارد زیرا مناسبات و پیوندهای دنیائی از بین میرود. پس سزاوار است که با ایمان به چنین روزی از هم‌اکنون برای آنزمان توشه‌ای برداریم و آماده باشیم. ‌‌حافظ:
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی
دایم گل این بستان شاداب نمی‌ماند
دریاب ضعیفان را در وقت توانایی
دیشب گله زلفش با باد همی‌کردم
گفتا غلطی بگذر زین فکرت سودایی
صد باد صبا این جا با سلسله می‌رقصند
این است حریف ای دل تا باد نپیمایی
مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد
کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی
یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم
رخساره به کس ننمود آن شاهد هرجایی
ساقی چمن گل را بی روی تو رنگی نیست
شمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی
ای درد توام درمان در بستر ناکامی
و ای یاد توام مونس در گوشه تنهایی
در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم
لطف آن چه تو اندیشی حکم آن چه تو فرمایی
فکر خود و رای خود در عالم رندی نیست
کفر است در این مذهب خودبینی و خودرایی
زین دایره مینا خونین جگرم می ده
تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی
حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد
شادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی


هدیه قرانی( فراموشی )


وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ أُولَٰئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ
حشر ۱۹
و همچون کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا نیز آنها را به «خود فراموشی» گرفتار کرد، آنها فاسقانند.
توضیح:
می‌فرماید اگر خدا را فراموش کنید یعنی دستورات خدا را نادیده بگیرید و مفهوم زندگی و حیات در این عالم و مقصد نهائی را درنیابید( نسوا الله)، سرگردان و حیران میشوید و خداوند خودتان را هم به فراموش کردن خودتان گرفتار میکند (فانساهم انفسهم) یعنی خدافراموشی منتهی به خود فراموشی میگردد که بر طبق قانون خلقت چنین میشود و از خود غافل میگردید و قدر خود را نمی‌دانید و از حد و مرز و خطوط قرمزی که در قوانین این عالم است پا را فراتر میگذارید و هر نوع دلتان خواست زندگی میکنیدلذا گرفتار انواع مشکلات جسمی و روحی در این دنیا و مسلمأ آخرت که ادامه همین دنیاست میگردید. می‌فرماید این فراموشکاران از مدار سلامتی خارج میشوند( هم الفاسقون) فسق یعنی پاره شدن پوسته میوه و ورود میکرب و آلودگی در آن است و این حالت برای بشر هم میتواند ایجاد گردد و فاسق کسی است که پوسته حفاظتی اطراف خود را شکافته است یعنی قانونمندی الهی و مرزهای نگهدارنده را از هم گسسته و دستورات را زیر پا گذاشته است و هر کاری دلش بخواهد انجام می‌دهد و لذا به فساد و تباهی کشیده میشود و انواع مصائب و رنجها برایش اتفاق میفتد. پس بهتر است که انسان آفریدگار جهان و دستورات او را فراموش نکند تا به سعادت برسد.
حافظ:
اگر رفیق شفیقی درست پیمان باش
حریف خانه و گرمابه و گلستان باش
شکنج زلف پریشان به دست باد مده
مگو که خاطر عشاق گو پریشان باش
گرت هواست که با خضر همنشین باشی
نهان ز چشم سکندر چو آب حیوان باش
زبور عشق نوازی نه کار هر مرغیست
بیا و نوگل این بلبل غزل خوان باش
طریق خدمت و آیین بندگی کردن
خدای را که رها کن به ما و سلطان باش
دگر به صید حرم تیغ برمکش زنهار
و از آن که با دل ما کرده‌ای پشیمان باش
تو شمع انجمنی یک زبان و یک دل شو
خیال و کوشش پروانه بین و خندان باش
کمال دلبری و حسن در نظربازیست
به شیوه نظر از نادران دوران باش
خموش حافظ و از جور یار ناله مکن
تو را که گفت که در روی خوب حیران باش


هدیه قرانی( مسافرِ خشنود)


يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً فَادْخُلِي فِي عِبادِي وَ ادْخُلِي جَنَّتِي
فجر ۳۰-۲۷
تو اي روح آرام يافته، به سوي پروردگار بازگرد در حالي كه هم تو از او خوشنودي و هم او از تو خشنود است، پس در سلك بندگانم در‌آي، و در بهشتم وارد شو.
توضیح:
می‌فرماید به مرتبه نفس مطمئنه برسید. روی سخن با مراتب رشد یافته روح آدمیست. در قران از سه نفس سخن به میان آمده ، (نفس اماره) که انسان را بسوی انحرافات و صفات ناشایست سوق میدهد و دیگری (نفس لوامه) که وجدان آدمیست و نقش ترمز را دارد و ترازوی سنجش اعمال در نزد انسان است‌ و پی‌در‌پی بشر را بسوی کمال و رشد می‌خواند و قاضی درونی انسان است و سومین (نفس مطمئنه) است که مرتبه بالای روح در آدمیست و در این مرحله انسانِ کامل شکل می‌گیرد و لذا دستور میرسد تلاش تو به نتیجه رسیده و در امتحان موفق گشته‌ای لذا بسوی مبدأ خود که پرورش‌دهنده توست برگرد( ارجعی الی ربک) در حالیکه در کمال خشنودی و آرامش هستی و از سوی دیگر خالق تو و کل نظام هستی هم از تو خشنود است و همه اجزاء عالم این شاگرد تربیت یافته را گرامی می‌دارند و استقبال می‌کنند ( راضیة مرضیه) ، حال که عبد واقعی هستی و کبر و غرور و منیت‌ها را پشت سر گذاشته‌ای و آئینه صفات خالق خود گشته‌ای به کشور عابدین وارد شو و با همردیفان خود باش ( فادخلی فی عبادی) و بدان که دعوتنامه بهشت برین را دریافت نموده‌ای ، بهشتی که از آنِ خالق توست و سراسر آسایش و آرامش است و تو ای انسانِ موفق بلیط ورود آن را از طریق دنیای خود تهیه نموده‌ای( و ادخلی جنتی) بهشتی که خودت با اعمال نیکو و تحت مشیت و قانونمندی الهی برای خود ساختی .حسین( ع) از مصادیق بارز این آیه شریفه است که به اوج نفس مطمئنه رسید و عده‌ای را نیز با خود همراه کرد و به لقاء الله پیوست ولی راهش و کلامش و آئینش زنده و روشنگر مسیر عابدین است.
حافظ:
ای بی‌خبر بکوش که صاحب خبر شوی
تا راهرو نباشی کی راهبر شوی
در مکتب حقایق پیش ادیب عشق
هان ای پسر بکوش که روزی پدر شوی
دست از مس وجود چو مردان ره بشوی
تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی
خواب و خورت ز مرتبه خویش دور کرد
آن گه رسی به خویش که بی خواب و خور شوی
گر نور عشق حق به دل و جانت اوفتد
بالله کز آفتاب فلک خوبتر شوی
یک دم غریق بحر خدا شو گمان مبر
کز آب هفت بحر به یک موی تر شوی
از پای تا سرت همه نور خدا شود
در راه ذوالجلال چو بی پا و سر شوی
وجه خدا اگر شودت منظر نظر
زین پس شکی نماند که صاحب نظر شوی
بنیاد هستی تو چو زیر و زبر شود
در دل مدار هیچ که زیر و زبر شوی
گر در سرت هوای وصال است حافظا
باید که خاک درگه اهل هنر شوی


هدیه قرانی( تسلیم)


ادْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعًا وَخُفْيَةً إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ
اعراف ۵۵
پروردگار خود را (آشکارا) از روی تضرّع، و در پنهانی، بخوانید! (و از تجاوز، دست بردارید که) او متجاوزان را دوست نمی‌دارد!
توضیح:
می‌فرماید پیوسته پروردگار خود را با فروتنی و تواضع در آشکار و نهان بخوانید( تضرعًا و خفیة) و تضرع یعنی رام بودن و تسلیم شدن و این خواندن تنها گفتن یک لفظ به زبان نیست بلکه انسان باید حضور او را در تمام لحظات زندگی احساس کند و در جهان او را منشاء نیروها بداند و در پی اجرای دستورات او باشد. می‌فرماید در غیر اینصورت معتد میشوید و معتد کسی است که از حد و مرز می‌گذرد و ستمکاری میکند. می‌فرماید نظام آفریدگار با شخص معتد همراه نیست زیرا از جاده انسانیت دور گشته و به بیراهه رفته است( انه لا یحب المعتدین). پس خود انسان است که مرزها را پاره کرده و از محدوده امن خارج گردیده است البته هر زمانی بیدار شود و برگردد ، خدای مهربان آماده پذیرش و نجات اوست.
حافظ:
دوش رفتم به در میکده خواب آلوده
خرقه تردامن و سجاده شراب آلوده
آمد افسوس کنان مغبچه باده فروش
گفت بیدار شو ای ره رو خواب آلوده
شست و شویی کن و آن گه به خرابات خرام
تا نگردد ز تو این دیر خراب آلوده
به هوای لب شیرین پسران چند کنی
جوهر روح به یاقوت مذاب آلوده
به طهارت گذران منزل پیری و مکن
خلعت شیب چو تشریف شباب آلوده
پاک و صافی شو و از چاه طبیعت به درآی
که صفایی ندهد آب تراب آلوده
گفتم ای جان جهان دفتر گل عیبی نیست
که شود فصل بهار از می ناب آلوده
آشنایان ره عشق در این بحر عمیق
غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده
گفت حافظ لغز و نکته به یاران مفروش
آه از این لطف به انواع عتاب آلوده


هدیه قرانی ( خدای واحد)


فَلَا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَٰهًا آخَرَ فَتَكُونَ مِنَ الْمُعَذَّبِينَ
شعراء ۲۱۳
هیچ معبودی را با خداوند مخوان، که از معذّبین خواهی بود!
توضیح:
می‌فرماید به غیر از یک قدرت و یک نیروی لایزال و مطلق هیچ خالق و اله دیگری در کل عالم پیدا نمی‌کنید هر چه هست یک نیروست ( فلا تدع مع الله الها آخر) یعنی نیروی دیگری را در زندگی خود تأثیرگذار ندانید و می‌فرماید به خدای یگانه ایمان آورید زیرا در غیر اینصورت دچار سختی و عذاب میشوید و عذاب یعنی دور ماندن از نعمت و راحت است . وقتی انسان خدای یکتا و قانون او را فراموش کند و بدنبال نیروی خیالی دیگری باشد اثرات این بی‌قانونی و بیراهه رفتن را بصورت عذاب خواهد دید( فتکون من المعذبین). پس با شناخت توحید و توکل به خدای واحد و رعایت قوانین او به راحت و آرامش خواهد رسید.
حافظ:
بیا که قصر امل سخت سست بنیادست
بیار باده که بنیاد عمر بر بادست
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادست
چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب
سروش عالم غیبم چه مژده‌ها دادست
که ای بلندنظر شاهباز سدره نشین
نشیمن تو نه این کنج محنت آبادست
تو را ز کنگره عرش می‌زنند صفیر
ندانمت که در این دامگه چه افتادست
نصیحتی کنمت یاد گیر و در عمل آر
که این حدیث ز پیر طریقتم یادست
غم جهان مخور و پند من مبر از یاد
که این لطیفه عشقم ز ره روی یادست
رضا به داده بده وز جبین گره بگشای
که بر من و تو در اختیار نگشادست
مجو درستی عهد از جهان سست نهاد
که این عجوز عروس هزاردامادست
نشان عهد و وفا نیست در تبسم گل
بنال بلبل بی دل که جای فریادست
حسد چه می‌بری ای سست نظم بر حافظ
قبول خاطر و لطف سخن خدادادست


هدیه قرانی ( پیام واحد)


إِنَّ هَٰذَا لَفِي الصُّحُفِ الْأُولَىٰ
اعلی ۱۸
این دستورها در کتب آسمانی پیشین (نیز) آمده است،
توضیح:
می‌فرماید این کلام حق در کتابهای پیامبران پیشین هم آمده است ( صحف الاولی)، صحف جمع صحیفه و به معنی ورقه صاف و گسترده است پس کلام خدا یک حقیقت است که در زمانهای مختلف برای راهنمائی بشر از جانب خدای یگانه فرود آمده و دلیل شباهت دستورات در ادیان مختلف نیز همین است یعنی فرستنده یکی است. مسلمأ دین مبین اسلام و کتاب پرارزش آن قران در حال حاضر کاملترین و آخرین آنهاست.
حافظ:
عکس روی تو چو در آینه جام افتاد
عارف از خنده می در طمع خام افتاد
حسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرد
این همه نقش در آیینه اوهام افتاد
این همه عکس می و نقش نگارین که نمود
یک فروغ رخ ساقیست که در جام افتاد
غیرت عشق زبان همه خاصان ببرید
کز کجا سر غمش در دهن عام افتاد
من ز مسجد به خرابات نه خود افتادم
اینم از عهد ازل حاصل فرجام افتاد
چه کند کز پی دوران نرود چون پرگار
هر که در دایره گردش ایام افتاد
در خم زلف تو آویخت دل از چاه زنخ
آه کز چاه برون آمد و در دام افتاد
آن شد ای خواجه که در صومعه بازم بینی
کار ما با رخ ساقی و لب جام افتاد
زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت
کان که شد کشته او نیک سرانجام افتاد
هر دمش با من دلسوخته لطفی دگر است
این گدا بین که چه شایسته انعام افتاد
صوفیان جمله حریفند و نظرباز ولی
زین میان حافظ دلسوخته بدنام افتاد


هدیه قرانی( آگاهی دهنده)


وَمَا أَهْلَكْنَا مِن قَرْيَةٍ إِلَّا لَهَا مُنذِرُونَ
شعراء ۲۰۸
ما هیچ شهر و دیاری را هلاک نکردیم مگر اینکه انذارکنندگانی داشتند.
توضیح:
می‌فرماید در همه انسان‌ها سیستم هشدار و آگاهی‌دهنده وجود دارد که همان فطرت پاک و وجدان بیدار هر فردی است که راه خوب و بد را تشخیص می‌دهد و علاوه بر آن پیامبران و صالحینی نیز از سوی آفریدگار عالم در جوامع مختلف فرستاده شده است تا اگر منحرف شدند و گرفتار عواقب اعمال خویش گشتند جای عذر و بهانه‌ای نباشد( لها منذرون) و منذر به معنی هشدار‌دهنده و بیدارکننده است و این خالق مهربان که دوستدار مخلوق خویش است و بشر را برای رشد و تعالی آفریده است مرتبًا او را از خطر انحراف آگاه میکند. نقش پیامبران الهی و متفکرین در اجتماعات بشری پیوسته بشارت و انذار بوده است. سپس می‌فرماید بدون انذار و بیدارباش عمر هیچ جماعتی را به پایان نرساندیم (ما اهلکنا من قریة) یعنی این هلاکت نتیجه عمل خود آنان و به موجب قوانین الهی است که از آن سرپیچی نموده‌اند. هر چند عقل بعنوان یک راهنمای ارزنده در اختیار انسان است ولی حتمأ افراد دلسوزی هم در جوامع بشری همیشه بوده‌اند و ارسال پیامبران نمونه بارز آنست که راه بد و خوب را نشان داده‌اند.
حافظ:
معاشران گره از زلف یار باز کنید
شبی خوش است بدین قصه‌اش دراز کنید
حضور خلوت انس است و دوستان جمعند
و ان یکاد بخوانید و در فراز کنید
رباب و چنگ به بانگ بلند می‌گویند
که گوش هوش به پیغام اهل راز کنید
به جان دوست که غم پرده بر شما ندرد
گر اعتماد بر الطاف کارساز کنید
میان عاشق و معشوق فرق بسیار است
چو یار ناز نماید شما نیاز کنید
نخست موعظه پیر صحبت این حرف است
که از مصاحب ناجنس احتراز کنید
هر آن کسی که در این حلقه نیست زنده به عشق
بر او نمرده به فتوای من نماز کنید
وگر طلب کند انعامی از شما حافظ
حوالتش به لب یار دلنواز کنید

 

هدیه قرانی( خانه آرامش)


لَهُمْ دَارُ السَّلَامِ عِندَ رَبِّهِمْ وَهُوَ وَلِيُّهُم بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ
انعام ۱۲۷
برای آنها خانه امن و امان نزد پروردگارشان خواهد بود؛ و او، ولیّ و یاور آنهاست بخاطر اعمال (نیکی) که انجام می‌دادند.
توضیح:
می‌فرماید منزلی پر از سلامتی و آرامش در کنار پروردگار در پیش دارید( لهم دار السلام) یعنی خانه امنیت و آسایش که باید آنرا در پیروی از قوانین الهی و رعایت دستورات او جستجو کرد، خانه‌ای که دشمنی و حسد در آن راه ندارد و سراپا مهربانی و سلامتی است. سپس می‌فرماید او بهترین یاور و پشتیبان و دوست آنان است(هو ولیهم) ، پس منزلی امن همراه با یاری با وفا و قدرتمند در انتظار نیکوکاران است. البته که این افراد از همین دنیا ساکن دارالسلام بوده‌اند یعنی بدون آتش کینه و حسادت و نفرت و اضطراب در محیطی سرشار از آسایش و سلامتی و خیرخواهی و ا…


هدیه قرانی( کلمه)


وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدْقًا وَعَدْلًا لَّا مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِهِ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ
انعام ۱۱۵
و کلام پروردگار تو، با صدق و عدل، به حدّ تمام رسید؛ هیچ کس نمی‌تواند کلمات او را دگرگون سازد؛ و او شنونده داناست.
توضیح:
می‌فرماید کلمه پروردگارت کامل شد( تمت کلمت ربک) و کلمه به معنائی تأثیر است و آنچه بر انسان اثر میگذارد. کلمهِ خداوند یعنی قانون الهی حاکم بر این جهان که در اثر آن آفرینش ایجاد شده و مدیریت میگردد و در کمال عدل و انصاف و راستی و حقیقت نوشته و اجرا میشود و فقط لازمست با کمک عقل و راهنمائی پیامبران این قانون و سیستم را بخوانیم و عمل کنیم (قران بهترین تعریف کلمه است) و بدانیم که هیچگونه تغییر و استثنائی در آن نیست و نخواهد بود و برای همه و همیشه یکسان است و هیچ نیروئی قادر به تغییر آن نیست(لا مبدل لکلماته) سپس می‌فرماید خداوند کوچکترین اعمال ما را میشنود و میداند ( هو سمیع العلیم) که بر طبق همان کلمات و نظام جهان در حافظه عالم ثبت میکند.
حافظ:
آن پیک نامور که رسید از دیار دوست
آورد حرز جان ز خط مشکبار دوست
خوش می‌دهد نشان جلال و جمال یار
خوش می‌کند حکایت عز و وقار دوست
دل دادمش به مژده و خجلت همی‌برم
زین نقد قلب خویش که کردم نثار دوست
شکر خدا که از مدد بخت کارساز
بر حسب آرزوست همه کار و بار دوست
سیر سپهر و دور قمر را چه اختیار
در گردشند بر حسب اختیار دوست
گر باد فتنه هر دو جهان را به هم زند
ما و چراغ چشم و ره انتظار دوست
کحل الجواهری به من آر ای نسیم صبح
زان خاک نیکبخت که شد رهگذار دوست
ماییم و آستانه عشق و سر نیاز
تا خواب خوش که را برد اندر کنار دوست
دشمن به قصد حافظ اگر دم زند چه باک
منت خدای را که نیم شرمسار دوست


هدیه قرانی(مراحل زندگی)


قُلِ اللَّهُ يُحْيِيكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يَجْمَعُكُمْ إِلَىٰ يَوْمِ الْقِيَامَةِ لَا رَيْبَ فِيهِ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ
جاثیه ۲۶
بگو: «خداوند شما را زنده می‌کند، سپس می‌میراند، بار دیگر در روز قیامت که در آن تردیدی نیست گردآوری می‌کند؛ ولی بیشتر مردم نمی‌دانند.»
توضیح:
می‌فرماید زندگی و مرگ بدست خالق این جهان است( الله یحییکم ثم یمیتکم) پس قوانین خلقت و پیدایش حیات اولیه بر روی کره زمین و ادامه این حیات را به آفریدگار عالم نسبت می‌دهد و پایان این دنیا و رفتن به مرحله دیگر را نیز با اراده و قانونمندی الهی می‌داند. سپس مرحله معاد را عنوان می‌کند و جمع شدن همگی در روز قیامت ( یجمعکم الی یوم القیامة) که می‌فرماید هیچ شک و ابهامی در آن نیست ( لا ریب فیه) و البته شناخت این مراحل با ایمان افراد بستگی دارد ولی بیشتر مردم آگاه نیستند( اکثر الناس لا یعلمون). یعنی اگر آگاه باشند و به خلقت خود فکر کنند و این دنیا را محل گذر بدانند به نفع آنان است.
مولوی:
از جمادی مردم و نامی شدم
وز نما مردم به حیوان برزدم
مردم از حیوانی و آدم شدم
پس چه ترسم کی ز مردن کم شدم
حملهٔ دیگر بمیرم از بشر
تا بر آرم از ملایک پر و سر
وز ملک هم بایدم جستن ز جو
کل شیء هالک الا وجهه
بار دیگر از ملک قربان شوم
آنچ اندر وهم ناید آن شوم
پس عدم گردم عدم چون ارغنون
گویدم که انا الیه راجعون


هدیه قرانی( دیدار)


لَّا تُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ وَهُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصَارَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ
انعام ۱۰۳
چشمها او را نمی‌بینند؛ ولی او همه چشمها را می‌بیند؛ و او لطیف و آگاه از همه چیز است.
توضیح:
می‌فرماید چشمِ محدود و کوچک مخلوق قادر به دیدن خالقِ بی‌نهایت بزرگ نیست( لا تدرکه الابصار) ، چشم انسان ابزار محدودی است که همین دنیای مادی را هم در ابعاد خیلی کوچک یا بزرگ نمی‌بیند و به میکرسکوپ یا تلسکوپ نیاز دارد تا مقداری بیشتر ببیند ولی خداوندی که محیط بر جهان است و همه جا حضور دارد و خود خالق است می‌تواند کوچکترین اعمال ما را ببیند ( هو یدرک الابصار) او افکار ما را حتی قبل از اینکه خود بدانیم می‌داند و از کوچکترین حرکت چشمها با خبر است (هو اللطیف الخبیر) لطیف یعنی جزئیات را می‌بیند و می‌داند و خبیر یعنی بسیار آگاه است. پس فقط با ایمان قلبی به وجود خداوند میتوانیم او را حس کنیم و ببینیم و آثار رحمت او را بشناسیم و صفات او را بر خود بگیریم و راهش را برویم.
هاتف اصفهانی:
چشم دل باز کن که جان بینی  
آنچه نادیدنی است آن بینی 
گر به اقلیم عشق روی آری  
همه آفاق گلستان بینی 
دل هر ذره را که بشکافی
آفتابیش در میان بینی
هرچه داری اگر به عشق دهی
کافرم گر جوی زیان بینی
با یکی عشق ورز از دل و جان
تا به عین‌الیقین عیان بینی
که یکی هست و هیچ نیست جز او
وحده لااله الاهو


هدیه قرانی( پشتیبانی پروردگار)


وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا
طلاق ۳
و او را از جایی که گمان ندارد روزی می‌دهد؛ و هر کس بر خدا توکّل کند، کفایت امرش را می‌کند؛ خداوند فرمان خود را به انجام می‌رساند؛ و خدا برای هر چیزی اندازه‌ای قرار داده است!
توضیح:
می‌فرماید انسانهای پاک و متقی از جائی که حساب نمی‌کنند روزی می‌گیرند( یرزقه من حیث لا یحتسب) البته این رزق فقط مادی نیست بلکه تمام موفقیتهای بشر و عرفان و شناخت و پیشرفتهای علمی او را هم شامل میشود.پس می‌بینیم که در صورت ایمان و توکل به خداوند ، در کنار کار و کوشش اراده خداوند هم در کار است و اگر انسان خود را در آن جهت قرار دهد از همه طرف خیر و برکت میرسد ( من یتوکل علی الله فهو حسبه) یعنی پشتیبانی خداوند و رفتن در راه او هم برای پیشرفت لازمست پس دوبال عمل و تقوا است. بعد می‌فرماید قوانین و دستورات خداوند در جهت کمال و بلوغ است( بالغ امره) ، یعنی بهترین راه برای پیشرفت است و البته در قانون الهی قدر و اندازه بکار رفته است ( لکل شیء قدرا) و باید این اندازه‌ها را شناخت یعنی انسان قوانین خلقت را دریابد و با بکار بردن همان قوانین همراه با کوشش و تلاش به موفقیت دست یابد. برای مثال اگر بشر بخواهد از جو زمین خارج شده و به کرات دیگر برود باید به سفینه خود سرعت ۱۱/۲ کیلومتر در ثانیه بدهد این (قدر) را خداوند قرار داده است .
حافظ:
خیال روی تو در هر طریق همره ماست
نسیم موی تو پیوند جان آگه ماست
به رغم مدعیانی که منع عشق کنند
جمال چهره تو حجت موجه ماست
ببین که سیب زنخدان تو چه می‌گوید
هزار یوسف مصری فتاده در چه ماست
اگر به زلف دراز تو دست ما نرسد
گناه بخت پریشان و دست کوته ماست
به حاجب در خلوت سرای خاص بگو
فلان ز گوشه نشینان خاک درگه ماست
به صورت از نظر ما اگر چه محجوب است
همیشه در نظر خاطر مرفه ماست
اگر به سالی حافظ دری زند بگشای
که سال‌هاست که مشتاق روی چون مه ماست


هدیه قرانی( گناه)


كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَالَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ كَذَّبُوا بِآيَاتِ رَبِّهِمْ فَأَهْلَكْنَاهُم بِذُنُوبِهِمْ وَأَغْرَقْنَا آلَ فِرْعَوْنَ وَكُلٌّ كَانُوا ظَالِمِينَ
انفال ۵۴
این، (درست) شبیه (حال) فرعونیان و کسانی است که پیش از آنها بودند؛ آیات پروردگارشان را تکذیب کردند؛ ما هم بخاطر گناهانشان، آنها را هلاک کردیم، و فرعونیان را غرق نمودیم؛ و همه آنها ظالم (و ستمگر) بودند!
توضیح:
می‌فرماید سرنوشت فرعونان را بنگرید( کدأب آل فرعون) و دأب به معنی عادت و آداب است و ملتهای قبل از آنان که بعلت گناهانشان و تکذیب نشانه‌ها و قوانین پروردگار( کذبوا بآیات ربهم) بر طبق همان قوانین هلاک گردیدند ( فأهلکناهم بذنوبهم) و ذنوب جمع ذنب به معنی گناه و اثار آنست. پس گرفتاریها و هلاکتهای بشر عوارض و عواقب عملکرد خود اوست مثلأ فرعونیان در دریا غرق شدند و اقوام دیگر با عذابهای دیگری روبرو گردیدند. بعد علت این هلاکت را ظلم می‌نامد ( کانوا ظالمین) یعنی دلیل آن ستم و ظلمی بوده است که به خود و به اجتماع و به طبیعت و سرزمین خود روا داشتند. پس این یک قانون الهی است که اولًا گناه با ظلم همراه است و ظلم در سیستم عالم بی‌جواب نمی‌ماند و انسان با عذاب و هلاکت روبرو میگردد. بگفته قران این عذاب بارها و به اشکال مختلف بر فرعونیان فرود آمد و هربار با توبه آنان برطرف می‌شد ولی باز به ظلم و ستم باز میگشتند. پس انسان بایستی از تاریخ درس بگیرد و قانونِ خلقت و راه زندگی را بشناسد.
حافظ:
یا رب سببی ساز که یارم به سلامت
بازآید و برهاندم از بند ملامت
خاک ره آن یار سفرکرده بیارید
تا چشم جهان بین کنمش جای اقامت
فریاد که از شش جهتم راه ببستند
آن خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامت
امروز که در دست توام مرحمتی کن
فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت
ای آن که به تقریر و بیان دم زنی از عشق
ما با تو نداریم سخن خیر و سلامت
درویش مکن ناله ز شمشیر احبا
کاین طایفه از کشته ستانند غرامت
در خرقه زن آتش که خم ابروی ساقی
بر می‌شکند گوشه محراب امامت
حاشا که من از جور و جفای تو بنالم
بیداد لطیفان همه لطف است و کرامت
کوته نکند بحث سر زلف تو حافظ
پیوسته شد این سلسله تا روز قیامت

هدیه قرانی( ایمان)


وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ
آل عمران ۱۳۹
و سست نشوید! و غمگین نگردید! و شما برترید اگر ایمان داشته باشید!
توضیح:
می‌فرماید اگر واقعًا ایمان دارید نا‌‌امید نشوید( لا تهنوا و لا تحزنوا) زیرا از همه بالاترید( انتم الاعلون) و ایمان از ریشه امنیت است و انسان و اجتماع را در حصار سلامت و آرامش قرار میدهد یعنی شخص مؤمن به خود یا دیگران با دست و زبان آسیب نمی‌رساند و حریم اَمنی دارد که سایرین در کنارش احساس آرامش و شادی می‌نمایند. پس ایمان احساس حقارت و غم و اندوه و سستی و نا‌امیدی را از انسان دور میکند و بقیه را نیز به آرامش می‌آورد(ان کنتم مؤمنین) پس باید حقیقتًا ایمان داشت و ایمان تنها زبانی نباشد بلکه باید در قلب و عمل شکل گیرد تا اثرات شگرف آن ظاهر گردد .
حافظ:
کسی که حسن و خط دوست در نظر دارد
محقق است که او حاصل بصر دارد
چو خامه در ره فرمان او سر طاعت
نهاده‌ایم مگر او به تیغ بردارد
کسی به وصل تو چون شمع یافت پروانه
که زیر تیغ تو هر دم سری دگر دارد
به پای بوس تو دست کسی رسید که او
چو آستانه بدین در همیشه سر دارد
ز زهد خشک ملولم کجاست باده ناب
که بوی باده مدامم دماغ تر دارد
ز باده هیچت اگر نیست این نه بس که تو را
دمی ز وسوسه عقل بی‌خبر دارد
کسی که از ره تقوا قدم برون ننهاد
به عزم میکده اکنون ره سفر دارد
دل شکسته حافظ به خاک خواهد برد
چو لاله داغ هوایی که بر جگر د

هدیه قرانی(باد)


وَأَرْسَلْنَا الرِّيَاحَ لَوَاقِحَ فَأَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَسْقَيْنَاكُمُوهُ وَمَا أَنتُمْ لَهُ بِخَازِنِينَ
حجر ۲۲
ما بادها را برای بارور ساختن (ابرها و گیاهان) فرستادیم؛ و از آسمان آبی نازل کردیم، و شما را با آن سیراب ساختیم؛ در حالی که شما توانایی حفظ و نگهداری آن را نداشتید!
توضیح:
می‌فرماید به انواع بادها در کره زمین توجه کنید( ارسلنا الریاح) که طبق نظام خلقت و تقابل هوای گرم و سرد ایجاد می‌گردند که وظایف بسیاری دارند از جمله به نقش باروری آن اشاره میکند (لواقح) ، امروزه میدانیم که بارورسازی گیاهان ماده توسط انتقال پولن‌های گیاه نر توسط بادها انجام میشود و این گلها و میوه‌های رنگارنگ ایجاد می‌گردد. موضوع دیگر اینکه می‌فرماید ابرها توسط بادها به حرکت درآمده و شارژ الکتریکی مثبت و منفی پیدا میکنند و باعث بارش باران میشود و جانداران از این آب استفاده میکنند که باعث ادامه حیات است( فانزلنا من السماء ماء) ، و باز میدانیم که ۷۰ درصد بدن ما را آب تشکیل داده است و حیات سلول زنده متکی به آب است . و ذخیره‌سازی این آب هم از عهده بشر بر نمی‌آید زیرا از قله کوهها تا سفره‌های زیرزمینی طبق قانونمندی خلقت در جمع‌آوری این آب درکارند و مخازن عظیم زیرزمینی و چاههای مختلف آنرا ذخیره میسازند که از عهده بشر خارج است( ما انتم له بخازنین). همه اینها را بشر در ۲۰۰ سال اخیر آموخته ولی قران در ۱۴ قرن پیش آنرا اعلام کرده است و نشانه‌ای از آیات آفریدگار می‌داند.
سعدی:
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند
تا تو نانی به کف آریّ و به غفلت نخوری
همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار
شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری

 

هدیه قرانی( باغهای سبز)


وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَمَسَاكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ وَرِضْوَانٌ مِّنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذَٰلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ
توبه ۷۲
خداوند به مردان و زنان باایمان، باغهایی از بهشت وعده داده که نهرها از زیر درختانش جاری است؛ جاودانه در آن خواهند ماند؛ و مسکن‌های پاکیزه‌ای در بهشتهای جاودان (نصیب آنها ساخته)؛ و (خشنودی و) رضای خدا، (از همه اینها) برتر است؛ و پیروزی بزرگ، همین است!
توضیح:
می‌فرماید آفریدگار جهان به مردان و زنان مؤمن وعده باغها و نهرهای آب می‌دهد( جنات تجری من تحتها الانهار) که در معنی عرفانی سبزی و شادابی و طراوت در زندگی آنانست و آب که مایه حیات است و زندگی‌ساز است در زیر قدمهای آنان جاریست ، یعنی مانند آب زنده‌ و جاری‌اند و نیستی و فنا ندارند( خالدین فیها). محل زندگی آنان پاک و عاری از آلودگی و دشمنی و دروغ است ( مساکن طیبة) و این زندگی واقعی و جاودان است( جنات عدن) و در این آیه جاویدان بودن را دوبار ذکر می‌کند و می‌فرماید بالاتر از همه اینها خشنودی پروردگار شماست که از همه دست‌آوردها بزرگتر و مهمتر است( رضوان من الله اکبر) و این همان احساسی است که یک مؤمن بعد از یک کار نیک در این دنیا اندکی از آن را درک می‌کند و وجودش پر از خوشحالی و نزدیک شدن به خدا می‌گردد. در آخر می‌فرماید این موفقیت بسیار عظیم است( الفوز العظیم) ، فوز به معنی نجات از سختیهاست و این رهائی را برای مؤمنین بسیار بزرگ می‌داند.
حافظ:
یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن
وین سر شوریده بازآید به سامان غم مخور
گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن
چتر گل در سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت
دایما یک سان نباشد حال دوران غم مخور
هان مشو نومید چون واقف نه‌ای از سر غیب
باشد اندر پرده بازی‌های پنهان غم مخور
ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند
چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
سرزنش‌ها گر کند خار مغیلان غم مخور
گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید
هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور
حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب
جمله می‌داند خدای حال گردان غم مخور
حافظا در کنج فقر و خلوت شب‌های تار
تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور

 

هدیه قرانی(مهاجرت )


إِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ ظَالِمِي أَنفُسِهِمْ قَالُوا فِيمَ كُنتُمْ قَالُوا كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الْأَرْضِ قَالُوا أَلَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُوا فِيهَا فَأُولَٰئِكَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَسَاءَتْ مَصِيرًا
نساء ۹۷
کسانی که فرشتگان روح آنها را گرفتند در حالی که به خویشتن ستم کرده بودند، به آنها گفتند: «شما در چه حالی بودید؟ (و چرا با اینکه مسلمان بودید، در صفِ کفّار جای داشتید؟!)» گفتند: «ما در سرزمین خود، تحت فشار و مستضعف بودیم.» آنها [= فرشتگان‌] گفتند: «مگر سرزمین خدا، پهناور نبود که مهاجرت کنید؟!» آنها (عذری نداشتند) جایگاهشان دوزخ است، و سرانجام بدی دارند.
توضیح:
می‌فرماید گاهی مهاجرت لازم است و جزء دستورات خدا است. نیروهای خلقت در زمان مرگ از آنان که به خود ستم کرده‌اند ( توفاهم الملائکة ظالمی انفسهم) می‌پرسند این چند سال زندگی را چگونه گذراندید و چرا در جهت تکامل به خود کمکی ننمودید( فیم کنتم)، پاسخ آنان ضغف و ناتوانی در مقابل قدرتمندان زمان خویش است ( کنا مستضعفین) در اینجا می‌فرماید آیا سرزمین خدا بزرگ نیست و نمی‌توانستید به جای دیگری مهاجرت کتید، پس طبق گفته قران تمام کوشش انسان در زندگی بایستی دور شدن از ظلم و ستم بخود و دیگران باشد و حتی اگر لازم شد خانه و کاشانه و سرزمین خویش را هم تغییر دهد. می‌فرماید در غیراینصورت جهنمی میشوید یعنی همانگونه که در دنیا در رنج و عذاب بودید و هیچ تلاشی برای رهائی از آن نداشتید در جهان دیگر نیز این عذاب ادامه دارد و معنای جهنم همین رنج و سختی در زندگی این جهان و آن جهان خواهد بود(مأواهم جهنم) و البته سرانجام ناخوشایندی است ( ساءت مصیرا) و مصیر به معنی جایگاه دگرگون شدن و تغییر یافتن است. منشاء تاریخ در اسلام بر پایه همین مهاجرتِ سرنوشت‌ساز ایجاد شده و بعد از آن بود که مسلمانان جان تازه‌ای گرفتند و پیشرفت نمودند.
حافظ:
ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست
منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست
شب تار است و ره وادی ایمن در پیش
آتش طور کجا موعد دیدار کجاست
هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد
در خرابات بگویید که هشیار کجاست
آن کس است اهل بشارت که اشارت داند
نکته‌ها هست بسی محرم اسرار کجاست
هر سر موی مرا با تو هزاران کار است
ما کجاییم و ملامت گر بی‌کار کجاست
بازپرسید ز گیسوی شکن در شکنش
کاین دل غمزده سرگشته گرفتار کجاست
عقل دیوانه شد آن سلسله مشکین کو
دل ز ما گوشه گرفت ابروی دلدار کجاست
ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی
عیش بی یار مهیا نشود یار کجاست
حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج
فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست

 

هدیه قرانی( ترمز)


يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ
توبه ۱۱۹
ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید، و با صادقان باشید!
توضیح:
می‌فرماید ای مؤمنان تقوا و راستی داشته باشید. پس روی سخن با افراد با ایمان است( یا ایها الذین آمنوا) یعنی تنها با ایمان آوردن به آفریدگار جهان و قبول قوانین هستی کار تمام نمیشود و عمل لازم است اول اینکه مؤمن از چهارچوب دستورات خدای خویش پا را فراتر نگذارد و مواظب خطوط قرمز در زندگی باشد( اتقوا الله) ، تقوا از ریشه وقایه به معنی ترمز است ، پس انسان مؤمن ترمز دارد و مواظب گفتار و رفتار خویش است. سپس می‌فرماید در زندگی راستگو و راستکردار باشید ( کونوا مع الصادقین) از نظر قران ارزش انسان به صداقت و راستگوئی اوست و هر قدر صادق‌تر باشد به مرحله انسان کامل نزدیکتر شده است.
حافظ:
هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد
خداش در همه حال از بلا نگه دارد
حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست
که آشنا سخن آشنا نگه دارد
دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای
فرشته‌ات به دو دست دعا نگه دارد
گرت هواست که معشوق نگسلد پیمان
نگاه دار سر رشته تا نگه دارد
صبا بر آن سر زلف ار دل مرا بینی
ز روی لطف بگویش که جا نگه دارد
چو گفتمش که دلم را نگاه دار چه گفت
ز دست بنده چه خیزد خدا نگه دارد
سر و زر و دل و جانم فدای آن یاری
که حق صحبت مهر و وفا نگه دارد
غبار راه راهگذارت کجاست تا حافظ
به یادگار نسیم صبا نگه دارد

 

هدیه قرانی( باغهای سبز)


وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَمَسَاكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ وَرِضْوَانٌ مِّنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذَٰلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ
توبه ۷۲
خداوند به مردان و زنان باایمان، باغهایی از بهشت وعده داده که نهرها از زیر درختانش جاری است؛ جاودانه در آن خواهند ماند؛ و مسکن‌های پاکیزه‌ای در بهشتهای جاودان (نصیب آنها ساخته)؛ و (خشنودی و) رضای خدا، (از همه اینها) برتر است؛ و پیروزی بزرگ، همین است!
توضیح:
می‌فرماید آفریدگار جهان به مردان و زنان مؤمن وعده باغها و نهرهای آب می‌دهد( جنات تجری من تحتها الانهار) که در معنی عرفانی سبزی و شادابی و طراوت در زندگی آنانست و آب که مایه حیات است و زندگی‌ساز است در زیر قدمهای آنان جاریست ، یعنی مانند آب زنده‌ و جاری‌اند و نیستی و فنا ندارند( خالدین فیها). محل زندگی آنان پاک و عاری از آلودگی و دشمنی و دروغ است ( مساکن طیبة) و این زندگی واقعی و جاودان است( جنات عدن) و در این آیه جاویدان بودن را دوبار ذکر می‌کند و می‌فرماید بالاتر از همه اینها خشنودی پروردگار شماست که از همه دست‌آوردها بزرگتر و مهمتر است( رضوان من الله اکبر) و این همان احساسی است که یک مؤمن بعد از یک کار نیک در این دنیا اندکی از آن را درک می‌کند و وجودش پر از خوشحالی و نزدیک شدن به خدا می‌گردد. در آخر می‌فرماید این موفقیت بسیار عظیم است( الفوز العظیم) ، فوز به معنی نجات از سختیهاست و این رهائی را برای مؤمنین بسیار بزرگ می‌داند.
حافظ:
یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن
وین سر شوریده بازآید به سامان غم مخور
گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن
چتر گل در سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت
دایما یک سان نباشد حال دوران غم مخور
هان مشو نومید چون واقف نه‌ای از سر غیب
باشد اندر پرده بازی‌های پنهان غم مخور
ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند
چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
سرزنش‌ها گر کند خار مغیلان غم مخور
گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید
هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور
حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب
جمله می‌داند خدای حال گردان غم مخور
حافظا در کنج فقر و خلوت شب‌های تار
تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور

 

هدیه قرانی(باد)


وَأَرْسَلْنَا الرِّيَاحَ لَوَاقِحَ فَأَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَسْقَيْنَاكُمُوهُ وَمَا أَنتُمْ لَهُ بِخَازِنِينَ
حجر ۲۲
ما بادها را برای بارور ساختن (ابرها و گیاهان) فرستادیم؛ و از آسمان آبی نازل کردیم، و شما را با آن سیراب ساختیم؛ در حالی که شما توانایی حفظ و نگهداری آن را نداشتید!
توضیح:
می‌فرماید به انواع بادها در کره زمین توجه کنید( ارسلنا الریاح) که طبق نظام خلقت و تقابل هوای گرم و سرد ایجاد می‌گردند که وظایف بسیاری دارند از جمله به نقش باروری آن اشاره میکند (لواقح) ، امروزه میدانیم که بارورسازی گیاهان ماده توسط انتقال پولن‌های گیاه نر توسط بادها انجام میشود و این گلها و میوه‌های رنگارنگ ایجاد می‌گردد. موضوع دیگر اینکه می‌فرماید ابرها توسط بادها به حرکت درآمده و شارژ الکتریکی مثبت و منفی پیدا میکنند و باعث بارش باران میشود و جانداران از این آب استفاده میکنند که باعث ادامه حیات است( فانزلنا من السماء ماء) ، و باز میدانیم که ۷۰ درصد بدن ما را آب تشکیل داده است و حیات سلول زنده متکی به آب است . و ذخیره‌سازی این آب هم از عهده بشر بر نمی‌آید زیرا از قله کوهها تا سفره‌های زیرزمینی طبق قانونمندی خلقت در جمع‌آوری این آب درکارند و مخازن عظیم زیرزمینی و چاههای مختلف آنرا ذخیره میسازند که از عهده بشر خارج است( ما انتم له بخازنین). همه اینها را بشر در ۲۰۰ سال اخیر آموخته ولی قران در ۱۴ قرن پیش آنرا اعلام کرده است و نشانه‌ای از آیات آفریدگار می‌داند.
سعدی:
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند
تا تو نانی به کف آریّ و به غفلت نخوری
همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار
شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری

هدیه قرانی( ایمان مصلحتی)


فَإِذَا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذَا هُمْ يُشْرِكُونَ
عنکبوت ۶۵
هنگامی که بر سوار بر کشتی شوند، خدا را با اخلاص می‌خوانند (و غیر او را فراموش می‌کنند)؛ امّا هنگامی که خدا آنان را به خشکی رساند و نجات داد، باز مشرک می‌شوند!
توضیح:
می‌فرماید خداشناسی کافران را بنگرید که وقتی در یک حالت ترس و اضطرار قرار میگیرند (رکبو‌ا فی الفلک) سوار بر کشتی می‌شوند و در پهنه اقیانوس قرار می‌گیرند و کشتی دستخوش امواج میگردد یا در هواپیما با تکان‌های شدید روبرو میشوند یا پزشکان احتمال وجود سرطان را در آنها می‌دهند بسوی خداوند میروند و دعا و خیرات میکنند( دعوا الله) اما وقتی خطر برطرف میگردد (نجاهم الی البر) یعنی در خشکی با آرامش و سلامت پیاده میشوند خدا و ایمان را فراموش میکنند و هزاران بت دیگر بحای خدا مینشانند( اذا هم یشرکون) . البته این حالت نشان می‌دهد که باور به خدای متعال واقعی است و در فطرت همه انسانها وجود دارد و انسان کافر خواهی نخواهی در خطرات به او متوسل میشود اما وسوسه‌های شیطانی و زرق و برق دنیا بعضی را منحرف می‌سازد. لذا خداوند میفرماید این ایمان زودگذر و مصلحتی برای آنان سودمند نیست چون تغییری در نحوه زندگی آنان ایجاد نکرده است بلکه انسان باید همیشه و در همه حال ایمان خود را حفظ کنند.
حافظ:
دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز
باشد که بازبینیم دیدار آشنا را
ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون
نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبل
هات الصبوح هبوا یا ایها السکارا
ای صاحب کرامت شکرانه سلامت
روزی تفقدی کن درویش بی‌نوا را
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا
در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند
گر تو نمی‌پسندی تغییر کن قضا را
آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثش خواند
اشهی لنا و احلی من قبله العذارا
هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی
کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را
سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد
دلبر که در کف او موم است سنگ خارا
آیینه سکندر جام می است بنگر
تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا
خوبان پارسی گو بخشندگان عمرند
ساقی بده بشارت رندان پارسا را
حافظ به خود نپوشید این خرقه می آلود
ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را

 

هدیه قرانی( هر چه کنی بخود کنی)


لَهُ مُعَقِّبَاتٌ مِّن بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ يَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ يُغَيِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ وَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوءًا فَلَا مَرَدَّ لَهُ وَمَا لَهُم مِّن دُونِهِ مِن وَالٍ
رعد ۱۱
برای انسان، مأمورانی است که پی در پی، از پیش رو، و از پشت سرش او را از فرمان خداحفظ می‌کنند؛ (امّا) خداوند سرنوشت هیچ قوم (و ملّتی) را تغییر نمی‌دهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند! و هنگامی که خدا اراده سوئی به قومی (بخاطر اعمالشان) کند، هیچ چیز مانع آن نخواهد شد؛ و جز خدا، سرپرستی نخواهند داشت!
توضیح:
می فرماید تعدادی از نیروهای پروردگار هر لحظه مواظب انسان هستند ( له معقبات) منظور نیروئی که در پی انسان میرود که در جلو و پشت سر او پیوسته قرار دارند( من بین یدیه و من خلفه) و او را از وقایع جهان و اتفاقات احتمالی حفظ میکنند( یحفظونه من امر الله) و امر خدا همان حوادثی است که پیوسته در طبیعت بیرون یا درون انسان رخ می‌دهد و هر چند مأموریت دیگری دارند اما ممکنست برای انسان زیان‌آور باشند و وظیفه این نیروها حفظ انسان است. سپس می‌فرماید خداوند شما سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی‌دهد تا اینکه خود آن ملت کاری بکنند و در جهت مثبت یا منفی گامی بردارند( ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیرو ما بانفسهم) پس تمام خوشبختی یا بدبختی تک تک انسانها و جوامع بشری بدست خود آنها و با تلاش و کوشش خود آنها شکل می‌گیرد. در خاتمه می‌فرماید اگر پروردگار جهان برای شخصی یا ملتی اراده سوء کند یعنی بر اساس قانونمندی خداوند آن انسان خودش به چاه برود هیچکس نمی‌تواند مانع اجرای این قانون شود و لذا انسان نباید به شفاعت ساختگی بدست خودش دلخوش باشد( فلا مرد له) و فقط خود پروردگار است که حامی و دوست و تکیه‌گاه انسان است پس با رویکرد به خدا و اعمال نیکوست که احتمال بازگشت از پریشان‌حالی و رفتن بسوی سلامت و آرامش وجود دارد( ما لهم من دونه من وال).
ناصرخسرو:
نکوهش مکن چرخ نیلوفری را
برون کن ز سر باد و خیره‌سری را
بری دان از افعال چرخ برین را
نشاید ز دانا نکوهش بری را
هم امروز از پشت بارت بیفگن
میفگن به فردا مر این داوری را
چو تو خود کنی اختر خویش را بد
مدار از فلک چشم نیک اختری را
به چهره شدن چون پری کی توانی؟
به افعال ماننده شو مر پری را
درخت تو گر بار دانش بگیرد
به زیر آوری چرخ نیلوفری را
پیمبر بدان داد مر علم حق را
که شایسته دیدش مر این مهتری را

 

هدیه قرانی( سپاس)


الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ
فاتحه ۲
ستایش مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است.
توضیح:
می‌فرماید سپاس مخصوص پرورگار است( الحمد لله) و حمد به معنی ستودن صاحب نعمتی است که سراپا خیر و برکت است و احساس آن در قلب و گویش آن با زبان است. پس ( الحمد )یعنی اگر حمدی هست مخصوص (الله) تنها نیرو و قدرت جهان است. این الله مدیر و مدبر عالم هم هست (رب العالمین) پس او فقط جهان را خلق نکرده بلکه مدیریت لحظه به لحظه این جهان را نیز بعهده دارد. او هر لحظه و در هر جا حاضر است و همراه و پشتیبان و همچنین ثبت‌کننده اعمال ماست پس اگر او را حمد نکنیم وجود دیگری را برای حمد نخواهیم یافت زیرا بقیه نیروها هم وابسته به او هستند.
حافظ:
دلا بسوز که سوز تو کارها بکند
نیاز نیم شبی دفع صد بلا بکند
عتاب یار پری چهره عاشقانه بکش
که یک کرشمه تلافی صد جفا بکند
ز ملک تا ملکوتش حجاب بردارند
هر آن که خدمت جام جهان نما بکند
طبیب عشق مسیحادم است و مشفق لیک
چو درد در تو نبیند که را دوا بکند
تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار
که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند
ز بخت خفته ملولم بود که بیداری
به وقت فاتحه صبح یک دعا بکند
بسوخت حافظ و بویی به زلف یار نبرد
مگر دلالت این دولتش صبا بکند


هدیه قرانی( خدای بخشنده)


الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ
فاتحه ۳
(خداوندی که) بخشنده و بخشایشگر است (و رحمت عام و خاصش همگان را فرا گرفته).
توضیح:
می‌فرماید آفریدگار شما دو صفت زیبا یعنی رحمانیت و رحیمیت را دارد. (الرحمن) ، رحمان به معنی بخشنده عام که خیر و برکت او به همه مخلوقات میرسد مانند اکسیژن هوا که همه موجودات خواهی نخواهی از آن استفاده می‌کنند و بدون هیچ مضایقه‌ای در اختیار همه قرار دارد و یا نیروی الکترومغناطیس یا نیروی جاذبه که از لحظه بیگ‌بنگ در کل یونیورس ساری و جاری است. ( الرحیم) ، رحیمیت بخشندگی خاص است و نعمت خاصی در اختیار آنان که نسبت به قانون الهی مؤمن‌تر و پرتلاش‌ترند قرار می‌گیرد مانند بدست‌آوردن موفقیتهای علمی که با تلاش بشر و شناخت قوانین هستی بدست میاید و نتایجی که به اجتماع میرساند و یا رشد و تکامل معنوی و پی‌بردن به اسرار عالم و شناخت ماوراءطبیعت و آرامش و آسایش حاصل از آن که به انسان میرسد. پس با ایمان واقعی به چنین خدای بخشنده‌ای می‌توان با چشم باز راه او را انتخاب کرد.
حافظ:
ساقی به نور باده برافروز جام ما
مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما
ما در پیاله عکس رخ یار دیده‌ایم
ای بی‌خبر ز لذت شرب مدام ما
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما
چندان بود کرشمه و ناز سهی قدان
کاید به جلوه سرو صنوبرخرام ما
ای باد اگر به گلشن احباب بگذری
زنهار عرضه ده بر جانان پیام ما
گو نام ما ز یاد به عمدا چه می‌بری
خود آید آن که یاد نیاری ز نام ما
مستی به چشم شاهد دلبند ما خوش است
زان رو سپرده‌اند به مستی زمام ما
ترسم که صرفه‌ای نبرد روز بازخواست
نان حلال شیخ ز آب حرام ما
حافظ ز دیده دانه اشکی همی‌فشان
باشد که مرغ وصل کند قصد دام ما
دریای اخضر فلک و کشتی هلال
هستند غرق نعمت حاجی قوام ما


هدیه قرانی( بازگشت کارها)


مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ
فاتحه ۴
خداوندی که مالک روز جزاست.
توضیح:
می‌فرماید آفریدگار این جهان فرمانروای قیامت هم میباشد( مالک یوم الدین) و دین به معنای پاداش و جزاست و از نامهای قیامت است یعنی ر‌وزی که نتیجه اعمال دیده میشود ، اما چون نظام خلقت یکپارچه است این آیه شریفه در این دنیا هم هر روز و حتی هر لحظه جاریست. یعنی همین دنیا هم محل پاسخ دادن است و نتیجه کارهای انسان منعکس می‌گردد. چون در اینجا هم هر عملی انجام دهیم عکس‌العملی دارد و این قانون خلقت است که آفریدگار بنا نهاده و در این جهان و جهان دیگر خود حاضر و شاهد برآنست .
مولوی:
اين جهان كوه است و فعل ما ندا 
سوي ما آيد نداها را صدا 
فعل تو كان زايد از جان و تنت 
همچو فرزندي بگيرد دامنت 
پس تو را هر غم كه پيش آيد ز درد 
بر كسي تهمت منه، بر خويش گرد 
فعل تست اين غصه هاي دم به دم 
اين بود معناي قَد جَفٌَ القَلَم

 

هدیه قرانی( بندگی )


إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ
فاتحه ۵
(پروردگارا!) تنها تو را می‌پرستیم؛ و تنها از تو یاری می‌جوییم.
توضیح:
عبادت از ریشه عبد به معنی زمین هموار است ، در کلام عرب طریق المُعَبّد یعنی جاده صاف و لذا انسانی که عابد است کاملأ صاف و پاک و هموار در خدمت پروردگار خود می‌باشد، یعنی فقط برای او سر خم می‌کند و برای او عبادت می‌نماید و دستورات او را اجرا می‌کند ‌و در راه او گام برمی‌دارد، چون غیر از او نیروی دیگری را نمی‌بیند و مانند آئینه ، صفات او را در خود می‌گیرد( ایاک نعبد) ، پس مانند خدای خود مهربان و بخشنده است و گذشت دارد و برای همه شادی و سلامتی می‌خواهد و بسیاری صفات خوب را در خود جای می‌دهد. چنین فردی استعانت یعنی طلب یاری و کمک را هم فقط از همان خدای رحمان درخواست می‌نماید (ایاک نستعین). بشر مؤمن می‌داند که غیر از الله هیچ قدرت و وجودی را در عالم نخواهد یافت پس با عشق و معرفت و با اختیاری که دارد از این نیروی لایزال و بی منتها امداد میطلبد.
حافظ:
کسی که حسن و خط دوست در نظر دارد
محقق است که او حاصل بصر دارد
چو خامه در ره فرمان او سر طاعت
نهاده‌ایم مگر او به تیغ بردارد
کسی به وصل تو چون شمع یافت پروانه
که زیر تیغ تو هر دم سری دگر دارد
به پای بوس تو دست کسی رسید که او
چو آستانه بدین در همیشه سر دارد
ز زهد خشک ملولم کجاست باده ناب
که بوی باده مدامم دماغ تر دارد
ز باده هیچت اگر نیست این نه بس که تو را
دمی ز وسوسه عقل بی‌خبر دارد
کسی که از ره تقوا قدم برون ننهاد
به عزم میکده اکنون ره سفر دارد
دل شکسته حافظ به خاک خواهد برد
چو لاله داغ هوایی که بر جگر دارد

 

هدیه قرانی( راه پیروزمندان)


صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلَا الضَّالِّينَ
فاتحه ۷
راه کسانی که آنان را مشمول نعمت خود ساختی؛ نه کسانی که بر آنان غضب کرده‌ای؛ و نه گمراهان.
توضیخ:
صراط به معنی راه و در اینجا روش زندگی است. پس درخواست مؤمن از پروردگار خود هدایت بسوی راه کسانی است که به آنان نعمت داده و پیوسته در آرامش و آسایش و رضایت زندگی می‌کنند (صراط الذین أنعمت علیهم) و البته این توفیق میسر نمی‌شود مگر به تلاش و کوشش خودِ فرد و بکار بردن دستورات الهی که او را مستوجب چنین هدایتی می‌نماید . پس درخواست از خداوند و تلاش باید در یکسو باشد تا به موفقیت رسید. می‌فرماید بجز این راه بقیه راهها بسوی گمراهی و ضلالت هستند و بر اساس قانون خلقت غضب الهی یعنی دوری از نعمت و آسایش نصیب کافران خواهد شد( غیر المغضوب علیهم) و ناباوران از همین دنیا در گمراهی و تاریکی بسر میبرند و در جهان دیگر نیز نوری برای نجات نخواهند دید ( ولا الضالین).
حافظ:
دیشب به سیل اشک ره خواب می‌زدم
نقشی به یاد خط تو بر آب می‌زدم
ابروی یار در نظر و خرقه سوخته
جامی به یاد گوشه محراب می‌زدم
هر مرغ فکر کز سر شاخ سخن بجست
بازش ز طره تو به مضراب می‌زدم
روی نگار در نظرم جلوه می‌نمود
وز دور بوسه بر رخ مهتاب می‌زدم
چشمم به روی ساقی و گوشم به قول چنگ
فالی به چشم و گوش در این باب می‌زدم
نقش خیال روی تو تا وقت صبحدم
بر کارگاه دیده بی‌خواب می‌زدم
ساقی به صوت این غزلم کاسه می‌گرفت
می‌گفتم این سرود و می ناب می‌زدم
خوش بود وقت حافظ و فال مراد و کام
بر نام عمر و دولت احباب می‌زدم

 

هدیه قرانی(بهترین راه )


اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ
فاتحه ۶
ما را به راه راست هدایت کن...
توضیح:
هدایت به معنی راهبری و همراهی کردن و نشان‌دادن راه است( اهدنا) یعنی ای خدای رحمان و رحیم از تو می‌خواهیم که راه مستقیم را به ما نشان دهی و ما را همراهی و راهبری کنی. این خواسته باید در دل وجان شکل بگیرد و در عمل انسان محقق شود. پس تا ما نخواهیم و کوشش نکنیم به آن دست نمی‌یابیم ( الصراط المستقیم) صراط به معنی راه و کلمه مستقیم روش محکم و همان بهترین شیوه زندگی و نزدیکترین راه به مقصد است. این شیوه زندگی سرشار از آرامش و شادی و مهربانی و سلامت و دور از دشمنی و ستم و آزار به خود و دیگران است. مسلمانان این آیه را در نمازهای روزانه خود بارها می‌خوانند اما برای تأثیر آن ابتدا ایمان قلبی به غیب لازم است و اینکه باور کنیم که خالقی داریم و مقصدی در پیش است و سپس تلاش و کوشش لازمست تا دست در دست خدا بگذاریم ، در اینصورت شامل این هدایت و راهبری می‌شویم.
حافظ:
دلا رفیق سفر بخت نیکخواهت بس
نسیم روضه شیراز پیک راهت بس
دگر ز منزل جانان سفر مکن درویش
که سیر معنوی و کنج خانقاهت بس
وگر کمین بگشاید غمی ز گوشه دل
حریم درگه پیر مغان پناهت بس
به صدر مصطبه بنشین و ساغر می‌نوش
که این قدر ز جهان کسب مال و جاهت بس
زیادتی مطلب کار بر خود آسان کن
صراحی می لعل و بتی چو ماهت بس
فلک به مردم نادان دهد زمام مراد
تو اهل فضلی و دانش همین گناهت بس
هوای مسکن مؤلوف و عهد یار قدیم
ز ره روان سفرکرده عذرخواهت بس
به منت دگران خو مکن که در دو جهان
رضای ایزد و انعام پادشاهت بس
به هیچ ورد دگر نیست حاجت ای حافظ
دعای نیم شب و درس صبحگاهت بس

 

هدیه قرانی(سه پایه سعادت)


الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُم بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ
(لقمان ۴)
همانان که نماز را برپا می‌دارند، و زکات را می‌پردازند و آنها به آخرت یقین دارند.
توضیح:
می‌فرماید افراد مؤمن این چنین هستند و انسان باید برای سعادت واقعی به سه موضوع توجه کند: اول ایمان ، اتصال و رویکرد همیشگی به آفریدگار جهان است(یقیمون الصلاة) ، اقامه به معنی برپای داشتن و توجه دائمی است ،خواندن نماز جزء مهمی از این اتصال و رویکرد است ولی همه لحظات زندگی باید با توجه به خدا پیش رود، دوم ارتباط با مردم و کارهای نیک اجتماعی و متوازن ساختن وضعیت اقتصادی جامعه که همه مسلمانان مسئول آن هستند( یؤتون الزکاة) و سوم اعتقاد به روز بازگشت و بررسی اعمال و اینکه بداند هر لحظه از زندگی او ثبت میگردد( بالاخرة هم یوقنون) یعنی اعتقاد به جهان بعدی و قیامت و اینکه عملکرد دنیائی بدون نتیجه نخواهد ماند. این سه ستون محکم اگر با عمل همراه گردد موجب سعادت بشر در دنیا و آخرت می‌گردد.
حافظ:
هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد
خداش در همه حال از بلا نگه دارد
حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست
که آشنا سخن آشنا نگه دارد
دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای
فرشته‌ات به دو دست دعا نگه دارد
گرت هواست که معشوق نگسلد پیمان
نگاه دار سر رشته تا نگه دارد
صبا بر آن سر زلف ار دل مرا بینی
ز روی لطف بگویش که جا نگه دارد
چو گفتمش که دلم را نگاه دار چه گفت
ز دست بنده چه خیزد خدا نگه دارد
سر و زر و دل و جانم فدای آن یاری
که حق صحبت مهر و وفا نگه دارد
غبار راه راهگذارت کجاست تا حافظ
به یادگار نسیم صبا نگه دارد

 

هدیه قرانی( مسیح’ع’)


إِذْ قَالَتِ الْمَلَائِكَةُ يَا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِّنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ وَجِيهًا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ
آل عمران ۴۵
(به یاد آورید) هنگامی را که فرشتگان گفتند: «ای مریم! خداوند تو را به کلمه‌ای از طرف خودش بشارت می‌دهد که نامش «مسیح، عیسی پسر مریم» است؛ در حالی که در این جهان و جهان دیگر، صاحب شخصیّت خواهد بود؛ و از مقرّبان (الهی) است.
توضیح:
می‌فرماید به تولد حضرت عیسی(ع) و چگونگی آن و بشارتِ فرشتگان به حضرت مریم بنگرید که بشارت آوردن کلمه‌ای از سوی خداوند را به او می‌دهند. کلمه از ریشه کَلْم و به معنای جای زخم است پس کلمه یعنی چیزی که اثر میگذارد و در اینجا کلمه تأثیر نیرو و نظام الهی بر جهان است ( یبشرک بکلمة منه اسمه المسیح) ، مسیح به معنای مسح شده و تقویت شده با نیروی الهی و یا کسی که سیاحت کننده است زیرا آن حضرت به شهرها و مناطق زیادی برای راهنمائی مردم سفر میکرد یا اینکه خود ایشان با مسح کردن بیماران آنانرا به اذن خداوند شفا می‌داد. سپس می‌فرماید نام دیگر او عیسی است و عیسی به معنای حیات‌بخش و زندگی‌ساز است( عیسی ابن مریم) و تأکید قران بر فرزندِ مریم بودن ایشان است که انسانی مانند سایرین است فقط بدون داشتن پدر و توسط مادر بزرگوارشان در اثر اراده و نیروی الهی شکل گرفته ‌است. بعد می‌فرماید ( وجیة فی الدنیا و الاخرة) وجیه از وجه و صورت و به معنای کسی که روی به مردم و مشکلات آنها دارد و خدا نیز در دنیا و آخرت به او روی و توجه دارد. سپس می‌فرماید او از نزدیکان درگاه الهی و مقربین است یعنی با افکار و اعمال ارزشمند خود در مدار صحیح و مسیر درست و راه مستقیم قرار گرفته است ( من المقربین). بنابراین پنج صفت برای عیسی(ع) ذکر شده است، کلمه است،مسیح است، عیسی است،وجیه است و مقرب است. انسان باید از تولد و حضور او درس بگیرد و بشارت او را در مورد ارسال پیامبر آخرین بگوش بسپارد.
حافظ:
سال‌ها دل طلبِ جامِ جم از ما می‌کرد
وآنچه خود داشت ز بیگانه تمنّا می‌کرد
گوهری کز صدفِ کُون و مکان بیرون است
طلب از گمشدگانِ لبِ دریا می‌کرد
مشکلِ خویش بَرِ پیرِ مُغان بُردم دوش
کو به تأییدِ نظر حلِّ معما می‌کرد
دیدمش خُرَّم و خندان قدحِ باده به دست
و اندر آن آینه صد گونه تماشا می‌کرد
گفتم این جامِ جهان‌بین به تو کِی داد حکیم؟
گفت آن روز که این گنبدِ مینا می‌کرد
بیدلی در همه احوال خدا با او بود
او نمی‌دیدش و از دور خدایا می‌کرد
این همه شعبدهٔ خویش که می‌کرد این جا
سامری پیشِ عصا و یدِ بیضا می‌کرد
گفت آن یار کز او گشت سرِ دار بلند
جُرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد
فیضِ روحُ القُدُس ار باز مدد فرماید
دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می‌کرد
گفتمش سلسلهٔ زلفِ بُتان از پی چیست
گفت حافظ گله‌ای از دلِ شیدا می‌کرد

 

هدیه قرانی( آشکاری )


وَحُصِّلَ مَا فِي الصُّدُورِ
عادیات ۱۰
و آنچه در درون سینه‌هاست آشکار می‌گردد،
توضیح:
می‌فرماید در جهان دیگر و روز رستاخیز آنچه انسان انجام داده و از دید دیگران مخفی مانده و حتی خودش هم یادش نیست و آنچه در دل داشته و نیت اعمالش بوده است و آنچه فکر کرده و نقشه‌های بد و خوب کشیده است همه و همه واضح و آشکار میشود(حصل ما فی الصدور) یعنی مانند محصول باغهای میوه در هر سال ، اعمال فراموش شده و نهانِ سینه‌ها نیز تحصیل و آشکار می‌گردد و این مطلب در جای دیگر در سوره کهف است که انسان با دیدن کتاب خود می‌گوید این چه کتابیست که از هیچ عمل کوچک یا بزرگی فروگذار نکرده است. پس بهتر است که در دنیا خوبی‌ها را کاشت تا در آخرت محصول آن خوبی و خیر را دید.
مولوی:
رازها را می‌کند حق آشکار
چون بخواهد رُست تخم بد مکار
آب و ابر و آتش و این آفتاب
رازها را می برآرد از تراب
این بهار نو ز بعد برگ‌ریز
هست برهان وجود رستخیز
در بهار آن سِرها پیدا شود
هر چه خوردست این زمین رسوا شود
بر دمد آن از دهان و از لبش
تا پدید آید ضمیر و مذهبش
سِر بیخ هر درختی و خورش
جملگی پیدا شود آن بر سرش

 

هدیه قرانی( بار عمل)


أَلَّا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَىٰ
نجم ۳۸
که هیچ کس بار گناه دیگری را بر دوش نمی‌گیرد،
توضیح:
می‌فرماید بار مسئولیت افراد در جهان هستی بر عهده خود آنانست و دیگران آنرا بر دوش نمی‌گیرند( وازرة) از ریشه وزر به معنی بار و سنگینی است. این تفاوت جهان آخرت با دنیاست ، در اینجا می‌توان تا حدی بکمک دیگران شتافت و از رنج و زحمت دیگران کاست و با پرداخت مال و جان از دیگران حمایت کرد هر چند انسان نتیجه اعمال خود را در همین جهان هم می‌بیند ولی در جهان دیگر هر کس فقط در گرو اعمال خویش است و کمک کننده‌ای بجز خود انسان و اعمال او وجود ندارد و نتیجه کارهایش بر دوش خود او می‌باشد( ألا تزرو وازرة أُخری) . اگر انسان با ایمان به جهان دیگر این نکته را دریابد زندگی برایش گلستان می‌شود.
حافظ:
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش
هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت
همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست
همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت
سر تسلیم من و خشت در میکده‌ها
مدعی گر نکند فهم سخن گو سر و خشت
ناامیدم مکن از سابقه لطف ازل
تو پس پرده چه دانی که که خوب است و که زشت
نه من از پرده تقوا به درافتادم و بس
پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت
حافظا روز اجل گر به کف آری جامی
یک سر از کوی خرابات برندت به بهشت

 

 

 

 

 

 

 

Home page  | Introduction |  Research Studies  |  Editorships  |  Translations  |  Conferences 

Contact Information  |  Articles  |  Scientific meets & events  |  Research projects  |  Theses